تحلیل روانشناختی افزایش سن ازدواج

تحلیل روانشناختی افزایش سن ازدواج

افزایش سن ازدواج چه تاثیری در موفقیت ازدواج داره؟ میشه در هر سنی یه ازدواج موفق داشت؟

به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ به طور کلی، ازدواج به دنبال جواب دادن به یه سری نیازای روان شناختی انجام می گیرد. یعنی ازدواج، سازوکار فرهنگ پذیرفته و بافرهنگ اون هایه واسه زمینه سازی ارضای نیازهایی که نیاز جنسی فقط یکی از اون هاست.

درواقع نیازهایی دیگه مانند نیاز به تعلق، امنیت، احساس ارزشمندبودن، مسئولیت پذیری، احساس ادامه دربارهٔ نتیجه های کار ازجمله فرزندان، ادامه نسل و نیاز به پیش بینی پذیر بودن مسائل مهم ازجمله روابط انسانی با معنی، همه از نیازهایی هستن که تو یه ازدواج سالم می توان به اون جواب داد.

منظور از نیاز به ادامه که مشخص کنندهٔ نیاز پایه ای تر پیش بینی پذیری مسائله، اون هستش که افراد بهتر می دونن اگه رابطهٔ عاطفی معناداری با کسی دارن، به اون ادامه ببخشند.

پیمان ازدواج هم از راه زمینه سازی تعهد دوطرفه این ادامه رو پیش بینی میکنه. از اونجا که فرد از راه ازدواج خود رو درون قانون و چارچوبی حس می کنه، با فرض اینکه طرف مقابل با اون می مونه، می تونه با امنیت خاطر روی این رابطه سرمایه گذاری کنه.

چیزی که شمردیم، به طور کلی، مجموعه ای از عوامل روان شناختی ازدواج بود.

در سال های گذشته بنا به گزارش ها و آمارهای منتشرشده از طرف مسئولین، تماشاگر بالارفتن سن ازدواج بوده ایم.

به طور طبیعی، وقتی سن ازدواج بالا می رود، ارضای نیازای یادشده که اصیل و انسانی هم هستن، به تاخیر می افتد و همین موضوع عاقبتای زیادی به دنبال داره. یکی از اون ها اینه که افراد واسه جواب به نیازای خود به دنبال روش های جانشین می گردند؛ مثلا وارد روابط موقت، ارتباطات گذرای عاطفی یا جنسی می شن و یا وقتشون رو به دوست بازی می گذرونن. یا اینکه اصلاً به رد نیازها می رسند؛ به طوری که از پایه خود رو به عنوان یه فرد دارای نیاز نمی بینن که این موضوع هم بعداً تبعاتی داره.

تو یه جمع بندی خلاصه، عاقبتای افزایش سن ازدواج رو می توان این جوری بیان کرد:

زمینه سازی گسترش روابط بی چهارچوب عاطفی یا جنسی که محصول اون می تونه پایین ترآمدن سن اولین رابطهٔ جنسی هم باشه.

این موضوع در طول زمان با ریخته شدن قبح ماجرا، تبدیل به فرهنگ یا عرف می شه و ممکنه والدینی که خودشون سرخوردگی های احساسی داشته ان، واسه جبران شکست های احساسی خود، در مقابل بچه هاشون آسون گیری کنن. یا اصلاً به دلیل مسائل اجتماعی اقتصادی وقت کافی واسه نظارت به بچه هاشون رو نداشته باشن، یا تحت اثر القای فرهنگی رسانه ها، تساهل گرا شده باشن؛ از طرف دیگه، بچه ها هم تحت اثر امیال ذاتی و نیازای عاطفیِ یهو فعال شده اما به خوبی درک نشده، با همدیگه روابط دوستانه برقرار می کنن، تاجایی که ممکنه تجربهٔ جنسی خارج از قوانین شرع رو هم پیدا کنن.

اگه این اتفاق اتفاق بیفته ممکنه بچه، به خاطر احساس گناه به وجود اومده بوسیله این تجربه زودتر از موعد جنسی، این عمل رو ترک کنه. بعضی وقتا هم احساس گناه باعث می شه اون شروع به رد قوانین شرع و عرف کرده و حتی تحت یه روند جبرانی روانی، دست به فلسفه بافی بزنه و با خود بگه «حالا مگه چه شده و اصلاً چه اشکالی داره؟» بعضی هم از رابطه با طرف مقابل خارج شده و با هدف رعایت قوانین شرع و اخلاق تلاش در بازسازی سبک زندگی خود می کنن. بیشتر این افراد واسه چهارچوب دادن به این رابطه انگیزه پیدا می کنن و به سمت ازدواج سالم می روند.

اگه بخوایم به تحلیل روانشناختی پایین تر اومدن سن رابطهٔ جنسی و افزایش سن ازدواج بپردازیم، لازمه به این موضوع اشاره کنم که امروزه باور غلطی عادی شده که می می گن «ازدواج باید با عشق شروع شه.» صِرف این تصور از ازدواج، بیماریه. ازدواج باید به عشق منتهی شه، نه اینکه حتما به دنبال چیزی که بریم که در بیشتر مواقع به جای عشق اشتباه گرفته می شه.

واسه انتخاب همسر باید دنبال کسی رفت که ظرفیت رابطه انسانی سالم رو داشته باشه. در این صورت و به فرض وجود این توان و آگاهی و ظرفیت در هر دو طرفه که می توان بعد از یه مدت زندگی مشترک همراه با احترام، مسئولیت پذیری، محبت ورزی، تعهد و پشتیبانی دوطرفه در بالا و پایین های زندگی مشترک، تماشاگر جوونه زدن بذر عشق در رابطه باشیم.

اینکه افراد می می گن باید با عشق شروع کنیم، بیشتر منتهی به اشتباه گرفتن احساس های شهوت و شیفتگی و یه جور منحرف کردن دوطرفه با عشق می شیم.

واسه روشن شدن این موضوع از خودتون سوال کنین: «نقطهٔ مقابل عشق چیه؟» بیشتر مردم خیال می کنن نفرت نقطهٔ مقابل عشقه، درحالی که نقطهٔ مقابل نفرت، شیفتگیه نه عشق.

نفرت، بالاترین درجه انزجاره با چشمِ بسته؛ طوری که هیچ کدوم از خوبی های کسی رو نبینیم و شیفتگی، بالاترین درجه کششه با چشمِ بسته؛ طوری که فردِ عاشق بدی های طرف و اشکالات رابطه رو نمی بیند.

پس جایگاه عشق این میان چه می شه؟ عشق نقطهٔ مقابل نداره. یا هست یا نیس. عشق، گُرگرفته نیس. تصرف گرا نیس. تملک جو نیس. عشق نوسان نداره، سیاله.

هدف و شرط عشق، حتما وصال نیس؛ اما همهٔ اینا در شیفتگی هست. در شیفتگی فرد به دنبال وصاله. اگه طرف مقابلش بره یا قهر کنه و نباشه، اون دیوونه می شه. آدمِ عاشق، تملک گرا و انحصارطلبه.

پس عشق که بیشتر در ادبیات عادی ما جایگاهش به شیفتگی سقوط پیدا کرده و بی ارزش شده، این نیس و چیزی که به عنوان عشق در جامعه می بینیم بیشتر شوقیه که مؤلفه های شهوت و برون فکنی دوطرفه نیازها و انگیزه رو داره.

نکتهٔ مهم دیگه اون هستش که افراد متأسفانه فکر می کنن اون ازدواجی درست و خوش عاقبته که این شوق، از روز اول در دل اون ها باشه. همین نگاه باعث می شه خیلی از ازدواج های سالم و بالقوه موفق اتفاق نیفتد؛ چون به اصطلاح اون گرما و تپش قلب و هیجانی که انتظار می رود در دل دو طرف نیس.

جالبه بدونین خیلی از ازدواج هایی که با این عشق آتشین شروع شده، منتهی به نارضایتی های جدی زناشویی و حتی طلاق می شه و همین امر جوانان رو نسبت به ازدواج بدبین می کنه؛ چراکه با خود می می گن حالا که قراره این شعله فروکش کنه اصلا بهتره تا وقتی باهم هستیم، بدون دردسر به صورت غیر رسمی و بدون ثبت در سند و قباله باشه.

همهٔ این مسائل از موضوعات ریزی هستن که آمار طلاق رو بالا می برند.

این وضعیت بلاتکلیفی، هم اینکهٔ دسترسی بی قانون به روابط شبه دوستانه با جنس متفاوت، بعضی افراد رو تنوع طلب می کنه و دلیل می شه از فرصت های دسترسی به جنس متفاوت واسه درگیرشدن در روابط عاشق واری استفاده کنن و اون رو عشق می نامند؛ به این ترتیب، خیلی از ادما از راه درستی که می تونه با رعایت اصول رابطه انسانی و انتخابی شریک شایسته فرصت ایجاد یه رابطهٔ احساسی باثبات رو جفت و جور کنه دور شده و بازیچهٔ روابط بالقوه ناپایدار و وهم آمیز می شن.

پس تو یه فرصت ده ساله، از بیست تا سی سالگی که طی اون افراد نه ظرفیت عاطفی جاافتاده و نه بی فرقی و بی احتیاجی سنین پایین تر رو دارن، وضعیتی ایجاد می شه که از ایجاد رابطهٔ دوستانه و پایدارِ معتقدِ چارچوب دار، مانند ازدواج، طفره می روند.

البته نگفته پیداست، موضوعاتی که شمردیم تنها عاملِ به تأخیر افتادن ازدواج نیس و صد البته نمی توان منکر مسائل اقتصادی و اجتماعی شد؛ اما من به عنوان یه روان شناس، در این یادداشت، فقط به تحلیل بعضی عوامل روان شناختی این موضوع پرداختم.

درضمن، یادآور می شوم از عوامل دیگری که به افزایش نسبی سن ازدواج دامن می زند، نداشتن مهارت های زندگی و علاوه بر اون داشتن انتظارات اقتصادی و اجتماعی غیر واقع بینانه از ازدواج هم هستن.

ازدواج سالم چیجوریه؟

مهارتای ازدواج موفق چیه؟

ازدواج روانشناسی سپیده دانایی

About the author