منابع مقاله درمورد کیفیت زندگی، معنی داری، پژوهشگران، زندگی روزانه

/۰P) با تحصیلات داشته است(۵). در مقابل در مطالعه ی سئیکا و همکارانش در سال ۲۰۰۹ با استفاده از پرسشنامه KDQOL-SF بر روی ۶۰۶ بیمار تحت همودیالیز، ارتباط معنی دار معکوسی بین تحصیلات و PCS گزارش شد(۰۳/۰P) بطوریکه سطح پایین تحصیلات با نمرات بالاتری در PCS همراه بود. این پژوهشگران این یافته را اینگونه توضیح دادند که احتمالاً بیماران با سطح تحصیلات پایین تر به تیم پزشکی بطور کامل اعتماد می کنند که ممکن است به آنها در بهبود عملکرد جسمی در مقایسه با افراد با تحصیلات بالاتر کمک کند(۱۸).
با این وجود پژوهشگران معتقدند که در جامعه کنونی تحصیلات بالاتر می تواند با وضعیت اجتماعی و اقتصادی بالاتری همراه باشد. افراد با تحصیلات بالاتر معمولا در مناطقی زندگی می کنند که دسترسی به خدمات بهداشتی بالاتری وجود دارد. همچنین افراد دارای تحصیلات بالاتر با نگرش و شناخت متفاوتی با مشکلات روبرو شده و توانایی بالاتری در مواجهه با مشکلات جسمی و ذهنی خواهند داشت که تمامی این موارد می توانند به بهبود کیفیت زندگی در این افراد منجر شود.
جدول شماره ۱۰ که بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب وضعیت تاهل واحدهای مورد پژوهش می باشد، نشان می دهد که میانگین نمرات کیفیت زندگی افراد مجرد بطور کلی، در تمام حیطه ها و نیمی از زیرمقیاسها (عملکرد جسمی، درد، درک سلامت عمومی، انرژی و خستگی، علایم، تاثیر بیماری کلیوی بر زندگی روزانه، تاثیر بیماری کلیوی بر زندگی روزانه بدون تاثیر عملکرد جنسی، بار مسئولیت بیماری، عملکرد شناختی و خواب) بالاتر از دو گروه دیگر بود. هر چند این تفاوت از لحاظ آزمونهای آماری معنی دار نبود. چنین یافته ای در مطالعهی پاکپور و همکارانش در سال ۲۰۱۰ با هدف ارزیابی کیفیت زندگی۲۵۰ بیمار تحت همودیالیز در تهران و گایله و همکارانش در سال ۲۰۰۹ با هدف تعیین کیفیت زندگی ۲۰۰ بیمار تحت همودیالیز در هند نیز مشاهده می شود که در آن افراد متاهل بطور معنی داری نمرات کمتری در انرژی و خستگی(۰۰۱/۰p) و درد(۰۰۲/۰p) نسبت به مجردها کسب کردند(۳۲ و ۵۷). همچنین در مطالعهی لوپز و همکارانش در سال ۲۰۰۷ با هدف تعیین کیفیت زندگی تعداد وسیعی از بیماران تحت همودیالیز کشورهای مختلف در برنامه DOPPS، نیز نمرات زیر مقیاس تاثیر بیماری کلیوی بر زندگی روزانه بطور معنی داری(۰۵/۰P) در افراد متاهل پایین تر بود(۳۴). با توجه به این مسئله که افراد مجرد اغلب سنین کمتری دارند، بدیهی است که نمرات زیر مقیاس های نامبرده شده که اکثریت مرتبط با وضعیت جسمی و فیزیولوژیکی هستند در این افراد بالاتر باشد. بعلاوه مجرد ها به علت محدودیت مسئولیت ها و احتمالا دریافت حمایت های مالی از خانواده با تنش های اقتصادی و بار مسئولیت کمتری روبرو خواهند بود که به نظر پژوهشگران این مسئله می تواند تاثیر مطلوبی بر کیفیت زندگی آنها داشته باشد. در مقابل افراد متاهل در این مطالعه نمرات بهتری در زیرمقیاس های خوب بودن عاطفی، محدودیت نقش عاطفی، عملکرد اجتماعی، کیفیت تعامل اجتماعی، عملکرد جنسی، حمایت اجتماعی، دلگرمی دادن توسط پرسنل و رضایتمندی در مقایسه با افراد مجرد و بیوه کسب کردند. با توجه به این مسئله که زیر مقیاس های نام برده شده در حوزه ی عاطفی و روانی اجتماعی قرار می گیرند می توان گفت که برخورداری از حمایت های عاطفی همسر عامل مهمی در کنترل مشکلات ناشی از بیماری مزمن می باشد و حضور همسر به عنوان حامی در کاهش تنش و سازگاری با بیماری مزمن موثر است(۱۰۷). همچنین به نظر پژوهشگران افراد متاهل به دلیل داشتن همسر و احتمالا فرزند دارای ارتباطات اجتماعی بالاتری خواهند بود که نیاز به ارتباط و تعامل با دیگران را در این گروه تامین کرده و موجب کسب نمرات بالاتر در زیر مقیاسهای کیفیت تعامل اجتماعی و برخورداری از حمایت ها و مساعدت افراد بویژه از پرسنل درمانی شده است. در کل بین وضعیت تاهل و کیفیت زندگی کل و حیطه های PCS، MCS و KDCS و هیچ یک از زیر مقیاس ها ارتباط معنی داری وجود نداشت. که چنین یافته ای مشابه مطالعات دیگر می باشد(۵۸، ۵ و ۳۴).
جدول شماره ۱۱ که بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب وضعیت شغل واحدهای مورد پژوهش می باشد نشان می دهد نمونه هایی که بیکار بودند بطور معنیداری نمرات پایین تری در کیفیت زندگی کل(۰۰۰۱/۰P) و حیطه های PCS(003/0P)، MCS(001/0P)، KDCS(0001/0P) و زیر مقیاس های محدودیت نقش جسمی(۰۳۵/۰P)، خوب بودن عاطفی(۰۰۱/۰P)، عملکرد اجتماعی(۰۲۵/۰P)، انرژی/ خستگی(۰۰۰۱/۰P)، علایم(۰۰۲/۰P)، تاثیر بیماری کلیوی بر زندگی(۰۰۸/۰P)، تاثیر بیماری بر زندگی بدون تاثیر زندگی جنسی(۰۲۱/۰P)، بار مسئولیت بیماری(۰۰۰۱/۰P)، وضعیت شغلی(۰۰۰۱/۰P) و حمایت اجتماعی(۰۳۱/۰P) نسبت به سه گروه دیگر کسب کرده اند. همچنین افراد بازنشسته بطور معنی داری نمرات بالاتری در زیرمقیاس های خوب بودن عاطفی، عملکرد اجتماعی، خستگی و انرژی، بار مسئولیت بیماری و حمایت اجتماعی نسبت به دیگر گروهها کسب کردند. در مقابل افراد شاغل بطور معنی داری میانگین نمرات بالاتری را در زیر مقیاس های محدودیت نقش جسمی، علایم، تاثیر بیماری بر زندگی روزانه با و بدون تاثیر زندگی جنسی و وضعیت شغلی، کسب کرده بودند. نتایج این مطالعه مشابه نتایج مطالعه لوپز و همکارانش در سال ۲۰۰۷ می باشد که بر روی جمعیت وسیعی از ۱۴۳ مرکز در ایالت متحده، ۱۰۱ مرکز از کشورهای فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، انگلستان و ۶۵ مرکز از ژاپن با استفاده از پرسشنامه KDQOL-SF36 انجام شد و وضعیت شغلی با هر سه حیطه یPCS (001/0P)، MCS(001/0P) و KDCS(05/0P) ارتباط معناداری نشان داد. بطوریکه افراد بیکار در تمامی حیطه ها نمرات کیفیت زندگی پایین تری نسبت به افراد شاغل کسب کردند(۳۴). در مطالعه ی لسان پزشکی و همکارانش نیز افراد بیکار بطور معنی داری نمرات MCS و KDCS پایین تری داشتند(۵). پژوهشگران معتقدند که دلیل این یافته کاملا مشخص خواهد بود. چرا که اشتغال و درآمد زایی برای تمامی انسانها به ویژه افراد بیمار نیازمند درآمد خاص جهت تامین هزینه های درمانی، حفظ استقلال ، عدم وابستگی به دیگران و احساس عزت نفس بسیار حیاتی خواهد بود. در مقابل بیکاری زمینه را برای بسیاری مشکلات هموار می کند، زیرا فقدان کار و از دست دادن شغل در حفظ تعادل انسانی تهدیداتی جدی به حساب می آیند توماس دراین زمینه می نویسد که از دست دادن شغل به علت انجام مکرر همودیالیز، اشکال در پیدا کردن شغل مناسب و وقفه در تداوم اشتغال، می تواند علاوه بر تاثیر گذاری بر وضعیت اقتصادی این بیماران کل کیفیت زندگی و حیطه های آن را تحت شعاع قرار دهد (۱۰۸). علاوه بر آن، طبق یافتههای یانگ و همکارانش در تایوان بیماران بیکار تحت همودیالیز با مشکلاتی در دسترسی به مراقبت های بهداشتی(۰۵/۰P) و حمل و نقل(۰۵/۰P) روبه رو هستند(۲۳) بنابراین عدم توانایی فرد در تامین نیازهای بهداشتی و درمانی و حتی نیازهای اساسی زندگی از دیگر عوامل تاثیرگذار مستقیم بر کیفیت زندگی این بیماران خواهد بود.
از سوی دیگر دلیل کسب نمرات بالاتر در زیر مقیاس های خوب بودن عاطفی، عملکرد اجتماعی، خستگی و انرژی، بار مسئولیت بیماری و حمایت اجتماعی توسط نمونه های بازنشسته نسبت به دیگر گروهها را می توان اینگونه توجیه کرد که افراد بازنشسته که سنین بالاتری داشته و در مرحله خاصی از زندگی به سر می برند، بدلیل استفاده از حقوق بازنشستگی، ثبات اقتصادی بالاتری داشته و نیز استرسی جهت حضور در محل کار ندارند و به علت اوقات فراغت بیشتر، امکان تعامل و ارتباطات اجتماعی بیشتری نیز با همسالان، بستگان و حتی پرسنل درمانی خواهند داشت. افراد شاغل نیز که بطور معنی داری میانگین نمرات بالاتری را در زیر مقیاسهای محدودیت نقش جسمی، علایم، تاثیر بیماری بر زندگی روزانه با و بدون تاثیر زندگی جنسی و وضعیت شغلی، کسب کرده بودند، به عقیده پژوهشگران معمولا در سنین پایین تری هستند، نگران آینده خود و خانواده بوده و فرصت های کمتری برای تعاملات اجتماعی دارند. از سوی دیگر این افراد احتمالا به دلیل سن پایینتر نسبت به سالمندان از وضعیت جسمی بهتری برخوردارند و علایم بیماری نیز در مقایسه با افراد مسن در آنها کمتر مشهود می باشد.
قابل ذکر است در راستای این مطالعه، بسیاری از مطالعات دیگر نیز ارتباط معنی داری بین وضعیت شغلی و کیفیت زندگی گزارش کردند(۵، ۲۳، ۳۴ و ۱۳). اما در مطالعهی رامبد و همکارانش در رابطه با وضعیت اشتغال بیماران تحت همودیالیز و کیفیت زندگی ارتباط معنی داری یافت نشد(۱۰۴). شاید تفاوت نوع ابزار مورد استفاده در پژوهش حاضر با ابزار مورد استفاده این پژوهشگران(پرسشنامه کیفیت زندگی فرانس و پاور نسخه دیالیز) منجر به تفاوت در یافته های این دو پژوهش شده باشد.
جدول شماره ۱۲نشانگر میانگین و انحراف معیار کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب میزان درآمد ماهیانه واحدهای مورد پژوهش می باشد. بر اساس این جدول میانگین نمرات واحدهای پژوهش دارای درآمد بالاتر در تمامی زیر مقیاسها و حیطه ها، به استثنای زیر مقیاسهای درد و درک سلامت عمومی از حیطه PCS و دلگرمی توسط پرسنل از حیطه KDCS، بیشتر از نمونه های با درآمد پایین تر بوده است. این یافته را می توان از دو جنبه مورد توجه قرار داد. اول آنکه سلامت جسمی و ذهنی لازمه ی کسب درآمد و اشتغال به کار است. بنابراین بدیهی است بیمارانی که عملکرد جسمی و شناختی بالاتری دارند درآمد بالاتری نیز داشته باشند. از طرف دیگر، اشتغال و درآمد کافی می تواند به حفظ سلامت فرد کمک نماید. زیرا وضعیت اقتصادی مطلوب بیماران موجب سهولت در دسترسی آنها به سیستم های خدمات بهداشتی درمانی شده و امکان مراقبت بهتر را برایشان فراهم می کند، بنابراین بیماران با درآمد بالاتر دغدغه های مالی کمتر داشته و درگیری های روحی-روانی و جسمی کمتری برای کسب درآمد و تامین مخارج سنگین درمان و زندگی خود خواهند داشت. البته تفاوت موجود بین دوگروه درآمدی در این پژوهش فقط در زیر مقیاس های عملکرد جسمی (۰۱۸/۰p) و عملکرد شناختی (۰۱۴/۰p) از نظر آماری معنی دار بود. نتایج این مطالعه در راستای مطالعه ی لسان پزشکی و همکارانش بود که بین درآمد و کیفیت زندگی و حیطه های آن ارتباط معناداری نیافتند اما نمرات افراد با درآمد بالاتر در تمامی حیطه ها بالاتر بود(۵). در مطالعه لوپز و همکارانش ۲۰۰۳ نیز ارتباط معنی داری بین درآمد و هیچیک از حیطه های کیفیت زندگی یافت نشد(۳۲). اما در مطالعه ی الجامایح و همکارانش افراد با درآمد بالاتر بطور معنی داری نمرات بالاتری در PCS(01/0P) و MCS(03/0P) کسب کردند ولی در حیطه ی KDCS ارتباط معنی داری مشاهده

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره تحقیق با موضوعمنطقه گرایی، روش شناسی، روش شناسی پژوهش، توسعه انسانی

دیدگاهتان را بنویسید