بررسی موانع  اشتغال فارغ التحصیلان تکنولوژی آموزشی از منظر اساتید و دانشجویان  …

بررسی رابطه شاخصهای فردی( توانمندیهای شخصی)، با بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی
بررسی رابطه بین عوامل آموزشی با بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی
بررسی ارتباط متغیر جنسیت با بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی
بررسی رابطه بین سطح تحصیلات با بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی

تعاریف نظری و عملیاتی

تعاریف نظری

فارغ التحصیل: فردی است که برنامههای درسی مصوب دوره تحصیلی را با موفقیت گذرانده و گواهینامه پایان دوره دریافت یا شرایط دریافت آن را احراز کرده است( وزارت علوم، تحقیقات یا فناوری).[۲]
وضعیت اشتغال: منظور از وضعیت اشتغال در این پژوهش این است که فارغ التحصیلان پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه از نظر احراز شغل چه موقعیتی دارند. بیکار، دارای شغل مرتبط، یا دارای شغل غیر مرتبط با تحصیلاتشان هستند (سلگی، ۱۳۹۱).
موانع جذب: منظور از موانع جذب تمام عواملی است که بر روی عدم اشتغال فارغالتحصیلان و بیکاری آنان تاثیر میگذارد. از جمله این عوامل میتوان به (عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی، عوامل فردی و عوامل آموزشی) اشاره کرد.
تکنولوژی آموزشی: تکنولوژی آموزشی عبارت است از بررسی و عمل اخلاقی تسهیل یادگیری و بهبود عملکرد، با استفاده از ایجاد، کاربرد، و مدیریت مناسب فرایندها و منابع تکنولوژیکی )زمانی، ۱۳۹۰).

تعاریف عملیاتی

موانع جذب : در این پژوهش به منظور سنجش میزان اهمیت موانع جذب فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی از پرسشنامه محقق ساخته با ۳۰ گویه استفاده شده است.
وضعیت اشتغال: برای سنجش میزان اشتغال افراد فارغ التحصیل در رشته تکنولوژی آموزشی سوالاتی مبنی از وضعیت اشتغال( شاغل یا بیکار)، نحوه ارتباط شغل با رشته (دارای شغل مرتبط یا غیر مرتبط) و میزان تحصیلات او پرسیده میشود و سپس به داده تبدیل میشود.
فارغ التحصیل: شخص در صورتی محرز شرایط فارغ التحصیل می شود که گواهی پایان دوره خود را کسب کرده باشد.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
در ابتدای این فصل، مقدمهای در راستای روشن سازی موضوع آمده و ارتباط بین اشتغال و آموزش عالی در قالب عناوین مختلف گردآوری شده است، همچنین نظریات مرتبط به اشتغال و بیکاری در قالب نظریات اقتصادی، اجتماعی ، فردی، آموزشی و شخصیتی روانی، گنجانده شده است و در ادامه تحقیقات مرتبط با موضوع برحسب طبقه بندی موضوعی به عنوان پیشینه کار پژوهشی آورده شده است.

مقدمه

بحث اشتغال و بیکاری امروزه به یکی از اساسیترین مسایل جوامع تبدیل شده است. مساله بیکاری در دو قرن اخیر با تاثیرپذیری فعالیتهای اقتصادی از سیستم اقتصاد سرمایهداری و جایگزینی پارادایم سودگرایی به جای رفع نیاز در اکثر کشورها به یک مشکل اقتصادی – اجتماعی تبدیل گردیده است. بیکاری به صورت حاد از قرن هجدهم در جوامع صنعتی به عنوان یک مساله و مشکل اجتماعی مطرح گردید که ناشی از انقلاب صنعتی و تغییر الگوهای تولید، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها و توجه سرمایه داران به کسب سود و ایجاد نیاز جدید به منظور کسب سود بیشتر به جای توجه به رفع نیازهای واقعی جوامع بود، امروزه جوامع در حال توسعه بیشتر از جوامع صنعتی در معرض آسیب ها و چالشهای ناشی از بیکاری نیرویکار قرار دارند. امروزه نقش و اهمیت نیروی انسانی در فرآیند تولید جوامع بشری به عنوان مهمترین عامل تولید جلوهگر و مشخص شده که در نیم قرن گذشته بخش قابل توجهای از پیشرفت کشورهای توسعه یافته مرهون تحول در نیروی انسانی کارآزموده و متخصص آنها بوده است. برای تربیت و رشد انسانهای با کفایت و توانا و به تبع آن سرعت بخشیدن به فرایند تبدیل عامل کار به سرمایههای انسانی در جوامع بشری لازم است مسایل نیروی انسانی به خوبی شناسایی شود، اما شناسایی مسایل به تنهایی کافی نیست، تربیت و پرورش منابع انسانی نیز لازم است و از آن گذشته استفاده بهینه از منابع مذکور به برنامه دقیق و منسجم نیازمند است. بیکاری اقشار مختلف به طور عام و بیکاری اقشار تحصیلکردهی دانشگاهی به طور خاص شومترین و خطرناکترین پدیدههای عصر کنونی و زاییده ماشینیسم دنیای مدرن است. بیکار مظلومترین انسان عصر کنونی است. زیرا جامعه بر اثر خودپسندی، زیاده طلبی و بی عدالتی ، طبیعیترین حقوق خدادادی او، یعنی فرصت بروز استعداد و خلاقیتهای کاری و ادامه حیات ارزشمندانه و در یک کلام “فرصت اشتغال” را از او ربوده است (ملک پور، محمدی، ۱۳۹۲).
تربیت نیروی انسانی متخصص مورد نیاز جامعه، ترویج و ارتقای دانش، گسترش تحقیق و فراهم ساختن زمینه مساعد برای توسعه کشور یکی از وظایف مهم آموزش عالی است. نظام آموزش عالی در تامین و تربیت نیروی انسانی ماهر و متخصص به منظور مشارکت در برنامههای سازندگی هر کشور نقش و جایگاه منحصر به فردی دارد. چنانچه به هدفهایی که این نظام وظیفه تحقق آنها را به عهده دارد به خوبی نگریسته شود، به رسالت آن در تربیت نیروی انسانی متخصص، سهم عظیم این نیروها در رفع تنگناها و کمک به پیشبرد امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی در فرایند توسعه بیش از پیش واقف میشویم. نقش و جایگاه آموزش عالی در این عرصه زمانی اشکار میشود که بدانیم پیش بینیها و برآوردهای علمی، تغییرات و پیشرفتهای سریعی را در حوزه فناوری و به تبع آن در کارکرد نهادهای اقتصادی جامعه پدید می آورد. لذا، از آنجا که آموزش عالی افراد را با مهارتهای فنی و علمی مناس

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

بی تربیت و آماده میکند، یکی از عناصر کلیدی در پیوند بین دانش علمی و کاربردهای آن به منظور تحقق پیشرفتهای اقتصادی محسوب میشود. به هر حال، ساختار اقتصادی جوامع به شدت در حال تغییر است و این امر نیاز به مهارتها، تواناییها و قابلیتهای جدید را افزایش میدهد. بنابراین، بسیار مهم به نظر میرسد که سیاستگذاران ارشد، تحولات و تغییرات اقتصادی و صنعتی را درک و روشن کنند که چگونه میتوان نظام آموزش عالی را با این شرایط نوین تطبیق داد. توجه به این امر در کاهش نگرانیها در خصوص بیکاری وسیع دانش آموختگان مؤثر است. به همین دلیل، برای پاسخگویی به تقاضای بازار کار برای دستیابی به نیروی کار ماهر و کارآمد، همه کشورها توجه خاصی را به مقوله آموزش عالی معطوف داشته اند(بازرگان، ۱۳۹۱).
نیروی کار یکی از مهمترین عوامل تولید هر جامعه است. در حال حاضر نیروی انسانی متخصص به عنوان یکی از مهمترین منابع اصلی تامین رشد اقتصادی کشورها به شمار میرود. بنابراین، لازم است تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآمد(تولید نیروی انسانی) و استفاده بهینه از آن در مرکز توجه برنامه ریزان قرار گیرد. لیکن امروزه رشد فزاینده حجم نیروی کار، فقدان ارتباط کافی و عدم هماهنگی بین نظام آموزش و بازار کار، عدم تناسب رشد اقتصادی و ظرفیتهای اشتغال زایی جامعه با رشد دانش آموختگان ، افزایش نرخ مشارکت نیروی کار در جامعه به خصوص در بین زنان، فقدان مهارتهای مورد نیاز بازار کار از سوی فارغالتحصیلان و نیز فقدان اطلاعات مورد نیاز بازار کار باعث شده تا موضوع اشتغال از مهمترین دغدغههای سیاست گزاران جوامع در حال توسعه از جمله ایران به شمار آید. هرچه جامعه کمتر پیشرفته باشد، انتظارات مردم از دانشگاهها بیشتر است، زیرا در چنین کشورهایی مؤسسهها و سازمانهای دیگری وجود ندارد که بتوانند وظایف و مسئولیتهای دانشگاه را بر عهده بگیرند. دلیل اساسی ضعف دانشگاهها در کشورهای جهان سوم این است که بیشتر دانشگاهها در این کشورها از نظر ساختار و عملکرد، دانشگاههای قدیمی جوامع کشورهای توسعه یافته است ( بازرگان و همکاران،۱۳۹۱).
در سال های اخیر، رقابت گسترده کشورها بر سر توسعه بیشتر از گذشته شده است و در این میان فقط کشورهایی گوی سبقت را از دیگران میربایند که از تمام عوامل نیروی انسانی خود با آن نقش عظیم مؤثرشان در تولید و توسعه استفاده کنند. بهره گیری از تمام منابع انسانی یکی از عوامل مهم دستیابی به توسعه پایدار محسوب می شود (درویس[۳]، ۲۰۰۷).

بیکاری دانش آموختگان در ایران ( بیکاری ساختاری )

ظهور پدیده بیکاری تحصیلکردهها در اکثر کشورهای در حال توسعه، گسترش کمی و وسیع نظام آموزشی را زیر سؤال میبرد. به طوری که چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اجتماعی مشکل میتوان آن را بر حسب تخصیص بهینه منابع توجیه کرد. هنگامی که فارغالتحصیلان دانشگاهها بیکارند یا کار مناسب با تحصیلات خود پیدا نمیکنند به کارهای روی میآورند که احتیاج به تخصصهای پایین تری دارند و سطوح تحصیلی پایین تری را طلب میکنند. به این ترتیب هم خود ناراضی بوده و هم بخشی از منابع که صرف آموزش این افراد گشته به خوبی استفاده نمیشود. به این ترتیب مدرک شرط به دست آوردن شغل میشود و نه مهارت و آموزشی که فرد کسب کرده است. ایران نیز از این موضوع مستثنا نبوده و به همین دلیل بیکاری دانش آموختگان در ایران در چارچوب بیکاری ساختاری تحلیل می گردد ( امیری ، ۱۳۸۸).
در این شرایط آموزش رسمی تبدیل به غربال کنندهای میشود که متقاضیان شغل را سرند میکند. در نتیجه، مشاغلی که قبلا به وسیله افراد دارای صلاحیت آموزشی کمتر احراز میشدند، اکنون نیاز به تحصیلات بالاتری دارند. این امر ممکن است تا بالاترین مراحل آموزشی نیز ادامه یابد که در آن نظام آموزشی به پناهگاهی برای بیکاران تحصیلکرده درآید. در این شرایط آموزش و بیکاری شدیدا به یکدیگر گره میخورند، به این معنی که چون یادگیری تحصیلکردهها در مقاطع پایین بیشتر است، دانشآموزان و دانشجویان برای فرار از بیکاری به دنبال آموزش بیشتری میروند تا بتوانند شانس خود را در به دست آوردن شغل افزایش دهند و لذا فشار تقاضا برای آموزش عالی بیشتر میشود. اکنون اگر در این شرایط نظام آموزش عالی نیز دولتی و رایگان باشد، تقاضا برای ورود به دانشگاهها دو چندان میشود، زیرا با توجه به اینکه فرد بیکار است، هزینه فرصتهای از دست رفته وی تقریبا صفر میباشد و آموزش عالی رایگان نیز چندان پرخرج نیست و فرد بیکار ترجیح میدهد که مدرک بالاتری را کسب کند. (چیت ساز قمی،۱۳۷۹). در واقع مسالهی مهمی که در رابطه با ساختار بیکاری و اشتغال مطرح است رویارویی با پدیدهی کمبود یا نبود فرصتهای شغلی یا اشتغال نامناسب دانشآموختگان دانشگاهی است که به ویژه در دههی اخیر در ایران بروز کرده است و هر سال حادتر می شود، زیرا در سالهای اخیر، در ایران نیز همچون بسیاری از کشورهای در حال توسعه، جمعیت در حال تحصیلات عالی از لحاظ کمی رشد قابل توجهی داشته است. لذا فرایند جذب و پذیرش دانشجو از سوی دانشگاههای کشور باید در راستای بازار کار و متناسب با نیازهای جامعه باشد و بایستی بین موسسات آموزشی و بازار کار تعامل برقرار شود (صیدایی ، ۱۳۹۰: ۲۴۲).

تعریف شغل

شغل در جوامع مهم اصلی را در هویت اجتماعی فرد دارد و در فرایند اجتماعی شدن، کسب مهارتهای شغلی از عناصر عمده آن است. اشتغال وسیلهای است که فرد از مجرای آن به صحنه فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی کشانده میشود
و نه تنها استمرار و انسجام جامعهاش را سبب میشود، بلکه از این رهگذر میتواند نیازهای مادی و معنوی خویش را نیز تامین کند) چامپمن،[۴] (۲۰۰۹٫

انتخاب شغل و مفاهیم آن

انتخاب شغل فعالیتی است پویا و هدفمند که با توجه به خودپنداری، ارضای نیازها و توان تصمیمگیری در درون شیوه زندگی فرد رخ میدهد. پویایی در انتخاب شغل مبین تحرک، تغییرپذیری، خلاقیت و شادابی است. انسان علاوه بر جستجوی شغل باید در جهت یادگیری خصوصیات مشاغل تلاش کند و برای موفقیت در بازارکار به طور مستمر بر دانش و مهارتهای شغلی خود بیفزاید. هدفمندی انتخاب شغل به این معناست که انسان از طریق اشتغال در صدد است از احساس حقارت و وابستگی به دیگران رها شود و احساس برتری و استقلال کند و به ایجاد و توسعه روابط اجتماعی با اطرافیان بپردازد. اشتغال امری ضروری و اجتناب ناپذیر است و پایه و اساس تمام پیشرفتهای انسان و جامعه بشری به حساب میآید (شفیع آبادی، ۱۳۹۰،۵۴).
تصمیم گیری درباره انتخاب شغل و حرفه ، یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین موضوعات در زندگی هر فرد به حساب میآید. امروزه پیچیدگی و دگرگونی دنیای کار، سرعت فزاینده رشد تکنولوژی، تقاضاهای روزافزون برای ورود به برخی مشاغل و نیاز به کسب دانش و مهارتها با توجه به تفاوتهای فردی، موجب شده تا این موضوع مورد توجه دانشمندان علم روان شناسی و مشاوره شغلی قرار بگیرد ( ثنایی، ۱۳۸۰).

مفاهیم انتخاب شغل

برای اینکه بتوان مفاهیم انتخاب شغل را به خوبی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد، پیرامون موارد زیر بحث میشود:
۱-تصادفی یا اصولی بودن انتخاب:
در نظریه انتخاب شغل به طور تصادفی عقیده بر آن است که انسان به طور شانسی و بدون اراده قبلی شغل خود را بر میگزیند. در نظریه اصولی بودن انتخاب شغل، عقیده بر آن است که انسان نقش فعالی را در تعیین شغل خود بر عهده دارد و ارگانیسم انسان در برابر محرک خارجی به ایجاد پاسخی مناسب اقدام مینماید.
۲- آگاهانه یا ناآگاهانه بودن انتخاب: به نظر ادامز [۵](۱۹۵۷)، انتخاب شغل رفتار و تلاش آگاهانه است و انسان به خوبی میداند در جست و جوی چیست و چگونه باید آن را بیابد.
پیرامون نظریه خصیصه و عامل معتقدند انتخاب شغل رفتاری اگاهانه و فرایندی عقلانی برای حل مشکل میباشد. گینزبرگ و همکارانش(۱۹۵۱) نیز انتخاب شغل را رفتار آگاهانهای میپندارند و برای نقش فرد در فرایند انتخاب شغل و تصمیم گیری شغلی اهمیت فراوانی قایلند.
به نظر فروید، انتخاب شغل به طور ناآگاهانه صورت میگیرد و انسان از عوامل انتخاب شغل و نیروهایی که باعث تلاش فرد در جهت انخاب شغل میگردند، اگاهی ندارد.
سوپر معتقد است که انتخاب شغل آگاهانه انجام میگیرد.
۳- عقلانی یا عاطفی بودن انتخاب:
گینزبرگ و همکارانش معتقدند شغل فعالیتی سازشی است. بدین معنی که انسان از طریق شغل مناسب میخواهد آرزوهایش را برآورده سازد، رضایت شغلی به دست آورد، از رغبتها و استعدادهایش حداکثر استفاده را بنماید، و به ارزشهای خود جامه عمل بپوشاند. به نظر سوپر [۶](۱۹۵۳)، انتخاب شغل به موازات رشد پیش می رود. رشد مرحلهای مداوم و فزاینده است و در خلال آن شخصیت فرد به مرور زمان کاملتر میشود. از نظر وی در هر سنی امکان تغییر شغل وجود دارد، لذا انتخاب شغل فعالیتی تکاملی و ترکیبی است.
به نظر اسمال[۷] (۱۹۵۳) در انتخاب شغل ایجاد سازش بین نیازها و عوامل متعدد ضرورت دارد.