پایان نامه ارشد رایگان با موضوع طلاق، مرکز عالم، اشتراک لفظی، حرکت طبیعی

مزاحم است بنابراین مشکل مذکور پیش نمیآید.۳۲
مسأله پنجم: بیان بقیه صفات فلک
صفت اول: محدد الجهات، بسیط است؛ زیرا اگر مرکب باشد صحیح است که دچار انحلال۳۳ شود (و مراد از انحلال، همان حرکت مستقیم است یعنی فلک محدد الجهات دارای حرکت مستقیم باشد) اما حرکت مستقیم برای فلک محدد الجهات محال است، پس مرکب بودن او محال است.
صفت دوم: محدد جهات حرکت را میپذیرد؛ زیرا تمامی اجزائی که در محدد الجهات فرض شدهاند، متشابه هستند (یعنی شبیه به هم در نسبتشان به مرکز عالم) پس محال نیست که هر جزئی از آنها بر وضعی که جزء دیگر بر آن وضع واقع شده، واقع شود، از این رو انتقال بر جمیع اجزاء فلک جایز است. بنابراین ضروری است که طبع اجزاء فلک، دارای میل باشد. و آن به خاطر آن چیزی که در اجزاء فلک جایز است که عبارت باشد از تغییر و تبدل وضع نه موضع، پس در محدد جهات میل مستدیر (میل دایرهوار بودن) وجود دارد. [یعنی هر فلکی که درون محدد الجهات که فلک نهم است قرار گرفته باشد از آن روی که میل به حرکت دارد میتواند حرکت وضعی داشته باشد، اما حرکت موضعی یعنی حرکتی که با آن از مدار خود خارج شود غیر ممکن است]
[اشکال فخر رازی:] این استدلال [بر حرکت به واسطه میل] ضعیف است؛ زیرا محال بودن حرکت فلک را در پی دارد چون طبق علتی که حکماء ذکر کردهاند، حرکت فلک از شمال به جنوب و از جنوب به شمال پیش میآید. خلاصه اینکه هیچ جهت و سمتی باقی نمیماند مگر اینکه اقتضاء میکند فلک به سوی او حرکت کند و آنگاه که موجبات مساوی [میلهای مساوی با هم در حرکت] باهم تعارض پیدا کردند، درنتیجه حرکت فلک محال و ممتنع خواهد بود.
صفت سوم: این تبدلِ ممکن، (یعنی تغییر و تبدل وضع فلک محدد که به واسطه حرکت دایرهوار حاصل میشود)نسبت به شیئی که خارج فلک باشد، نیست؛ زیرا خارج از فلک نهم هیچ جسمی نیست. پس بنابراین تبدل وضعی فلک (حرکت استداری) نسبت به جسمی است که درون فلک قرار دارد. جسم درون فلک، محال است متحرک باشد؛ زیرا تغییر و تبدل نسبت، در نزد فلک متحرک (مراد از فلک متحرک در اینجا فلک درون فلک محیط است) گاهی برای فلک ساکن است و گاهی برای متحرک (و این امری است محال). بنابراین تبدل نسبت ضروری و بایسته است که در نزد فلک ساکن یعنی زمین باشد. (یعنی زمین به عنوان مرکز عالم ساکن باشد و تغییر و تبدل و حرکت وضعی و استداری به دور او انجام پذیرد.)
صفت چهارم: هر جسمی که کون (و فساد) را بپذیرد۳۴، حرکت مستقیم را میپذیرد؛ زیرا در هنگامی که تکوّن و وجود پیدا میکند: اگر در غیر مکان طبیعیاش حادث شود، با حرکت مستقیم به مکان طبیعی خویش منتقل میشود. [اگر صورت آب فاسد شود و از او صورت هوا یعنی بخار تکوّن یابد این هوا یا بخار با حرکت مستقیم به مکان طبیعی خود یعنی آسمان حرکت میکند و آنجا مستقر میشود.]
[اشکال فخر رازی:] این کلام، در صورتی صحیح است که جسم قبل از حدوث آن صورت (جدید که صورت هوا باشد) در آن مکان واقع شده باشد اما این جسم قبل از حصول آن صورت (جدید) در همان مکان موصوف به صفت (و صورت) دیگری بود (یعنی آب بود و صورت آب را داشت)، پس این جسم بنابراین فرض در آن مکان غریب و نامناسب است؛ زیرا مکان واحد بالطبع استحقاق دو جسم مختلف (هم آب و هم هوا) را ندارد. و حال که این جسم غریب (هوا) در آن مکان حاصل شد، جسمی که ملائم و مناسب آن مکان است را از آنجا خارج میکند پس در طبع این جسم مبدأ بودن برای غیر وجود دارد به واسطه انتقال به آن مکان اما آن جسمی که ملائم و مناسب آن مکان است در این هنگام موافقتی با این جسمی که الآن در آن مکان است، ندارد؛ زیرا هنگامه واحد (یک وقت) با دو جسم مختلف سازگاری ندارد پس بنابراین در طبع این جسمی که الآن در آن مکان قرار دارد، مبدأ حرکت مستقیم وجود دارد. [یعنی هوا دارای میل مستقیم است].
پس ثابت شد: همانا هر موجودی که فسادپذیر است (بنابر نظریه عالم کون و فساد) پس در او مبدأ (میل) حرکت مستقیم وجود دارد اما محدد (جهات) محال که دارای مبدأ حرکت مستقیم باشد؛ زیرا ما بیان کردیم که همانا در محدد جهات، مبدأ حرکت مستدیر (دایرهوار) وجود دارد و محال است که در یک جسم هم مبدأ (میل) حرکت مستقیم باشد و هم مبدأ (میل) حرکت مستدیر؛ زیرا طبیعت واحد، توجه به شیئی (که در میل مستقیم است) و روی بر گردن از شیی (که در حرکت مستدیر است) اقتضاء نمیکند.
[اشکال فخر رازی به این استدلال ابن سینا برای ردّ وجود مبدأ میل مستقیم و مستدیر در محدد] این استدلال ضعیف است؛ زیرا احتمال دارد طبیعت واحده، دو اثر متضاد را به دو شرط مختلف درپی داشته باشد. همانگونه که میگویند: همانا طبیعت، حرکت و سکون را به دو شرط (با هم) در پی دارد.۳۵ آنگاه که مقدمات را ملاحظه کنیم پس میگوئیم: هنگامی که محدد کائن (موجود) فسادپذیر باشد در او مبدأ میل مستقیم خواهد بود اما این (مبدأ میل مستقیم) در حق محدّد محال است پس آن نیز (کائن فاسد بودن محدد) محال است (التالی باطل فالمقدم مثله)
[جواب فخر رازی به احتمال وجود دو میل در فلک محدد که مبتنی بر بسیط بودن محدود است:] پس بنابراین فلک، از آن اجسامی نیست که از جسمی تکوّن پیدا کند. جسمی که برای فلک شدن فاسد شود. یا فلک از آن اجسامی نیست که برای جسمی فاسد شود تا آن جسم از فلک تکوّن یابد، بلکه اگر برای فلک کون و فساد باشد پس به سبب عدم است. [کون و فساد گاهی با اشتراک لفظی و اسمی بر حدوث و فناء نیز اطلاق میشوند یعنی بر وجود بعد از عدم و بر عدم بعد از وجود، بدون این‌که اینجا قبل از وجود و بعد از وجود هیولایی در کار باشد پس شیخ اینگونه تبیین میکند که این‌جا مانعی نیست که کون و فساد را به این معنا بر محدد جهات اطلاق کنیم.۳۶]
صفت پنجم: محدّد، خرق را نمیپذیرد؛ زیرا خرق۳۷ صحیح نمیباشد مگر با حرکت مستقیم، و نمو۳۸ را نمیپذیرد زیرا نمو صحیح نیست مگر با حرکت مستقیم [و ثابت شد که حرکت مستقیم در مورد فلک محدد محال است].
صفت ششم: افلاک بسیط هستند، پس اگر گرم یا سرد باشند باید آن کیفیات در نهایت قدرت باشند در نتیجه عناصری که بین آنها هستند مانند قطرههای آب در دریا یا یخ میزنند و یا آتش میگیرند.
[بخش دوم: عنصریات (اجسام عنصری)]
دو مسأله
مسأله اول: نیروی اجسام عنصری
در اجسام عنصری، نیروی آمادهساز و زمینهساز برای انجام کار مییابی، اما هنگامی که ما جستجو کردیم، اینگونه یافتیم که گاهی اجسام عنصری از تمامی نیروهای فعّال خالی میشوند، مگر حرارت و برودت و متوسطی که سرد است نسبت به حارّ و گرم است نسبت به بارد و همچنین: این اجسام یا پراکندگی و به هم پیوستنشان به آسانی انجام میشود، پس به آنها «اجسام عنصریِ رطب» گویند. یا به سختی انجام میشود که به آنها «اجسام عنصری یابس» گویند. بنابراین، این اجسام عنصری چه بسیط باشند و چه مرکب از این چهار حالت خارج نیستند. (حرارت، برودت، رطوبت، یبوست) پس جسمی را که به واسطه طبعش به حرارت رسیده باشد آتش گویند و جسمی را که به واسطه طبعش به برودت رسیده باشد آب گویند و جسمی را که به واسطه طبعش به نرمی رسیده باشد هوا گویند و جسمی کهبه سختی رسیده باشد ارض (یا خاک) گویند.
مسأله دوم: صفات عناصر (خاک، آب، هوا، آتش)
[۱-۲. علت نظام طولی عناصر]
صفت اول: این اجسام، در صورتهای طبیعی با یکدیگر اختلاف دارند (و اختلاف آنها تنها در اعراض نیست.) و دلیل آن این است که همانا آتش جایی که هوا مستقر میشود، استقرار نمییابد و بالعکس. اختلاف آثار دلالت بر اختلاف ماهیتهای مؤثرها میکند. [گوناگونی آثار هر یک از این اجسام عنصری نشان دهنده اختلاف ماهوی اجسام عنصری با یکدیگر است.]
اشکال: اگر اشکال شود: چرا صحیح نیست که گفته شود: همه اجسام خواستار مرکز (عالم) هستند، تنها چیزی که هست این است که سنگینترین آنها (یعنی خاک) پایین میرود پس لطیفترین اجسام را فشار میدهد تا آن لطیفترین بالا بیاید؟
جواب: اگر چنین باشد باید صعود و بالا رفتن امر قهری باشد در حالی که جسم هر چقدر که بزرگتر باشد حرکت قهریاش ضعیفتر است (و حرکت طبیعیاش قویتر) پس هر چقدر که هوا بزرگتر باشد بالا رفتن او کندتر خواهد بود و واضح و روشن است که چنین مطلبی باطل است.
[۲-۲. اثبات کون و فساد در عناصر]
صفت دوم: هوا تبدیل به آب میشود. مانند آن جایی که ظرف به واسطه یخ (که درون آن ریخته شده باشد) سرد شود پس دور و بر این ظرف قطرههایی از آب جمع میشوند که هر چقدر که آن رطوبت را از دیواره ظرف بیفکنی (مثلاً با انگشت پاک کنی) دوباره حاصل میشود هر چقدر که بخواهی.
و این اجتماع قطرههای آب به نحو تراوش آب (از داخل ظرف) نیست.
[دلیل اول:] زیرا آن قطرهها گاهی بالای آن قسمتی از ظرف که با یخ تماس دارد، جمع میشوند.
[دلیل دوم:] و به خاطر اینکه آب داغ سزاوارتر به ترشح و تراوش است (چون لطیف است)، با این‌که این حالت هنگامی که در کوزه آب داغ بریزیم حاصل نمیشود.
[شاهد دوم که شیخ بر اثبات کون و فساد در جزئیات عناصر ذکر میکند:] هم‌چنین گاهی در بالای کوهها هوای صاف و بیابر وجود دارد که سرما به هوا میزند پس آن هوا یخ زده تبدیل به ابر برفی میشود. بنابراین، این هوای صاف، هوائی است که تبدیل به آب شده است.
هوا گاهی تبدیل به آتش میشود، همانند جایی که آتش از دمیدن شدید هوا، تولید شود.
گاهی زمین به آب تبدیل میشود همانگونه که اجساد سفت سنگی تبدیل به آب روان میشوند [مثلاً اگر سنگ نمک را در مکان تر و مرطوب قرار دهیم میبینیم که تبدیل به آب روان میشود].
حال که ثابت شد به تحقیق زمین تبدیل به آب و آب تبدیل به هوا و هوا تبدیل به آتش میشود؛ ثابت میشود که برای این چهار عنصر، هیولای مشترکی وجود دارد و ثابت شد که کون و فساد بر همه این چهار عنصر صحیح است.
۳-۲. عناصر اربعه ریشه کون و فساد هستند
صفت سوم: این چهار عنصر، پایههای نخستین این عالم ما هستند. پس آتش به طور مطلق سبک است که به سوی جهت بالا میرود. زمین به طور مطلق سنگین است. هوا سبک است اما نه به طور مطلق و آب سنگین است نه به طور مطلق. تو آنگاه که همه اجسامی که در نزد ما هستند را دنبال کنی مییابی که آنها بر طبق چیره شدن (طبیعشان) به یکی از این عناصر منسوب هستند.
[۴-۲. کیفیت تولد مرکبات از این عناصر چهارگانه]
صفت چهارم: این چهار عنصر، اصول (ریشههای) اجسام مرکبهی این عالم هستند. همانا شناخته میشوند به واسطه ترکیب یافتن این اجسام مرکب از آنها و انحلال اجسام مرکب به عناصر اربعه. سپس این اجسام مرکب از عناصر چهارگانه متولد میشوند به دلیل حاصل شدن مزاجهایی که در آن عناصر به نسبتهای مختلف وجود دارد آن مزاجها آماده کننده مواد برای

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژگان کلیدیوجود خارجی، حرکت طبیعی، اراده کلی

دیدگاهتان را بنویسید