منابع مقاله درمورد کیفیت زندگی، معنی داری، کیفیت زندگی زنان، عملکرد جنسی

ی توان به تفاوتهای جغرافیایی، آب و هوا، شیوه زندگی و فرهنگ نسبت داد که بر درک فرد از کیفیت زندگی اش تاثیر گذار می باشند. در هر حال پایین بودن نسبی کیفیت زندگی واحدهای پژوهش، با توجه به محدوده نمرات این متغیر(۱۰۰-۰)، کاملا مشخص است. در این رابطه ساتویک و همکارانش می نویسند که بیماری مرحله پایانی کلیوی از جمله بیماریهای مزمنی است که با سطوح بالایی از ناتوانی در ابعاد مختلف زندگی می تواند منجر به اختلال در کیفیت زندگی مبتلایان گردد( ۱۳). همچنین با توجه به اینکه درمان همودیالیز با عوارض جسمی و روانی- اجتماعی بسیاری همراه است و اکثریت(۶/۷۲%) بیماران این پژوهش نیز سه بار در هفته دیالیز می شدند بنابراین این امر بر جنبه های مختلف زندگی آنها تاثیر نامطلوب گذاشته است.
در راستای دستیابی به هدف دوم پژوهش یعنی” تعیین عوامل فردی مرتبط با کیفیت زندگی واحدهای مورد پژوهش” جداول شماره ۷ تا ۲۲ تنظیم شده اند.
جدول ۷ بیانگر میانگین و انحراف معیار نمرات کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب جنس واحدهای مورد پژوهش می باشد که نشان می دهد مردان بطور معنیداری نمرات بالاتری در کیفیت زندگی کل(۰۰۰۱/۰P)، حیطه های PCS(005/0P)، MCS(0001/0P)، KDCS(003/0P) و زیر مقیاسهای عملکرد جسمی، درد، درک سلامت عمومی از PCS، تمام زیر مقیاس هایMCS، علایم، تاثیر بیماری کلیوی بر زندگی روزانه و بار مسئولیت بیماری از KDCS، کسب کردند. در مقابل زنان در زیر مقیاسهای محدودیت نقش جسمی، کیفیت تعامل اجتماعی، عملکرد جنسی و رضایتمندی دارای میانگین نمرات بالاتری نسبت به مردان بودند، هرچند آزمون تی مستقل هیچیک از این تفاوتها را معنی دار نشان نداد. مطالعه لوپز۹۰ و همکارانش در سال ۲۰۰۷، بر روی ۹۵۲۶ بیمار تحت همودیالیز از ۷ کشور در برنامه ی ۹۱DOPPS ، نشان داد که زنان بطور معنی داری(۰۵/۰P) نسبت به مردان نمرات کمتری در عملکرد جسمی، درد بدنی از حیطه ی PCS و خستگی/ انرژی از حیطه ی MCS و علایم از حیطه ی KDCS و نمرات بالاتری در کیفیت تعامل اجتماعی و عملکرد جنسی داشتند(۳۴). نتایج مطالعه ی گایله۹۲ و همکارانش نیز در سال ۲۰۰۹، با هدف تعیین عوامل پیش بینی کننده ی کیفیت زندگی بیماران مرحله ی پایانی نارسایی کلیه بر روی ۲۰۰ بیمار در هند، نشان داد که نمرات مردان در زیرمقیاس عملکرد جسمی بالاتر از زنان بود. اما در مقابل نمرات زنان در زیر مقیاس های کیفیت تعامل اجتماعی و عملکرد جنسی بطور معنی داری بالاتر از مردان بود(۵۷). نتایج این مطالعات تا حد زیادی با نتایج مطالعهی حاضر همپوشانی دارند. اما در مطالعهی حاضر زنان در تعداد بیشتری از زیر مقیاسها دارای کیفیت زندگی پایین تری بودند. که دلیل این تفاوت را میتوان به زمینهی فرهنگی جوامع مختلف، تفاوت احتمالی در روابط اجتماعی و زناشویی، نوع حمایت دریافت شده از سوی جامعه و اطرافیان، سن و درجهی نارسایی کلیه در نمونه های این مطالعات نسبت داد.
در کل آزمون آماری تی مستقل نشان داد که زنان بطور معنی داری در حیطه های کل کیفیت زندگی (۰۰۰۱/۰P) و حیطه های PCS(005/0P)، MCS(0001/0P) و KDCS(003/0P) نمرات پایین تری داشتند. این یافته مشابه مطالعه ی الجامایح۹۳ و همکارانش بود که در سال ۲۰۱۱ با هدف بررسی کیفیت زندگی و عوامل دموگرافیکی و بالینی مرتبط با آن بر روی ۱۰۰ بیمار از یک مرکز دیالیز در عربستان انجام دادند. در این مطالعه نیز مردان بطور معنی داری نمرات PCS(001/0P)، MCS(001/0P) و KDCS(0001/0P) بالاتری داشتند(۱۷). نتایج مطالعه ی موجایس و همکارانش در سال ۲۰۰۹ با هدف ارزیابی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیماری مزمن کلیوی در کانادا و ایالت متحده و پاکپور و همکارانش در سال ۱۳۹۰ با هدف ترجمه ی پرسشنامه KDQoL-SF36 به زبان فارسی و تعیین روایی و پایایی آن در بیماران تحت همودیالیز ایرانی، نیز ارتباط معنی داری در هر سه حیطه نشان داد(۵۶ و ۵۸). در این رابطه واسکوز۹۴ می نویسد که کیفیت زندگی زنان حتی در جامعه عمومی نیز پایین تر از مردان می باشد.(۹۹). به نظر می رسد که تحصیلات کمتر زنان نسبت به مردان، همچنین تعاملات اجتماعی و اشتغال کمتر زنان در جامعه به ویژه در زنان مبتلا به مرحلهی پایانی بیماری کلیوی می تواند از عوامل مرتبط با این یافته باشد. گالار-کاستیلون۹۵ و همکارانش نیز در مطالعهی خود تحت عنوان تفاوتهای کیفیت زندگی زنان و مردان سالمند در اسپانیا در سال ۲۰۰۵، سطح تحصیلات پایین تر، فراوانی بیشتر شیوه زندگی کم تحرک و چاقی در زنان را از عوامل مرتبط با کیفیت زندگی پایین در این گروه عنوان می کنند(۱۰۰). بعلاوه اکثریت(۷/۶۲%) نمونه های پژوهش حاضر در گروه سنی بالاتر از ۵۰ سال بودند. این یافته می تواند نشانگر آن باشد که اکثر بیماران زن تحت مطالعه در مرحله منوپوز قرار داشتند که به عنوان مرحله ای بسیار خاص برای زنان مطرح می باشد. به بیانی دیگر این مرحله از زندگی می تواند کیفیت زندگی زنان را دچار تغییر سازد(۱۰۱) زیرا زنان یائسه دچار تغییراتی در وضعیت جسمانی خود از جمله تغییرات ناپایدار وازوموتور، تغییرات پوستی، تغییرات پستانی و پوکی استخوان می شوند(۱۰۲) علاوه بر آن مشکلات روانی اجتماعی همچون بی خوابی، خستگی، افسردگی، اضطراب، تحریک پذیری، کاهش تمرکز و فراموشی نیز با یائسگی در ارتباط هستند(۱۰۳) که تمامی این موارد منجر به اختلال در زندگی و کاهش کیفیت زندگی زنان می شوند.
از سوی دیگر اکثریت ( ۲/۶۲%) واحدهای پژوهش در منطقه خارج شهر ساکن بودند که می تواند با مشکلاتی در زمینه لزوم رفت و آمد مکرر به مرکز دیالیز و احساس کیفیت پایین تر زندگی به ویژه برای زنان روستایی همراه باشد. البته برخی مطالعات با یافته های متفاوتی همراه بودند. برای مثال می توان به مطالعه رامبد و همکارانش در سال ۱۳۸۷ با هدف شناخت کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز در مراکز دیالیز دانشگاه علوم پزشکی ایران و مشکلات و چالشهای پیش روی این بیماران، اشاره کرد که هیچگونه ارتباط معنی داری بین جنس و کیفیت زندگی را گزارش نکرده است(۱۰۴). به عقیدهی پژوهشگران دلیل این تفاوت یافته می تواند در نتیجهی تفاوت در نوع ابزار مورد استفاده در پژوهش حاضر و ابزاری(پرسشنامه کیفیت زندگی فرانس و پاور) باشد که این پژوهشگران استفاده کرده بودند.
جدول شماره ۸ نشانگر میانگین و انحراف معیار نمرات کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب سن واحدهای مورد پژوهش می باشد، بر اساس این جدول میانگین نمرات واحدهای مورد پژوهش با سن کمتر از ۵۰ سال در تمامی زیر مقیاس ها بالاتر از نمونه های با سن بالای ۵۰ سال بود. اما این تفاوت فقط در زیر مقیاس های عملکرد جسمی(۰۰۱/۰P)، درک سلامت عمومی(۰۰۶/۰P)، عملکرد اجتماعی(۰۴۳/۰P)، انرژی/ خستگی(۰۰۰۱/۰P)، علایم(۰۱۵/۰P) و خواب(۰۱۷/۰P) از نظر آماری معنی دار بود. در کل ارتباط معنی داری بین سن و کل کیفیت زندگی (۰۰۲/۰P) و حیطه های PCS(0001/0P)، MCS(0014/0P) و KDCS(012/0P) دیده شد. بطوریکه افرادی با سن بالاتر از ۵۰ سال در تمامی حیطه ها، کیفیت زندگی پایین تری کسب کردند. لسان پزشکی و همکارانش نیز نتایج مشابه ای بدست آوردند بطوریکه در مطالعه آنها نیز افرادی که سنین بالاتر از ۵۰ سال داشتند بطور معنی داری نمرات پایین تری در حیطه های PCS(001/0P)، MCS(001/0P) و KDCS(06/0P) نسبت به آنهایی که کمتر یا مساوی ۵۰ سال سن داشتند، کسب کردند(۵). چنین یافته ای در مطالعات موجایس و همکارانش و پاکپور و همکارانش نیز مشاهده شد(۵۶ و ۵۸). این یافته را می توان با تغییرات خاص کلیه سیستمهای بدن با افزایش سن مرتبط دانست(۱۰۵). بیماری نارسایی کلیه و درمان فرد با همودیالیز می تواند با تشدید این تغیییرات، موجب کاهش بیشتر کیفیت زندگی بیماران گردد. نتایج مطالعات آلتینتپل۹۶ و همکارانش در سال ۲۰۰۶ با هدف بررسی ناتوانی جسمی و وضعیت روانی و کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز سالمند انجام شد نیز در این زمینه نشان دادند که سالمندان تحت همودیالیز دچار اختلال عملکردی و ناتوانی بیشتری نسبت به گروه جمعیت عمومی همگون از نظر سنی بودند(۱۰۶). در مقابل برخی مطالعات کیفیت زندگی افراد مسن را بالاتر گزارش کردند(۴۳) و برخی مطالعات دیگر نیز سن را فقط با PCS و کیفیت زندگی دارای ارتباط معنی داری گزارش کردند. بطوریکه با افزایش سن در این مطالعات نمرات PCS کاهش می یافت(۱۷،۱۸، و ۳۴). تفاوتهای موجود بین مطالعات در این زمینه می تواند با عوامل مختلفی چون تفاوت در حمایتهای مالی، حمایت اجتماعی، بافت خانواده و همچنین سطوح مختلف تحصیلات در نمونه های پژوهش های مختلف باشد.
جدول شماره ۹ بیانگر میانگین و انحراف معیار نمرات کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب تحصیلات واحدهای مورد پژوهش می باشد که نشان می دهد ارتباط معنی داری بین تحصیلات و زیر مقیاس های عملکرد جسمی(۰۱۰/۰ p)، خوب بودن عاطفی(۰۰۰۱/۰ p)، عملکرد اجتماعی(۰۰۰۱/۰ p)، انرژی/ خستگی(۰۰۰۱/۰ p)، علایم(۰۰۱/۰ p)، بار مسئولیت بیماری(۰۰۰۱/۰ p) و خواب(۰۱۶/۰p)وجود داشت. مشابه این یافته در بسیاری مطالعات دیگر نیز دیده می شود(۳۲، ۴۷ و ۵۷). در کل ارتباط معنی دار مستقیمی بین تحصیلات و کیفیت زندگی کل(۰۰۰۱/۰P) و حیطه های PCS(002/0P)، MCS(0001/0P) و KDCS(013/0P) وجود داشت. بطوریکه افرادی که پایین ترین سطح سواد را داشتند در تمامی حیطه ها نمرات کیفیت زندگی پایین تری را کسب کردند. این یافته را می توان با بسیاری از امکانات و تسهیلات همراه با تحصیلات بالاتر مرتبط دانست. چرا که تحصیلات بالاتر با فرصتهای شغلی بیشتر، ارتباطات اجتماعی بیشتر و حتی درآمد بالاتر و یا حتی توان تطابق بیشتر با مشکلات همراه با بیماری و یا درمان آن مرتبط خواهد بود که شاید با اثرات مثبت بر کیفیت زندگی همراه باشند. بسیاری از متخصصین معتقدند که افراد با سواد بیشتر دارای سواد بهداشتی بالاتری نیز هستند. تحصیلات بالاتر امکان شناخت کاملتری از مهارت های اجتماعی و نحوه ی استفاده از اطلاعات بهداشتی فراهم می سازد(۱). مطالعات بسیاری نشان داده اند که سواد پایین مستقیماً با وضعیت سلامت ضعیفتر، کمبود دانش در رابطه با مراقبت های پزشکی، درک کمتر از اطلاعات پزشکی، خود گزارش دهی ضعیفتر از وضعیت سلامت، درآمد کمتر، بستری های بیشتر و صرف هزینه های بیشتر برای سلامت همراه است(۲۸) هرچند که برخی مطالعات تنها برخی حیطه ها را با تحصیلات دارای ارتباط مثبت نشان دادند. برای مثال مطالعه ی لسان پزشکی و همکارانش در زمینه ارزیابی کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز با استفاده از پرسشنامه KDQOL-SF36 در تهران نشان داد که فقط حیطه ی KDCS ارتباط معنا داری(۰۴/۰P) با تحصیلات داشته

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد درباره مواد غذایی، مواد معدنی، سازمان بهداشت جهانی، منابع طبیعی

دیدگاهتان را بنویسید