دسته بندي علمی – پژوهشی : 
بررسی رابطه ی میان قابلیت های کارآفرینی معلمان با عملکرد آموزشی آنان در  …
دبیرستان

آموزش درباره ی کارآفرینی
آموزش از طریق کارآفرینی
آموزش برای کارآفرینی

کسب تجارب واقعی در قالب فعالیت های عملی

پروژه، شبیه سازی، بازدید از کسب و کارهای جدید، تدوین طرح کارآفرینانه

راهی شدن
I WILL DO IT

ادغام آموزش کارآفرینی در برنامه درسی مدارس موجب غنی سازی تجارب یادگیری فراگیران و افزایش ارتباط میان مدرسه و صنعت و کشاورزی است و نیز فرصتی برای آزمودن محتوا و روش های تدریس کارآفرینی به دلیل تازگی موضوع ایجاد می کند، به این ترتیب کارآفرینی باید نقطه آغاز برنامه درسی قرار بگیرد. بر همین اساس گنجاندن زندگی واقعی کارآفرینان موفق در محتوای درسی و دوره های آموزشی از اهمیت بالایی برخوردار است.
در رابطه با روش های تدریس کارآفرینی باید گفت که رویکرد آموزش سنتی بر مباحث تئوریک و تفکر مفهومی تأکید دارد و هدف آن انتقال اطلاعات صرف و منفعل و معلم محور است که در تضاد با کارآفرینی قرار دارد. برای آموزش کارآفرینی باید از روش های تدریس شاگرد محور و اقدام مدار استفاده کرد تا روحیه خلاقیت و نوآوری در فراگیران شکوفا شود. رویکرد شاگرد مدار بر برداشت ها و علایق خود فراگیران متمرکز است و می تواند پاسخگوی نیازهای آنان باشد. (یعقوبی نجف آبادی، ۱۳۸۹)

۳- کارآفرینی در نظام آموزشی

کارآفرینی، لازمه دوام و بقای سازمان ها در عرصه تحولات پرشتاب امروزی است. کارآفرینی، عامل کسب امتیازات سریع در شرایط گوناگون است و جوهر اساسی و کارساز آن نیز خلاقیت است. البته، نوآوری، خلاقیت، ابداع و ابتکار هیچ کدام کارآفرینی نیستند. کارآفرینی فراتر از همه این هاست، یعنی با هوشمندی کار کردن، نه سخت
کار کردن!
تحولات پرشتاب در مراکز آموزشی بیشتر از سایر سازمان هاست و به همین دلیل، کارآفرینی در این مراکز اهمیت خاصی پیدا می کند. مدرسه ها باید در عادت ها و رویه های گذشته خود تجدیدنظر کنند و با دیدی نقادانه به وضعیت موجود، در صدد کسب راه های تازه در همه زمینه ها برآیند. در شرایطی که در جهان امروزه مدیریت بدون مرز مطرح است و در صحنه های جهانی به آن پدیده جهانی سازی می گویند، مدیران به ویژه مدیران آموزشی، باید درباره مسایل مرتبط با حوزه کاری خویش بیندیشند.
هر چه تأثیر عوامل محیطی بر سازمان (مدرسه) بیشتر باشد، تصمیمات، بار راهبردی بیشتری پیدا می کنند. به بیان دیگر، هر چه شعاع محیط بیشتر باشد، پدیده های بیشتری روی تصمیم گیری ها اثر می گذارند.
ماندگاری سازمان ها، به ویژه سازمان های آموزشی، تابعی از تغییرپذیری آنهاست. هر چه جلوتر می رویم، تصمیمات پرشتاب تر می شوند و افزایش روزافزون دانش آموزان، دگرگونی و تحول در آموزشگاه، اهمیت کارآفرینی را روزافزون می کنند. (فلاح رضوی، ۱۳۸۸)
با توجه به ساختار نظام آموزشی کشور و وضعیت موجود سطوح متفاوت مدیریت آموزشی در آن، از یک سو و دقت در ویژگیهای ساختاری سازمان کارآفرین از سوی دیگر، با واقعیتی دو گانه و متعارض مواجه می شویم.
در توضیح این دوگانگی به طور مختصر می توان گفت که هر چه از سطح مدیریت عالی نظام آموزشی به سطوح پایین تر مدیریت حرکت کنیم، ویژگیها و شرایط اعمال کارآفرینی افزایش می یابد. به عبارت دیگر، ساختار کلان مدیریت نظام آموزشی کشور با رعایت تمرکز شدید سازمانی، ساختارهای سنتی دیوان سالارانه و امکان بروز خلاقیت و نوآوری، زمینه های کمتری برای تحقق اهداف کارآفرینی فراهم می آورد؛ در حالی که فرایند مدیریت و جریان آموزشی در مدارس با تکیه بر تنوع و تفاوتهای فردی مدیران، معلمان، دانش آموزان و کارکنان با ساختارهای بنیادین سازمانهای کارآفرین هم نوایی و تناسب بیشتری نشان
می دهد.
چنانچه تحلیل بالا را بپذیریم، نتیجه می گیریم که لازمه تحقق و توسعه کارآفرینی در نظام آموزش و پرورش، تاکید بیشتر بر سطوح عالی مدیریت آموزشی است. این امر نه تنها به سبب خلأ فرهنگی و ساختاری است، بلکه با توجه به نقش اساسی و الگودهی مدیریت کلان نسبت به سایر سطوح پایین تر مدیریت، ضروری و حیاتی است.
صرف نظر از این مباحث، لازم است مفهوم و تعریف کارآفرینی با توجه به ماهیت و ساختار نظامهای آموزشی مورد توجه و امعان نظر قرار گیرد. با این نگرش می توان کارآفرینی در مدیریت آموزشی را چنین تعریف کرد: «کارآفرینی در آموزش و پرورش فرایند منظم و مستمری است که از یک سو به شناسایی و بهره برداری مؤثر از کلیه منابع درونی و بیرونی نظام آموزشی منجر می شود و از سوی دیگر، موجب ایجاد فرصتهای جدید یاددهی و یادگیری می گردد.» این فرایند با تکیه بر دو محور آموزش فراگیر کارآفرین و فراهم آوردن زمینه های بروز و ظهور آن محقق می گردد.
درحقیقت در هر سازمانی از جمله سازمانهای آموزشی، کارآفرینان بالقوه وجود دارند، ولی باید کوشید توانایی های آنها فعلیت یابند و مهمتر از همه این که ساختارهای موجود اجازه دهند، کارآفرین ابراز وجود کند و بتواند توانایی هایش را به کار بندد. در این جا نقش مدیران سازمان از اهمیت بسزایی برخوردار است، چرا که مدیران سازمان می توانند با تأکید بر نوآوری و خلاقیت در روندهای موجود، موجب پرورش و تشویق فعالیتهای کارآفرینانه در سازمان شوند.
از آ نجا که صفات کارآفرینی اکتسابی بوده نه ارثی و ژنتیکی، باید آموزش و پرورش با برنامه ریزی و سازماندهی، زمینه های رشد خصوصیات روحی دانش آموزان را در جهت ایجاد روحیه کارآفرینی فراهم کند و این ویژگی ها را در آنان بپروراند. (یعقوبی نجف آبادی، ۱۳۸۹)

۳-۱- اصول توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی

ایجاد و توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی و تبدیل آن به یک فرهنگ نهادی شده، مستلزم شناسایی و تعیین سیاستها و اصولی است که راهکارهای مربوط را نشان می دهد. در اینجا ضمن توجه به این واقعیت که ایجاد تغییرات ساختاری در آموزش و پرورش، امری پیچیده، پر هزینه و بلند مدت است، برخی اصول بنیادین توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی عرضه می گردد.

۳-۱-۱- تدوین اهداف و سیاستهای کارآفرینانه

نظام آموزشی کارآفرین پیش از هر چیز نیازمند اهداف و سیاست هایی چالشی و کارآفرینانه است. بر این اساس لازم است تمام اهداف و سیاست های کلان و خرد نظام آموزش و پرورش مورد بازنگری و نقادی جدی قرار گیرد و تغییرات و اصلاحات لازم در آنها به عمل آید.
بینش یا آرمان مشترک و تاکید بر اصل «جهانی اندیشیدن و ملی عمل کردن» دو مبنای اصلی برای تدوین اهداف و سیاست های آموزش و پرورش کارآفرین به شمار می آیند.

۳-۱-۲- انعطاف پذیری

خلاقیت و کارآفرینی در ذات خود فرایندهایی منعطف، آزاد و سیال هستند. چارچوب های خشک و ثابت، سیاست ها، روش ها و قوانین غیر منعطف و یکسانی که بدون توجه به موقعیت ها و مقتضیات و به خصوص تفاوت های فردی، قطعی و لازم الاجرا تلقی می شوند، از مهمترین عوامل محدود کننده کارآفرینی به شمار می آیند. بنابراین، توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی کشور مستلزم رعایت اصل
انعطاف پذیری در کلیه ابعاد و اجزای نظام آموزشی در سه سطح عالی، میانی و عملیاتی است.

۳-۱-۳- جامعیت و هماهنگی

توسعه کارآفرینی در نظام آموزشی باید با توجه به اصل جامعیت و هماهنگی، مد نظر قرار گیرد. جامعیت، بر گستردگی و شمول کلیه اجزا و عناصر خرد و کلان نظام آموزشی تاکید می ورزد. هماهنگی بر هم سویی و یکپارچگی این اجزا و عناصر دلالت دارد. توجه هم زمان به جامعیت و هماهنگی در توسعه کارآفرینی از یک سو، به ایجاد نظامی واحد، قدرتمند و یک پارچه و از سوی دیگر، به بهترین بهره برداری از منابع و افزایش عامل سینرژی در نظام آموزشی منجر می گردد.

۳-۱-۴- تمرکززدایی

آثار تمرکز در نظام آموزشی را می توان با آثار تورم در اقتصاد همانند دانست. اگر در اقتصاد تورم زده، افزایش و تراکم نقدینگی سبب کاهش قدرت خرید و در نهایت کاهش رفاه عمومی می گردد، در نظام آموزشی تمرکز زده نیز تراکم قدرت تصمیم گیری در سطوح بالای هرم سازمانی، موجب کاهش مشارکت مدیران، معلمان، دانش آموزان، والدین و سایر نهادهای ذیربط می گردد. تمرکز در آموزش، سبب
کاستی های متعددی می شود که مهمترین آن از دست دادن فرصتهای رشد خلاقیت، نوآوری و در نتیجه کارآفرینی در عرصه های گوناگون آموزشی و پرورشی است.

۳-۱-۵- خودگردانی و استقلال

تا زمانی که مدیریت آموزشی از استقلال حقوقی، اداری، تصمیم گیری، جذب، استخدام و به کارگیری نیروهای انسانی، تشویق و پاداش برخوردار نباشد، ایجاد و توسعه نظام آموزشی کارآفرین مقدور نمی گردد. کارآفرینی بر مبنای نوجویی، نو اندیشی و خطرپذیری شکل گرفته، استمرار می یابد و این امر مستلزم وجود مراکز آموزشی است که مدیران ضمن برخورداری از استقلال و آزادی لازم بتوانند از طرحهای آموزشی و پرورشی نوآورانه استقبال و حمایت کنند و هزینه های چنین حمایتی را نیز با نگرش بلندمدت خود
تامین سازند.

۳-۱-۶- تعامل با محیط

نظام آموزشی یا مدرسه کارآفرین به یقین با دیوارهای بلند و درهایی بسته پدید نمی آید. ایجاد و تقویت کارآفرینی مستلزم تعادل مستمر و گسترده با محیط اجتماعی، اقتصادی و تولیدی است. مدیر آموزشی کارآفرین باید پیوندی عمیق و همه جانبه بین مدرسه و جامعه و مخصوصاً مراکز تولیدی و خدماتی بوجود آورد تا از یک سو دانش آموزان از واقعیتها، نیازها و مشکلات اجتماعی و اقتصادی پیرامون خود شناخت و درکی صحیح و عمیق به دست آورند و از سوی دیگر، امکان شناسایی و استعدادهای آنان فراهم آید.

۳-۱-۷- تاکید بر کیفیت

با وجود برداشت متفاوتی که از کیفیت وجود دارد، در نگرش کلی می توان گفت که کیفیت، اثربخشی یا به عبارت روشن تر تحقق و تجلی اهدافی است که برای نظام آموزشی پیش بینی شده است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.