دانشگاهی : تعریف سلامت روانی

 

۲-۲-۲٫ دیدگاه های مربوط به سلامت روان

مکتب روان پریشی

زیگموند فروید

به نظر فروید بیشتر مردم به درجات جور واجور روان نژند هستن و سلامت روان شناختی یه ایده­آله نه یه قانون آماری. به نظر اون، ویژگی های خاصی واسه سلامت روان شناختی ضرورت داره. اولین ویژگی هشیاری (خودآگاهی) است؛ یعنی هر اون­چه ممکنه در ناهشیاری (ناخودآگاهی) موجب مشکل شه باید خودآگاه شه.

به نظر فروید آدم معمولی کسیه که مراحل رشد روان جنسی رو با موفقیت گذرانیده باشه و در هیچ یه از مراحل زیادتر از اندازه اثبات نشده باشه. به نظر اون کمتر انسانی معمولی به حساب میاد و هر فردی طوری نامتعارفه. فروید آدم نامتعارف رو به دو گروه روان نژند و روان پریش تقسیم می کنه و هسته مرکزی مریضی روانی رو اضطراب می دونه. به نظر فروید نوع ساختار­های دفاعی مورد استفاده افراد سالم روان نژند و روان پریش فرق داره. شخص سالم از ساختار­های دفاعی نوع­دوستی، پیش بینی، شوخ طبعی، والایش و سرکوب استفاده می کنه (نجات، ۱۳۷۸).

اضطراب

 

آلفرد آدلر

زندگی به نظر آدلر «بودن» نیس بلکه «شدن» است. بر اساس گفته آدلر فرد بهره مند از سلامت روان شناختی توان و جربزه یا جرأت عمل کردن رو واسه رسیدن به اهدافش داره. اینجور فردی جذاب و سرحاله و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با بقیه داره. فرد دارای سلامت روان مطمئن و خوش بینه و ضمن قبول کردن اشکالات خود در حد توان مبادرت به رفع اون ها می کنه. سلامت روان به نظر آدلر یعنی داشتن اهداف مشخص در زندگی، داشتن فلسفه ای استوار و محکم واسه زیستن، به درد بخور بودن واسه همنوعان، جرأت و جربزه و قاطعیت، کنترل داشتن روی احساسات و احساسات، داشتن هدف پایانی کمال و تحقق نفس، قبول کردن اشکالات و کوشیدن در حد توان واسه حل اشتباهات. فرد سالم به نظر آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی داره و کارکرد اون بر اساس کلک و بهونه نیس. فرد دارای سلامت روان به نظر آدلر روابط خانوادگی صمیمی و مطلوبی داره و جایگاه خودشو در خونواده و گروه های اجتماعی به درستی می شناسد. فرد سالم در زندگی هدف دار و غایت مداره و اعمال اون بر اساس تعقیب این اهدافه. عالی ترین هدف شخصیت سالم به نظر آدلر تحقق «خودمون» است. فرد سالم مرتباً به بررسی وجود اهداف و ادراکات خود می پردازه و اشتباهاتش رو برطرف می کنه. اینجور فردی خالق احساسات خودشه نه قربونی اون ها. آفرینش گری و ابتکار فیزیکی از دیگر ویژگی های سلامت روان شناختیه. فرد سالم از اشتباهات اساسی دوری می کنه. اشتباهات اساسی شامل گسترش افراطی، اهداف نادرست و غیرممکن، درک نادرست و توقع بی مورد از زندگی، کاهش یا رد با ارزشی خود، ارزش های و باورهای غلط می باشه. فرد سالم دارای علاقه اجتماعی و میل به مشارکت اجتماعیه. اینجور فردی تلاش در کم کردن عقده پستی خود داره و به دنبال غلبه و تسلط بیشتر بر بی­جرأتیه (همون).
فلسفه

 

کارل یونگ

فرایندی که موجب اتحاد شخصیت آدم می­شه، فردیت پیدا کردن یا تحقق خوده. این روند خود شدن، فرایندی طبیعیه. این کیفیت در واقع گرایشی اونقدر نیرومنده که یونگ اون رو غریزه می دونه. در آدم فردیت یافته هیچ یه از وجوه شخصیت مسلط نیس، نه هشیار و نه ناهشیار، نه یه عمل یا گرایش خاص و نه هیچ یه از سنخ های قدیمی، بلکه همه اون ها به توازنی هماهنگ رسیده ان.

افراد فردیت یافته باید از همه نیروهای سایه، چه خراب کننده و چه سازنده، خبردار شن. باید وجه تاریک طبیعت، جوشش های حیوونی و ابتدایی خود مثل میل به ویران کننده ای یا خودخواهی رو دریابند و قبول کنن. این به معنی تسلیم شدن یا رفتن زیر سلطه اون ها نیس، بلکه فقطً پذیرش وجود اون ها هستش.

قدم بعدی روند فردیت پیدا کردن، ضرورت سازش با اختلاف جنسی روانیه. مرد باید آنیما (خصوصیات زنونه) و زن هم آنیموس (خصوصیات مردونه) شون رو بگن.

ویژگی دیگه، اتحاد خوده. همه جنبه های شخصیت اتحاد و هماهنگی می پیدا کنن به گونه ای که همه اون ها بتونن بیان شن.

پذیرش نامعلوم و مرموز، ویژگی دیگه این افراده. افراد سالم از شخصیتی بهره مند هستن که یونگ اون رو شخصیت مشترک خوانده. چون دیگه هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیس، یکتایی فرد پنهون می شه و دیگه اینجور اشخاصی رو نمی توان واسه یه سنخ روانی خاص دونست (همون).

تفرد یعنی تولید و شکوفایی تمامیت بالقوه ذاتی فرد. تفرد لازمه اینه که فرد به تمام و اتحاد برسه. بنابر این یونگ عقیده داره که تعداد خاصی از افراد هر جامعه ناکامل باقی می مانند. تفرد در ساده ترین شکل اون یعنی تمییز کم کم «من» یا خودآگاهی از ناخودآگاهی؛ اما یونگ افزایش زیادتر از اندازه خودآگاهی رو به همون اندازه کم بودن اون آسیب گونه می دونه و از این دید وضعیت متعادل تری رو اتخاذ کرده.

به نظر یونگ سلامت روان شناختی و خودشناسی برابر هستن. تحقق خود با سه ملاک مشخص می شه: اول، باید واپس زنی تخلیه شه، تنش های بین عمل ها و نگاه های ناخودآگاه و خودآگاه به آرامش مبدل شن تا فرد بتونه از راه معرفت خود به آرامش داخلی برسه. دوم، فرد باید بیان ظاهری ناخودآگاه رو درک کنه. سوم، شخص بتونه از راه ایمان شخصی به نماد یا اسطوره خاصی به خودشناسی نزدیک شه.

 

هنری موری

به نظر موری گذشته قبلی زندگی فرد به همون اندازه زمان حال و محیط اون مهمه. موری موضع روان شناختی آدم­گرایانه و خوش بینانه ای داره. به علاوه به نظر ایشون «من» سرکوبگر و مهارکننده نیس. «من» موجب سازمان دهی و اتحاد رفتار می شه و بخشی از سازمان دهی اون هم واسه آسون کردن ظهور تکانه های «نهاد» است. به نظر موری «قدرتمندی من» از تعیین کننده های مهم سازگاری و سلامت روان شناختی فرده. هر چی فاصله بین من ایده­آل و من برتر کمتر باشه، سلامت روان شناختی و سازگاری فرد بیشتر میشه. هروقت که من برتر مسلط شه و من ایده­آل سرکوب شه فرد به بهزیستی جامعه اش فکر میکنن.

 

به علاوه موری عقیده داشت که آدم نیاز به «تخیل و خلاقیت» داره، آدم تمایل به تجسم و ساختن داره و در صورت موفقیت در تجسم و آفرینش، آدم سالم می مونه. تخیل و آفرینش­گری قوی ترین حالات شخصیت هستن و فردی که این ها رو خوب بیان کنه، از دید روان شناختی سالمه. فرد سالم کسیه که در نیازهایش اختلاف و درگیری نداشته باشه.

خلاقیت

«فشار» نیروییه که به راه های جور واجور بهزیستی و سلامت آدم رو تحت اثر قرار می دهد. فشار در نظریه موری همون تعیین کننده های محیطی رفتاره. به نظر ایشون باید بین اهمیت وسایل محیط اون گونه که به وسیله شخص درک و تفسیر می شه (فشار بتا) و اون گونه که در واقعیت وجود دارن (فشار آلفا) فرق قائل شیم. یکی از معیارهای سلامت روان شناختی در نظریه موری اینه که درک از محیط از نوع «آلفا» باشه نه «بتا».

به نظر موری تموم آدم ها با شدت و ضعف متفاوت دچار «عقده» هستن؛ اما فقط عقده های افراطی و شدید موجب بی نظمی و مریضی می شن. پس یکی دیگه از معیارهای شخصیت سالم و سلامت روان شناختی در نظریه موری اینه که شخص سالم از عقده های خوشه ای (بقایای تجارب و خاطرات قبل از تولد مانند اضطراب از نبود پشتیبانی و بی همراهی …)، عقده مهرطلبی (فعالیت های پشیمون و وابسته در اعمال کلامی و دهانی)، خشونت مهارشده (نیاز به تعریف و تعریف) و عقده خشونت دهانی (مانند فعالیت های دهانی همراه با خشونت مثل گاز گرفتن موقع خشم، تمایلات قوی خشن، نگاه دوگانه در مورد مراجع قدرت، منحرف کردن خشونت دهانی مانند دیدن محیط به صورت وسایل و افراد بداخلاق و ضربه زننده و لکنت زبون)، عقده رانده دهانی (مانند انزجار و نفرت از فعالیت های دهانی)، عقده رانده مقعدی (مانند نیاز به خشونت، نیاز به قدرت و استقلال یا جنسیت مقعدی)، عقده نگهداری مقعدی (مانند عکس العمل دفاعی به دفع و تخلیه)، عقده میزراهی (مانند شهوت میزراهی)، عقده ایکاروس (مانند غرور شدید)، عقده اختگی (که بیشترً نتیجه تخیلات با استناد کودکانه س) مبریه (خدارحیمی، ۱۳۷۴).

 

 

هری استاک سالیوان

نظریه سالیوان با عنوان «نظریه روابط بین فردی» معروف شده. طبق نظریه سالیوان شخصیت «الگوی تقریباً پایدار و تکراری موقعیت های بین فردیه که زندگی آدم رو مشخص می کنه.» به نظر ایشون آدم از اول تولد تا مرگ تحت اثر روابط بین فردیه و افکار و احساسات اون هم متأثر از این امره. هرچند ایشون اهمیت وراثت و رشد رو رد نمی کنه، اما آدم رو محصول تکامل اجتماعی می دونه.

ویژگی های سلامت روان شناختی رو از دیدگاه اون عنوان می کنیم:

۱– شخصیت بهره مند از سلامت روان شناختی «انعطاف پذیر» است و با در نظر گرفتن موقعیت های بین فردی نوین، در روابطش با بقیه به صورت متناسب تغییرپذیره.

۲– فرد سالم قادر به تمایزگذاری بین افزایش و کاهش «تنش» است و رفتار اون در جهت کاهش تنش معطوف می شه.

۳– به گفته سالیوان شخصیت سالم باید طبق گفته چارلز اسپیرمن همیشه در حال «آموزش و یاد گرفتن روابط و ارتباطات» باشه.

۴– زندگی شخص بهره مند از سلامت روان، دارای جهت یافتگیه. یعنی امیالش رو خوب کامل می سازه که منتهی به رضایتمندی شه یا اضطراب اون رو تقریباً کم کنه یا نابود کنه؛ پس شخصیت سالم کسیه که دستگاه روانی اون دست کم تنش رو داشته باشه و اینجور فردی معمولاً روابط اجتماعی انعطاف پذیر، واقعی و اعتماد آمیز داره (سالیوان، ۱۹۵۳).

 

اریک اریکسون

به نظر اریکسون سلامت روان شناختی ً نتیجه کارکرد قوی و قدرتمندی «من» است. «من» عنوان و مفهومیه که نشون دهنده توانایی کامل سازی اعمال و تجارب شخص به صورت انطباقی و سازشیه. «من» تنظیم کننده داخلی روونه که تجارب فرد رو سازمان دهی می کنه و در نتیجه از آدم در مقابل فشارهای نهاد و من برتر پشتیبانی می کنه. وقتی که رشد آدم و سازمان های اجتماعی به راه متناسب هماهنگ شه، در هرکدوم از مراحل رشد روانی-اجتماعی توانایی ها و استعدادهای مشخصی ظهور می کنه. سلامت روان شناختی رو می توان به شکل این توانایی ها و در هر مرحله از رشد روانی – اجتماعی تعریف کرد. توانایی مربوط به اولین مرحله رشد روانی-اجتماعی (اعتماد در برابر بی اعتمادی) در بچگی «امید» است. مرحله دوم رشد روانی-اجتماعی (اختیار در برابر شرم و دودلی) «اراده» است. سومین مرحله رشد روانی-اجتماعی (ابتکار در برابر احساس گناه) منتهی به بروز توانایی احساس «هدف» می شه. چهارمین توانایی بشر در مرحله چهارم (کارایی در برابر احساس پستی)، «لیاقت» است که در آخر مشخص کننده مهارت و خبرگی فرده. توانایی و قدرتی که در نوجوونی (مرحله هویت یابی در برابر پریشونی و گیجی نقش) بروز می کنه «وفاداری» است. عشق توانایی متمایزکننده ششمین مرحله رشد روانی-اجتماعی (صمیمیت در برابر کناره جویی) است که اریکسون اون رو بزرگ ترین قدرت بشر می دونه. توانایی و قدرت مربوط به مرحله ششم (تولید کننده بودن در برابر رکود)، «مراقبت» است. نیروی متناسب با آخرین مرحله رشد روانی – اجتماعی (کمال در برابر ناامیدی)، «خردمندی» است. به نظر اریکسون سلامت روان شناختی هر فرد به همون اندازه ایه که تونسته توانایی متناسب با هرکدوم از مراحل زندگی رو کسب کرده باشه. تعریفی که اریکسون از سلامت روان شناختی ارائه کرده یعنی: فردی که در جامعه زندگی می کنه باید از اختلاف خالی باشه، باید از استعداد و توانایی بارزی استفاده کنه، در کارش ماهر و استاد باشه، ابتکار نامحدود داشته باشه، از انجام لحظه به لحظه حرفه اش پسخوراند بگیره و در آخر در مورد روند زندگی نظریه الهی روشن و قابل درکی داشته باشه (خدارحیمی، ۱۳۷۴).

 

اریک فرام

اریک فرام عقیده داره که شخصیت خواه سالم یا ناسالم، به فرهنگ بستگی داره. جامعه سالم در اعضای خود عاشقی کردن، باروری و خلاقیت، تعقل، عینیت و نیرومندی رو پرورش می دهد و با این روش مفید بودن آدم کامل رو آسون کردن می کنه. شخصیت سالم نیازهایش رو با کمک «روش های تولید کننده، بارور و خلاق» ارضا می کنه اما آدم ناسالم از راه روش های غیرمنطقی نیازهایش رو برطرف می کنه.

فرام تصویر روشنی از شخصیت سالم به دست می دهد. اینجور انسانی عمیقاً عشق می ورزد، آفریننده س، قوه تعقلش رو به طور کاملً پرورانده س، جهان خود رو به طور عینی درک می کنه، حس هویت پایداری داره، با جهان در پیونده و در اون ریشه داره، حاکم و عامل خود و سرنوشت خویشه و از تمایل جنسی نسبت به محارم آزاده. فرام شخصیت سالم رو دارای جهت گیری بارور می دونه. فرام با کاربرد واژه ی جهت گیری این نکته رو می گوید که جهت گیری گرایش یا نگاه کلیه که همه جنبه های زندگی، یعنی جواب های فکری، عاطفی و حسی به مردم و موضوع ها و رویدادها رو، خواه در جهان و خواه در خود، شامل میشه. بارور بودن یعنی به کار بستن همه قدرت ها و استعدادهای بالقوه خود. چهار جنبه شخصیت سالم، در روشن ساختن مراد فرام از جهت گیری بارور مؤثره. این چهار جنبه عبارت ان از: عشق بارور، تفکر بارور، خوشبختی و وجدان اخلاقی.

لازمه عشق بارور رابطه آزاد و برابر بشریه. دو طرف رابطه می تونن فردیتشان رو حفظ کنن. عشق بارور از چهار ویژگی مهم برخورداره: توجه، احساس مسؤولیت، احترام و شناخت.

تفکر بارور لازمه هوش، عقل و عینیته.

خوشبختی بخشی جدایی ناپذیر و نتیجه زیستن موافق جهت گیری بارور و همراه همه فعالیت های زایاه.

فرام میان دو نوع وجدان اخلاقی که عبارت ان از: وجدان اخلاقی قدرت گرا و وجدان اخلاقی آدم گرا فرق گذاشته. وجدان اخلاقی قدرت گرا نمایانگر قدرت خارجی داخلی شده که رفتار شخص رو هدایت می کنه. وجدان اخلاقی آدم گرا تداعی خوده و از اثر عوامل خارجی آزاده (نجات، ۱۳۷۸).

اریک برن

نظریه «تحلیل رابطه محاوره ای» اریک برن درواقع سازشیه بین روانکاوی و رابطه دوطرفه. کوتاه این­که اریک برن عقیده داره که آدم بهره مند از سلامت روان شناختی دارای این ویژگی ها هستش:

۱– بین حالت های من اون (من والدینی، من کودکی و من بزرگ سالی) تعادل برقراره و در صورت به هم خوردن این تعادل، توانایی سازمان دهی دوباره شخصیتش رو داره.

۲– نتیجه گیری بین فرد سالم براساس وضعیت چهارم (من خوب هستم، تو خوب هستی) است، چون سه حالت قبلی به کودکان اختصاص دارن و الگوی شخصیت کودکی و افراد نابالغ هستن.

۳- آدم سالم در هر لحظه از نوع حالت نفسانی خودش آگاهی داره. چون رفتار آدم بر اساس مجموعه ای از احساسات، اخلاقیات و کنترل آگاهانه س.

۴– شخصیت طبیعی و سالم سازمان پیدا کرده و مرزهای شخصیتی اون مشخص شده و درعین حال نفوذپذیره و موقع رویارویی با اختلافات شدید داخلی، به صورت آگاهانه به گونه ای از این بخش ها استفاده می کنه که هرکدوم نقش متناسب خودشون رو بکنن.

۵– شخصیت سالم در ابعاد جور واجور شخصیتش «تعصب و تغییرناپذیری» نداره و اینجور فردی ضمن شناختن الگوهای موفقیت آمیز رفتاری و باخبر شدن از تضادها و تشابهات داخلی خودش، آزادی انتخاب بیشتری داره.

۶– فرد سالم مسؤولیت رفتار و تفکرش رو می پذیرد و رفتار اون با بقیه آگاهانه و بر اساس صمیمیت و علاقه س.

۷– آدم سالم علاوه بر تصمیم گیری و انتخاب آگاهانه در زمان حال زندگی می کنه نه در گذشته یا آینده.

۸– مبنای فعالیت در نظریه برن، نیاز به تشخص و منزلته؛ یعنی این­که فرد هم مورد احترام بقیه واقع شه و هم واسه بقیه احترام قابل شه و شخصیت سالم هم باید اینجور خصوصیتی رو در تعامل با مردم و جامعه داشته باشه (همون).

About the author