پایان نامه با واژگان کلیدی واجب الوجود، اثبات واجب، برهان صدیقین

خود، میباشد۹۰ اگر اینمصدر بودن برای غیر به خاطر وجود باشد پس هر وجودی اینچنین است (یعنی باید هر وجودی حتی اخس الاشیاء نیز باید بتواند مبدأ باشد) یا مصدریتش به خاطر این است که قید سلبی دارد (طبق نظر ابوعلی سینا که گفت وجود حق تعالی عارض بر ماهیتش نیست) در این صورت سلب (که عدم است) مبدأ برای مبدأیت واجب تعالی میشود (و این محال است) و آنچه که گفته میشود از این سخن (نظر فخر رازی) تقدم وجودی ماهیت بر وجود لازم میآید صحیح نیست؛ زیرا ماهیت ممکنه وجود را قبول میکند و قابل (ماهیت ممکنه) بر مقبول (وجود) تقدم دارد بنابراین، این تقدم، تقدم وجودی نیست، (بلکه تقدم ماهیت است) در ما نحن فیه نیز چنین است.
هـ ) اگر در ذات واجب الوجود صفاتی حلول کند۹۱؛آن صفات یا برای ذات واجب الوجود، واجب هستند که در این فرض بیش از یک واجب تصور میشود. یا صفات برای ذات واجب الوجود ممکن هستند که به واسطه خود واجب، آن صفات که ممکن هستند برای ذات واجب، واجب میشوند بنابراین فرض ذات واجب الوجود فاعل صفات و قابل صفات میشود و این محال است؛ زیرا یک امر فرد نمیتواند هم قابل باشد و هم فاعل (چون اگر هم فاعل باشد، هم قابل، مقتضی ترکیب و تغییر در ذات خداست) البته حکما این نظر را ردّ کردهاند و نقض کردهاند به واسطه صورت معقوله مرتسمه در ذات واجب (صور معقوله مرتسمه نظر ابو علی سیناست) و اضافهای که (علم) عارض بر ذاتش میشود۹۲ (با اضافه نظر خود فخر رازی است) مثل مبدئیت.
مسأله هشتم : صفات ثبوتیه و بحث های آن
[۱-۸ . بحث اول: صفت قادر]
پس مشهور (متکلمین) این است که قادر، به کسی میگویند که صلاحیت انجام دادن و ترک کردن کاری را با هم داشته باشد.۹۳
قدماء (مراد فلاسفه است) این نظر را رد کردهاند۹۴؛ زیرا هر آنچه که مؤثریت برای او حتمی و قطعی است اگر مؤثریت از او حاصل شودترتب اثر واجب است و الّا (اگر مؤثریت حاصل نشود) آن چیز ممکن باقی میماند پس در مؤثریت خود نیاز به قید زائدی دارد و دیگر با این فرض آنچه که مؤثریت وصف ضروری آن است چیزی که مؤثریت وصف ضروری آن باشد نخواهد بود (و این محال است).
اگر هیچ یک از آن امور حاصل نشود، حصول اثر محال خواهد بود. اما اگر حاصل شود، قید زائد (یعنی داعی و انگیزه) اعتباری در مؤثریت نخواهد داشت؛ پس اختلاف در شیئی که مؤثریت از آن حتمی است نخواهد بود و به خاطر اینکه قادر در حال تأثیرگذاری خویش در اثر محال است که تأثیر نگذارد پس امکان لا مؤثریت (عدم تأثیرگذاری) در قادریت معتبر نیست. (با این بیان نظر اقدمین ثابت میشود که عدم تأثیرگذاری از قادر مطلق محال است).
[۲-۸ . صفت مرید بودن]
ب) (اشاره به صفت مرید بودن)۹۵ مشهور این است که اگر مؤثر با قصد و اراده تأثیرگذاری
کند۹۶ پس قبل از وجود مقصود اگر وجود مقصود از عدمش برای مؤثر اولی نباشد پس در واقع مقصودِ مؤثر نیست و اگر وجودش برای مؤثر اولی از عدمش باشد پس مؤثر ذاتا ناقص خواهد بود که با غیر خود باید کامل شود و آنچه گفته شده که مؤثر (حق تعالی) فعل را قصد میکند؛ زیرا آن فعل برای غیر الوی است، سخن ضعیفی است؛ زیرا تحصیل اولویت برای غیر یا برای مؤثر اولی است یا نیست که همان اشکال و ایراد باز میگردد (ناقص لذاته مستکمل بغیره).۹۷
[۳-۸ . صفت علم]
ج) گفته شده: همانا ذات واجب تعالی تعقّل نمیشود؛ زیرا اگر تعقل، تفسیر به اضافه شود؛ در این هنگام لازم میآید اضافه شی به خودش به اعتبار واحد. گفته نشود که واجب تعالی از آن جهت که عالم است مضاف است و از آن جهت که معلوم است مضاف الیه؛ زیرا طبق این فرض امکان عروض تعقل متوقف است، بر این تغایر که خود این تغایر است بر عالم و معلوم گردیدن حق تعالی. عالم و معلومی که خود متوقف بر حصول علم هستند پس در نتیجه دچار دور شویم و اگر تعقل تفسیر به صورت مساوی با معلوم گردد اجتماع مثلین را در پی دارد که این تفسیر نقض میشود با علم هرکدام به نفس خویش.
[۴-۸. تعقل کلیات توسط خداوند]
از حکما کسی گفته است: خدا کلیات را تعقل نمیکند؛ زیرا ما چه تعقل را به اضافه تفسیر کنیم و چه به صور مساوی در هر دو صورت اگر حق تعالی کلیات را تعقل کند به ناچار تعقل کلیات امری زائد بر ذات عاقل خواهد بود و در این هنگام بودن امر فرد هم فاعل و هم قابل را در پی دارد و این خلاف فرض است؛ زیرا این تعقلات اگر از جمله کمالات باشند ذات حضرت حق بدون اینها کامل نیست پس واجب ذاتش ناقص خواهد بود و کامل کننده غیر خود و اگر از جمله کمالات نباشد سزاوار است تنزیه باری تعالی از اینها.
پس از سخن اول جواب داده میشود که ما نمیپذیریم که امر واحد نمیتواند هم فاعل باشد و هم قابل. جواب از دومی: ما قائل نیستیم به این‌که آن تعقلات مستلزم کمال خداست بلکه میگوئیم کمال خدا مستلزم این تعقلات است همانگونه که قائل نیستیم به اینکه مبدأیت خدا برای ممکنات مستلزم کمال اوست بلکه میگوئیم کمال خداست که مستلزم آن مبدئیت است.
– برخی از حکما گفتهاند: خدا کلیات را تعقل میکند اما جزئیات را تعقل نمیکند؛ زیرا تعقل جزئیات تغییر مییابد به تغییر در جزئیات و به تحقیق بیان کردیم که تغیر در صفات واجب الوجود محال است.
– برخی از حکما گفتهاند: ممکن نیست (حق تعالی) جمیع معقولات را تعقل کند در غیر این صورت هنگامی که چیزی را تعقل میکند، تعقل میکند که آن شی را تعقل میکند و دوباره آن شی تعقل میکند که آن شی قبل را تعقل میکند و همینطور تا بینهایت ادامه دارد و به تعقلات غیرمتناهی میانجامد و برای او به حسب هر یک از معقولات، تعقلاتی است مترتب بر هم و غیرمتناهی نه یکبار بلکه بارها وجود دارد و این اشکال را نمیتوان اینگونه دفع کرد که علم به علم به شئ خود علم به آن شی است؛ زیرا علم مغایر معلوم است؛ پس تعقل معلوم مغایر با تعقل علم است.
از این سخن چنین جواب داده شده: تسلسلی که با برهان باطل شده است تسلسلی است که برای آن اولی نباشد اما سلسلهای که اول داشته باشد اما آخر نداشته باشد باطل نیست.
[مسأله نهم : برهان صدیقین]
تنبیه: آن‌چه که برای اثبات واجب الوجود، بدان مراجعه میشود: یا امکان است یا حدوث، یا امکان و حدوث در ذات، یا امکان و حدوث در صفات که شش قسم میشوند و قویترین‌شان برهان امکان است.
سپس برخی از مردم۹۸ امکان محسوسات را اثبات میکنند سپس به واسطه آن به اثبات واجب الوجود میپردازند اما ما حال وجود را با لحاظ به خودش اعتبار کردیم پس وجود را یافتیم در حالی که اعتراف به اثبات واجب الوجود میکرد پس این دلالت صادقترین دلالت و دورترین از شبهات است (برهان صدیقین).۹۹
نمط پنجم
صنع و ابداع۱۰۰
[مسأله اول: علت نیاز به مؤثر، امکان است نه حدوث]
وهم: برخی اینگونه پنداشتهاند که علت نیاز به مؤثر فقط حدوث است. تا حدی که گفتهاند اگر معلول را ممکنی فرض کنیم که مُحدَث نیست نیازی به مؤثر نخواهد داشت.۱۰۱
این پندار به دلائلی [نه دلیل] باطل است:
[۱-۱. دلائل قائلین به قدم عالم]
۱- حدوث، یعنی قبل از وجود شئی، عدم بوده است و این (حدوث)، یک کیفیت (و صفت) برای وجود است؛ پس این کیفیت یعنی (مسبوق بودن عدم) متأخر از وجود است؛ (چون شرط صفت تحقق موصوف است). وجودی که خود متأخر از تأثیر مؤثر است و تأثیر، متأخر از احتیاج اثر به مؤثر است و احتیاج اثر به مؤثر، متأخر از علت آن احتیاج است؛ پس حدوث نمیتواند علت برای نیاز به مؤثر باشد و نه شرط برای نیاز به مؤثر و نه جزء برای نیاز به مؤثر؛ (زیرا این فرض تأخر شی از خودش آن هم با چند مرتبه را در پی دارد و این محال است.)
۲- به تحقیق عدم سابق (بر وجود شی)، عدم [و نفی محض] است و عدم، با وجود اثر و با تأثیر مؤثر در اثر منافات دارد. پس چیزی که منافات با وجود داشته باشد نمیتواند شرط نیاز به مؤثر باشد.
۳- به تحقیق آنگاه که مؤثر (باری تعالی) تأثیر میگذارد، آن عدم سابق از بین رفته است و اثری که از بین رفته است (عدم سابق)، نمیتواند شرط برای امر حاضر باشد (پس حدوث نمیتواند شرط برای نیاز اثر به مؤثر باشد).۱۰۲
۴- به تحقیق امکان، علت نیاز به مؤثر است و از لوازم ماهیت است؛ بنابراین در حال بقاء شی، حاصل [و موجود] است (و همواره همراه ماهیت است). پس نیاز به مؤثر در حال بقاء اثر آن مؤثر، وجود دارد. بنابراین نیاز به مؤثر در حال بقاء حاصل است؛ از این روی حدوث در نیاز به مؤثر، معتبر نیست. (عالم مانند ساختمانی نیست بنّایی آن را بسازد سپس رها کند و به حال خود باقی باشد، بلکه عالم، هم در حدوث و هم در بقاء خود نیازمند به آن مؤثر و فاعل است و این نیست مگر به سبب ویژگی امکان که در موجودات عالم هست.)
۵- به تحقیق نبود معلول به خاطر نبود علت است و برای نبود معلول، اول و ابتدائی نیست (چون سرای عدم نفی محض است و اول و آخری ندارد) بنابراین وصف معلولیت (اینکه بگوئیم فلان شی معلول و مخلوق است) مشروط به حدوث آن نیست. (چون قبل از حادث شدن عنوان معلول بر او صدق میکند؛ چون معلول همواره مقارن با علت است پس خروج معلول از سرای عدم به سرای وجود علت نیاز او به علت و مؤثر نیست، بلکه امکان و فقر اوست که او را همواره محتاج علت کرده است.)
۶- این‌که قبل از وجود عدم باشد امری است واجب و امر واجب نیاز به مؤثر ندارد، اما حصول این وجود برای این ماهیت امری است ممکن پس آنچه که نیازمند مؤثر است آن چیز مسبوق بودن وجود بر ماهیت میباشد (که نیاز به تأثیر مؤثر دارد که این وجود را به آن ماهیت ممکنه اختصاص دهد).
۷- اگر مسبوق به عدم بودن اثر(مراد از اثر، وجود است) ضروری باشد، (سابقه عدم داشته باشد) پس حتماً مؤثر (باری تعالی) برای تأثیرگذاری در اثر باید مسبوق به عدم باشد؛ زیرا مؤثریت حاصل نمیشود مگر آن هنگام که اثر حاصل شده باشد، اما هیچ مؤثریتی ضروری نیست که حادث باشد و گرنه حتماً نیاز به مؤثریت دیگری خواهد بود و این مسأله تسلسل را در پی دارد پس مؤثریت ها (تأثیرگذاریها) باید سر انجام به یک مؤثریت دائمی (تأثیرگذاری همیشگی) منتهی شوند که در نتیجه آن اثر دائمی خواهد بود. با این بیان این گفتار که تأثیر شی در شی مشروط به حادث بودن شی اول است، باطل میشود.
۸- به تحقیق آنگاه که ما فرض کنیم امر حادثی، حادث شود و حدوث برای ذاتش ضروری باشد؛ با این فرض عقل حکم به بینیازی امر حادث از مؤثر میکند. حال اگر اینگونه فرض کنیم که حدوث امر حادث به گونهای است که وجود و عدم نسبت به او مساوی است عقل حکم میکند که نیاز به مرجح دارد، (تا به عرصه وجود بیاید) بدون اینکه حدوث یا دوام آن را لحاظ کند بنابراین دانستیم که علت نیاز به مؤثر امکان است نه حدوث (نه به خاطر حدوث او)

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رفتار شهروندی سازمانی، رفتار شهروندی، رهبری تحولی، رفتارهای شهروندی

دیدگاهتان را بنویسید