منابع مقاله درمورد کیفیت زندگی، معنی داری، حمایت اجتماعی، بیماران همودیالیزی

عنی داری مشاهده نشد(۱۷). باید توجه داشت که در مطالعه ی حاضر تعداد ۴۲ نفر از بیماران درآمد خود را گزارش نکرده بودند. در میان موارد گزارش شده نیز احساس می شود برخی به دلیل ترس از دست دادن حمایت های مالی از سوی مراکز خیریه و انجمن حمایت از بیماران کلیوی از بیان دقیق درآمد خود احراز نمودند. بنابراین این یافته را باید با کمی تامل مورد بررسی قرار داد.
جدول شماره ۱۳ بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب نوع حمایت اجتماعی واحدهای مورد پژوهش می باشد و نشان می دهد که میانگین نمرات نمونه های تحت پوشش بیمه عمومی و انجمن حمایت از بیماران همودیالیزی در اکثر زیر مقیاسهای کیفیت زندگی، بجز محدودیت نقش عاطفی در حیطه PCS، بار مسئولیت بیماری، عملکرد جنسی، حمایت اجتماعی، دلگرمی توسط پرسنل و رضایتمندی بیمار در حیطه KDCS ، از گروه دارای فقط پوشش بیمه ای بالاتر بود. این یافته نشان می دهد که انجمن حمایت از بیماران کلیوی توانسته است با ارائه ی کمک های مالی و برنامه های آموزشی و پی گیری های متعدد نمره کیفیت زندگی بیماران را ارتقا دهد همانطور که تایلور می نویسد: برخورداری از سیستم های حمایت اجتماعی در زمان ابتلا به یک بیماری می تواند تاثیر به سزایی بر سلامت فرد داشته باشد(۹۷). هر چند که این تفاوتها فقط در دو زیر مقیاس عملکرد جسمی(۰۰۵/۰p) و خواب(۰۴۴/۰p) و حیطه PCS (041/0P) از نظر آماری معنی دار بود که می تواند بدین دلیل باشد که تمامی واحدهای پژوهش حداقل تحت پوشش بیمه درمانی قرار داشته و از حمایت معمول بیمه در سطح جامعه برخوردار بودند. صباح و همکارانش در مطالعه ای در سال ۲۰۰۳ بر روی ۵۲۴ نفر از جمعیت لبنانی با استفاده از SF36 نشان دادند که بیماران تحت پوشش بیمه در هر دو حیطه ی PCS و MCS نمرات بالاتری نسبت به افرادی که بیمه نبودند کسب کردند(۵۰). در حالیکه نتایج مطالعه ی پاکپور و همکارانش در سال ۲۰۱۰ هیچ ارتباطی بین بیمه و نمرات SF-36 نشان نداد(۳۲). شاید بتوان علت پایین تر بودن نمرات عملکرد جسمی و خواب در گروهی که تحت حمایت انجمن نبودند را به درصد بالای(۷۴%) افراد بالای ۵۰ سال مرتبط دانست.
جدول شماره ۱۴بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب سرپرست خانواده بودن واحدهای مورد پژوهش می باشد و نشان می دهد که میانگین نمرات افرادی که سرپرست خانواده بودند، در تمامی زیرمقیاسها بجز زیر مقیاس عملکرد شناختی و دلگرمی توسط پرسنل بالاتر از گروه بدون مسئولیت سرپرستی خانواده بود. اما تفاوت موجود فقط در ۷ مورد از ۱۹ زیر مقیاس کیفیت زندگی شامل درد(۰۳۹/۰P) و درک سلامت عمومی(۰۱۵/۰P) در حیطه PCS ؛ خوب بودن عاطفی (۰۰۴/۰p) و عملکرد اجتماعی(۰۰۱/۰P) در حیطه MCS ؛ علایم(۰۰۱/۰P)، تاثیر بیماری کلیوی بر زندگی(۰۳۲/۰P) و تاثیر بیماری کلیوی بر زندگی بدون تاثیر زندگی جنسی(۰۰۴/۰P) در حیطه KDCS از نظر آماری معنی دار بود. در کل میانگین نمرات گروه با مسئولیت سرپرست خانواده در کل کیفیت زندگی (۰۰۳/۰P) و حیطه های PCS(012/0P)، MCS(001/0P) و KDCS(026/0P) درمقایسه با افرادی که سرپرست خانواده نبودند بطور معنی داری بالاتر بود. متاسفانه در مطالعات در دسترس ارتباط بین سرپرستی خانواده و کیفیت زندگی بیماران همودیالیزی بررسی نشده است. اما در یک مطالعه که مومنی و همکارانش در شهر رشت بر روی بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال انجام دادند ارتباطی بین کیفیت زندگی و سرپرست خانواده بودن نیافتند(۵۱) به عقیده ی پژوهشگران این اختلاف یافته می تواند به دلیل اختلاف در جامعه و نمونه های دو پژوهش باشد. با این وجود یافته های مطالعهی حاضر نشانگر اهمیت این متغیر در بیماران همودیالیزی می باشد و به نظر می رسد که چون مسئولیت سرپرست خانواده بودن موجب عهده دار شدن تصمیم گیری های عمده و حیاتی فرد در خانواده می شود، بنابراین فرد احساس ارزش، اعتماد بنفس و انگیزه برای زندگی خواهد داشت که منجر به احساس رضایت از زندگی و کیفیت بالاتر آن می شود.
جدول شماره ۱۵ بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب محل سکونت واحدهای مورد پژوهش می باشد که نشان می دهد افرادی که ساکن شهر مرکز دیالیز بودند دارای میانگین نمرات بالاتری در تمامی زیر مقیاسها بجز تاثیر بیماری بر زندگی، عملکرد جنسی و دلگرمی توسط پرسنل درحیطه KDCS بودند. اما این تفاوت فقط در زیر مقیاس های خوب بودن عاطفی (۰۰۱/۰P) و انرژی/ خستگی (۰۳۵/۰P) در حیطه MCS؛ بار مسئولیت بیماری (۰۰۶/۰P)، وضعیت شغلی (۰۲۲/۰P) و حمایت اجتماعی(۰۴۶/۰P) در حیطه KDCS از نظر آماری معنادار بود. در کل ارتباط معنی داری بین میانگین نمرات کل کیفیت زندگی (۰۴۳/۰P) و حیطه های PCS(013/0P)، MCS(037/0P) و KDCS(058/0P) با سکونت افراد در شهر مرکز دیالیز دیده شد. مویست۹۷ و همکارانش در این زمینه می نویسند که زمان مسافرت طولانی تا مکان دیالیز بار مسئولیت قابل توجهی برای بسیاری بیماران ایجاد می کند. نتایج مطالعه آنان نشان داد که زمان مسافرت طولانی تا مکان دیالیز با نمرات پایین تری درکیفیت زندگی همراه بود(۰۵/۰P)(50). البته نتایج برخی مطالعات تضادهایی با یافته های این پژوهش دارند. برای مثال مطالعه ی دیامنت۹۸ در سال ۲۰۱۰ با هدف مقایسه ی کیفیت زندگی و عوامل مرتبط با مسافرت بیماران مناطق اطراف و مرکز دیالیز با استفاده از پرسشنامه ی SF-36 و KDHRQOL در لندن، نشان داد که تفاوت معنی داری بین نمرات SF-36 در دو گروه وجود ندارد(۶۶). در مطالعهی صباح۹۹ و همکارانش نیز در سال ۲۰۰۳ تحت عنوان کیفیت زندگی در روستا و شهر با استفاده از پرسشنامه SF-36 در لبنان بیماران تحت همودیالیز ساکن روستا بطور معنی داری نمرات بالاتری در زیر مقیاس انرژی و خستگی در مقایسه با گروه ساکن در شهر(۰۱۵/۰P) کسب کرده بودند(۵۰). به عقیده ی پژوهشگر دلیل این تفاوت در نتایج می تواند به نوع ابزار مورد استفاده و نیز تفاوت های فرهنگی و امکانات بهداشتی و رفاهی به ویژه از نظر حمل و نقل داخل و بین شهری مناطق مختلف مربوط باشد. در جامعه ایرانی معمولاً زندگی در روستا با امکانات بهداشتی و سطح اقتصادی پایینتری همراه است. همچنین صرف زمان و هزینه، آنهم بدون وجود امکانات حمل و نقل مناسب جهت مراجعه به مرکز دیالیز نیز بر کیفیت زندگی این بیماران ممکن است تاثیر گذارد.
جدول شماره ۱۶ بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاسها بر حسب علت اولیهی بیماری واحدهای مورد پژوهش می باشد که نشان می دهد بیماران با علت اولیه بیماری چند عاملی، در اکثر حیطه ها و زیر مقیاس ها نمرات پایین تری کسب کردند هر چند این ارتباط فقط در زیر مقیاس های وضعیت شغلی(۰۰۱/۰p) و عملکرد جنسی(۰۴۳/۰p) معنی دار بوده است و بطور کلی ارتباط معنی داری بین کیفیت زندگی و حیطه های آن با علت اولیه بیماری مشاهده نشد. مشابه این مطالعه، نتایج مطالعهی الجامایح و همکارانش، جرمین پترویس و همکارانش و پاکپور و همکارانش نیز هیچ ارتباط معنی داری بین علت اولیه بیماری و کیفیت زندگی کل و حیطه های آن نشان ندادند (۱۷، ۴۹ و ۳۲). اما در مطالعه ی انیس و همکارانش با عنوان عوامل مرتبط با دیالیز موثر بر کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز در پاکستان با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی تنها در بعد سلامت جسمی ارتباط معنی داری با علت اولیه بیماری مشاهده شد. بطوریکه بیماران دیابتی نمرات پایین تری (۰۴/۰P) در این بعد کسب کردند(۱۶).
دلیل کسب نمرات پایین تر با علت اولیه بیماری چند عاملی را می توان به ابتلا به چند بیماری اختصاص داد که در اکثریت موارد با یک و یا دو بیماری به ویژه دیابت و پرفشاری خون همراه بود. بدیهی است که ابتلای به بیش از یک بیماری به معنای افزایش عوارض بیماری و داروهای مصرفی، تعداد دفعات بستری در بیمارستان و صرف هزینه های سنگین درمانی می باشد که تمامی این عوامل علاوه بر محدودیت های جسمی، منجر به احساس سربار بودن، یأس و ناامیدی و نیز اختلال در نقش، وظایف، شغل بیمار و در نتیجه کاهش کیفیت زندگی در آنها می شود.
جدول شماره۱۷ بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب شاخص توده بدنی واحدهای مورد پژوهش می باشد که نشان می دهد میانگین نمره کیفیت زندگی افراد دارای اضافه وزن در تمام حیطه ها و اکثر زیرمقیاس ها بالاتر از دو گروه دیگر بود. هر چند آزمون آماری بین شاخص توده بدنی و کیفیت زندگی کل و حیطه ها و زیر مقیاس های آن ارتباط معنی داری نشان نداد. این یافته شاید بدین دلیل باشد که در افراد دارای اضافه وزن تجزیه ی پروتئین ها به دلیل دریافت کالری بالاتری که دارند سرکوب شده و در نتیجه تجمع اورمیک در داخل بدن آنها کاهش می یابد. همچنین این بیماران به دلیل مساحت بیشتر بدن نسبت به افراد لاغرتر توانایی بالاتری در رقیق کردن سموم حاصل از تجمع مواد در بدن دارند(۹۶). چنانچه در مطالعات مختلفی که به بررسی ارتباط BMI و میزان مرگ و میر در این بیماران پرداخته اند، BMI بالاتر با میزان بقای بالاتری در طول زمان همراه بوده است(۱۰۹). از سوی دیگر یافته های مطالعهی حاضر تا حدودی مشابه نتایج مطالعه لوپز و همکارانش در سال ۲۰۰۷ با هدف تعیین عوامل مرتبط با کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز در DOPPS( شامل ۹۵۲۶ بیمار از ایالت متحده، اروپا و ژاپن) است که در آن نمرات MCS با افزایش BMI در کل جمعیت بالاتر می رفت و بیماران چاق در کلیه زیر مقیاسهای MCS، بجز در حیطهی عملکرد اجتماعی، نمرات بالاتری داشتند(۳۴). در مقابل در مطالعه پاکپور و همکارانش در سال ۱۳۸۹ با عنوان کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز ایران، در تهران و مطالعهی باسولا۱۰۰ و همکارانش با عنوان BMI، بیماریهای همزمان و کیفیت زندگی در بیماران همودیالیز در سال ۲۰۰۹ در شهر رم ایتالیا مشاهده شد که با افزایش BMI نمرات کیفیت زندگی کاهش می یافت(۳۲ و ۱۱۰). ونگ۱۰۱ و همکارانش همراهی عواملی چون ابتلا به بیماری های مزمن، محدودیت عملکرد جسمی و اعتماد به نفس پایین در افراد چاق را با کاهش کیفیت زندگی بیماران مرتبط دانسته اند (۶۰).
در کل آزمونهای آماری بین شاخص توده بدنی و کیفیت زندگی کل و حیطه ها و زیر مقیاس های آن ارتباط معنی داری را نشان نداند. لوپز و همکاران نیز در مطالعه خود بعد از تطبیق متغییرهای دموگرافیک، هیچگونه ارتباط معنی داری بین BMI و کیفیت زندگی بیماران ساکن در کشورهای اروپایی و ایالت متحده نیافتند(۳۴). با توجه به نتایج متناقض، به نظر می رسد ارتباط بین کیفیت زندگی و متغیر BMI نیازمند پژوهش های بیشتری می باشد.
جدول شماره ۱۸ بیانگر کیفیت زندگی به تفکیک حیطه ها و زیر مقیاس ها بر حسب مصرف سیگار توسط

مطلب مشابه :  ایران با ایرباس به طور مشروط قرارداد امضا می کنه

دیدگاهتان را بنویسید