پایان نامه ارشد رایگان با موضوع آیات قرآن، حکمت متعالیه، آیات و روایات، جزء لایتجزی

قبول و اعتبارند که با عقاید کلامى در تعارض نباشد و إلّا هر جا میان قواعد فلسفى با مبانى کلام اشعرى تعارضى روى دهد، او جانب متکلّمان را مى‏گیرد و آراء فلاسفه را مورد تخطئه قرار مى‏دهد. او در آثار فلسفى اش در مسائل مهمّى از قبیل: اثبات هیولى، اثبات صور نوعیّه ؛ امتناع اجتماع فعل و قبول در شى‏ء بسیط؛ عینیّت وجود و ماهیّت در واجب؛ مسبوقیّت حادث به مادّه؛ قاعده «الواحد لا یصدر عنه إلّا الواحد» و امتناع صدور کثیر از واحد و امثال این ها، به خاطر جانب دارى از آراء متکلّمان اشعرى به ابطال اصول مورد اتّفاق فلاسفه مى‏پردازد.
انگیزه فخر رازی از نگارش کتب فلسفی
کلام اشعرى که توسّط بنیانگذار آن، ابو الحسن على بن اسماعیل اشعرى (متوفاى ۳۲۴ ه. ق.) به عنوان واکنشى بر علیه مکتب عقل گراى معتزله آغاز گردید، در آغاز کار خود براى آن که پای بندى خود را در مسائل اعتقادى به سنّت و شریعت اثبات کند و مطابق با ظاهر آیات و اخبار سخن بگوید، از به کار بردن مفاهیم و براهین منطقى و فلسفى پرهیز کرد. امّا متکلّمان اشعرى در دوره‏هاى بعد به زودى دریافتند که براى دفاع از عقاید خود، چاره‏اى جز تمسّک به دلایل عقلى محکم ندارند و با سخنان عامیانه براى همیشه نمى‏توان در برابر مخالفانى که به سلاح منطق و فلسفه مجهزند، مقاومت کرد. روى این حساب به فکر افتادند تا علم کلام را به دلایل عقلى محکم، مجهّز سازند. این کار با قاضى ابو بکر باقلانى (متوفاى ۴۰۳ ه. ق.) شروع شد و او به قول ابن خلدون:
«به وضع مقدّماتى عقلى پرداخت که ادلّه و افکار و نظریّات بر آن‌ها متوقّف مى‏گردید، از قبیل: اثبات جوهر فرد و خلأ و این‌که عرض قائم به عرض نیست و در دو زمان باقى نمى‏ماند و امثال این‌ها از مسائلى که ادلّه ایشان بر آن‌ها متوقّف بود و این قواعد را از لحاظ وجوب اعتقاد به آن‌ها تابع عقاید ایمانى قرارداد … آن‌گاه پس از قاضى ابو بکر باقلانى، امام الحرمین ابو المعالى پدید آمد و در همین راه کتاب «شامل» را نوشت و این راه را توسعه داد و به شرح و بسط آن پرداخت. سپس راه مزبور را در کتاب «ارشاد» تلخیص کرد و مردم آن را به منزله راهنماى عقاید خویش شمردند و مورد استفاده قرار دادند.
پس از چندى علم منطق، در میان ملّت اسلام انتشار یافت و مردم به خواندن آن پرداختند و میان آن و علوم فلسفى تفاوت گذاشتند، بدین سان که منطق، تنها قانون و معیارى براى ادلّه ‏باشد و هم‌چنان که مسائل دیگر را با منطق مى‏آزمایند؛ ادلّه را نیز با آن مى‏سنجند و از آن پس قواعد مقدّماتى فنّ کلام را که پیشینیان وضع کرده بودند مورد نظر و تحقیق قرار دادند و با بسیارى از آن ها به وسیله براهینى که آن ها را راهنمائى کرده بود، مخالفت کردند و چه بسا که بسیارى از براهین ایشان برگرفته از کلام فلسفی در مباحث طبیعیّات و الهیّات بود … و نخستین کسى که در طریقه کلام بر این منهج و شیوه به تألیف پرداخت غزالى بود و امام ابن الخطیب فخر رازى ‏از او پیروى کرد.»۲.
ابن سینا و کتاب اشارات و تنبیهات
یکی از مهم ترین منابع مکتب فلسفی مشاء، کتاب اشارات و تنبیهات شیخ الرئیس ابو علی سینا است. این کتاب برخلاف سایر آثار ابن سینا دارای فصل بندی دقیق است که در بخش منطق ده نهج و در بخش فلسفه ده نمط گنجانده شده و اشاره، تنبیه، تبصره، وهم از عناوین هر یک از نهج ها و نمط هاست. با این‌که ابن سینا جامع بین معقول و منقول است، اما هرگز در بحث های عقلی از آیات و روایات استفاده نکرده است. اگر از ابتداء اشارات و تنبیهات تا آخر آن را مطالعه کنیم حتی یک آیه قرآن نمی یابیم مگر خاتمه کتاب که می گوید: «کفی بالله وکیلا»۳. این کمال هنر نمایی ابن سینا است که معقول را با منقول خلط نمی کند و در بحث عقلی، صرفا عقلی بحث می‌کند.
نکته مهم دیگری که در اشارات و تنبیهات، خود نمایی می کند؛ این است که ابن سینا، بر خلاف سایر آثارش از ریاضیات بحث نمی کند و به جای آن، از عرفان سخن به میان می آورد. همین نشان گر فاصله گیری ابن سینا از مکتب عقلی محض مشاء ارسطوئی و بهره گیری از افکار نو افلاطونی است. همین مطلب را می توان در نمط دهم آن‌جا که ابن سینا از حکمت متعالیه سخن می گوید، می توان فهمید.
فخر رازی و کتاب اشارات و تنبیهات
فخر رازی، ابن سینا را بهترین فیلسوف مکتب مشاء معرفی می کند۴. همین اعتقاد برای یک متکلم اشعری کافی است تا برای فلسفی کردن کلام اشعری به آثار ابن سینا به ویژه اثر برجسته او یعنی اشارات و تنبیهات، روی بیاورد. فخر رازی به عمق علمی اشارات و تنبیهات پی برده بود؛ به همین دلیل یک بار آن را شرح می کند و در شرح خود در هیچ مسأله ای ابن سینا را از تیرهای سهمگین اشکال هایش بی نصیب نمی گذارد و دیگر بار به تلخیص و تهذیب آن، تحت عنوان لباب الاشارات و التنبیهات، همت می گمارد که اگر کسی توان مطالعه شرح اشارات و تنبیهات او را نداشت، کتاب لباب الاشارات و التنبیهات را مطالعه کند.
گزارشی از کار فخر رازی در لباب الاشارات و التنبیهات
فخر رازی در مقدمه خود بر این کتاب بیان می کند که به دنبال خلاصه کردن اشارات و تنبیهات است و کاری به صحیح و فاسد آن ندارد مگر این که در برخی موارد مطالبی را بیان کند. اما آن هنگام که لباب الاشارات و التنبیهات به طور دقیق مطالعه شود، خواهیم دید که فخر رازی تنها در پی خلاصه کردن یا روان سازی عبارت های ابن سینا نبوده، هر چند که این هم بخشی از کار وی در این کتاب است، اما در واقع او مفاهیم و محتوای اشارات و تنبیهات ابن سینا را در اسلوب مورد پسند خویش، البته با تحفظ بر نظم منطقی ابن سینا در ارائه مطالب، به رشته تحریر در آورده است. او در بیان مطالب پای بند به عین عبارت های ابن سینا نیست و به شرح خود بر اشارات و تنبیهات بسیار نظر دارد.
فخر رازی در شرح خود بر اشارات و تنبیهات، در قید و بند عبارت های ابن سینا بوده است، از این رو با همان بیان و بنان ابن سینا در شرح مطالب، پیش رفته است. اما در لباب الاشارات و التنبیهات، چون قلم از خود فخر رازی است در هر مطلبی استدلال را طبق روش خود تبیین می کند. از این رو به چند نمونه اشاره می نمایم و تفصیل آن ها در ترجمه و تبیین نمط ها خواهد آمد:
۱- در نمط اول، فخر رازی مثال صفحهای که مرکب از اجزاء غیرقابل تجزیه باشد، را در کتاب مباحث المشرقیه به عنوان برهان ششم در ابطال جزء لایتجزی آورده است.۵
۲- در نمط دوم، استدلال ابن سینا بر اثبات مزاج را ابطال می کند. در این راستا همان اشکال هایی که در شرح اشارات و تنبیهات بیان کرده را همین جا می آورد.
۳- در نمط سوم، فخر رازی برای اثبات تجرد نفس، از استدلال ها و عبارت های کتاب النفس و الروح و شرح قواهما بسیار بهره می گیرد. او آن گاه که حواس باطنی را تبیین می کند، بر خلاف دیدگاه ابن سینا، همه آن ها را ابطال می کند و در پایان می گوید: مدرک تمامی این معانی و صور، نفس است.
۴- فخر رازی در نمط چهارم، از استدلال های خود در کتاب البراهین در علم کلام و کتاب الاربعین فی اصول الدین، فراوان بهره برده است.
۵- فخر رازی در ابتدای نمط پنجم، طبق مبنای شیخ می گوید: علت نیاز به مؤثر امکان است نه حدوث، سپس برای اثبات این مدعا، نه دلیل اقامه می کند. این ترتیب در کتاب اشارات ابن سینا وجود ندارد، بلکه فخر رازی این نحوه بیان و ترتیب گفتار را از کتاب «المطالب العالیه من العلم الالهی، جلد چهار، مقاله دوازده، فی بیان ان کون العالم ازلیا لایقتضی استغنائه عن المؤثر» ، آورده است.
۶- در نمط ششم علاوه بر اشکالات بسیار، قاعده «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد» را با استدلال های قرآنی رد می کند. این جا به تفسیر مفاتیح الغیب که معروف به تفسیر کبیر است، پناه برده است. فخر رازی از جمله متکلمین اشعری است که این قاعده را نمی پذیرد. از همین رو در نمط ششم، ترتیب نظام طولی عالم را طبق مبنای ابن سینا نپذیرفته و به شدت این قاعده را رد می کند. فخر رازی با تمسک به استدلال های عقلی و آیات قرآنی، اثبات می کند که همه مخلوقات صادر از جانب خداوند متعال هستند؛ اعم از مخلوقات مادی و مجرد و اعم از عالم علوی و سفلی همه به طور مستقیم، مستند به خداوند متعال اند. نه این که عالم عنصری از عقل فعال(عقل دهم) صادر شود و بقیه عقول به ترتیب از عقل بالاتر خود و آن‌چه از خداوند متعال صادر شده فقط عقل اول باشد. فخر رازی معتقد است؛ این سخن بر خلاف نص صریح آیات قرآنی است.
۷- در پایان نمط هفتم، ابن سینا بحث قضا و قدر را مطرح می کند و به اختیار بندگان قائل می شود. اما فخر رازی در لباب الاشارات و التنبیهات، در پایان نمط هفتم، بر مبنای اشاعره، بحث جبر را تحت عنوان «اشاره» مطرح می کند و بر اثبات جبر استدلال می کند و می گوید: عقاب و پاداش نیز جزء قدر است. این دلیل که به عنوان اشاره مطرح شده، همان برهان هشتم است که فخر رازی در «المطالب العالیه من العلم الالهی، جلد نه، باب الاول: فی تقریر الدلائل العقلیه علی ان افعال العباد کلها بتقدیر الله، وان العبد غیر مستقل بالفعل و الترک» بیان کرده است.
۸- در نمط هشتم، ابن سینا تکامل برزخی را برای اشقیاء نمی پذیرد؛ اما فخر رازی طبق مبنای اشاعره که خلود در جهنم را قبول ندارند، قائل می شود که اشقیاء نیز تکامل برزخی دارد و در نهایت به سعادت می رسند.
۹- در سرآغاز نمط نهم، فخر رازی می گوید: هر آنچه در این نمط است همگی زیبا است و انتخاب بخش هایی از آن بس دشوار است و من خوش رائحه تر ین‌ها را بر می گزینم. این سخن در حالی است که اگر به اشارات و تنبیهات ابن سینا، نگاه کنیم خواهیم دید که فصل چهارم در اثبات نبوت و ضرورت وجود شریعت است. اما فخر رازی این بحث را نیاورده است با این که تا پیامبر و شریعت نباشد عرفان بی معنا است.
۱۰- اما در نمط دهم فخر رازی از شخصی سخن به میان می آورد که نشان دهنده تأثیر پذیری فخر رازی از اوست. آن شخص، ابوالبرکات بغدادی، صاحب کتاب «المعتبر فی الحکمه» است. او قبل از فخر رازی کتاب هایی در رد ابن سینا نوشته است. شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی در «المشارع و المطارحات » از ابوالبرکات به عنوان طبیب متشبه به حکما نام برده و گفته های او را «هذیانات قبیحه» خوانده است۶.
نکته
با توجه به آثار فخر رازی او را این گونه می یا بیم که در بیان مطالب علمی بنا بر موجز گویی ندارد؛ چنان‌که در المطالب العالیه، مفاتیح الغیب، مباحث المشرقیه، شرح اشارات و تنبیهات و بسیاری دیگر از کتاب هایش، مطالب علمی را به طور کامل شرح و بسط می دهد. اما در لباب الاشارات و التنبیهات، بنابر گزیده گویی و اختصار دارد. از همین رو گاهی مطالب دچار ابهام و

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان با موضوع فیزیولوژی، مواد غذایی، تقسیم بندی، مورفولوژی

دیدگاهتان را بنویسید