دسته بندی: علمی
روانشناسی و مکتب انسان‌گرایی و نقصان و کمبود سلامت روانی

به نظر آلپورت روان نژندی نتیجه «نقصان و کمبود سلامت روانی» است. فرد روان نژند پرتوقع، سلطه جو، حسود، هیستریک و انفعالیه و دلش به حال خودش می سوزد. خودمحوری روان نژندی بدون کنترله.

سلامت روانی

 

تا آخر جنگ جهانی دوم تعدادی تحقیق تجربی در مورد وجود ـ سلامت شخصی انجام شده که این تحقیقات به یافته های تقریباً همخوانی دست یافته ان. آلپورت یافته های این تحقیقات رو به صورت شش ملاک در مورد پختگی و بلوغ روانی خلاصه کرده:

اولین ملاک بلوغ روانی، توانایی گسترش خویشتنه. کودکان ً خودمحور هستن؛ اما چیزهای مورد علاقه افراد بالغ در خارج از خودشون ریشه داره و از جمله علاقه اون ها به سلامتی و بهزیستی بقیه می باشه.

دومین ملاک سلامت و بلوغ به چگونگی رابطه یا تعامل فرد با بقیه مربوط می شه. رابطه فرد بالغ با بقیه رو راست و صمیمیه، به خاص با خونواده و دوستانش.

سومین ملاک سلامت روان شناختی رو «امنیت عاطفی» می نامد. شخص بالغ می تونه محرومیت ها و تحریکات غیرقابل دوری زندگانی رو بدون از دست دادن وقار و متانت تحمل کنه. این بدین معنی نیس که این افراد راحت و راحت، خنده رو و خوش بین و ساده انگار هستن، برعکس این افراد برحسب موقعیت خلقی هستن.

خنده

چهارمین ملاک سلامت شخصی در نظریه آلپورت، هوش کنشی یا عقل سلیمه. افکار و درک فرد بالغ به طور کلی موثر و درسته. این مسأله پرسشی رو در مورد رابطه بین سلامت روانی و هوش بوجود می آورد. افراد بالغ معمولاً هوش بالای متوسط دارن ولی هر کسی که هوش بالای متوسط داشته باشه ً بالغ نیس.

پنجمین ویژگی افراد بالغ، «بصیرت نسبت به خودمون» است. هر کسی فکر می کنه که نسبت به خودش بصیرت و بینش داره اما در واقع اینجور نیس. آلپورت بصیرت به خودمون رو به این صورت تعریف می کنه. «… رابطه اون­چه فرد فکر می کنه هست و اون­چه بقیه در مورد اون فکر می کنن. مخصوصا روان­شناسی که فرد رو مطالعه و بررسی می کنه …»

آخرین ملاک آلپورت واسه سلامت و روان شناختی مثل یونگ و مک دوگال جهت گیریه که ترجمه اصلاح آلمانیه. جهت گیری یعنی این­که زندگی فرد بالغ به طرف هدف یا اهداف انتخاب شده ای در حرکت باشه. هر فرد اهداف خاصی واسه زندگی داره که تلاش کلی اش مصروف رسیدن به اون می شه.

به نظر آلپورت جهت­گیری نتیجه یه جور فلسفه کامل ساز در زندگیه که تحت نظارت این فلسفه ارزش ها، اهداف و ایده های فرد سازمان دهی می شن. به نظر آلپورت مهم ترین فلسفه زندگی مذهبه.
فلسفه

 

آبراهام مزلو

اون آدم سالم رو خودشکوفا می نامد و این گونه بیان می کنه که خواستاران تحقق خود، نیازای سطوح پایین تر خود یعنی: نیازای جسمی، ایمنی، تعلق، محبت و احترام رو برآورده ساخته ان. روان پریش و روان نژند نیستن و بقیه مشکل های آسیب شناختی رو ندارن. اون ها الگوهای بلوغ، پختگی و سلامت می باشن. با بیشترین حد به کار گیری همه توانایی ها و توانایی های خود، خودمون خود رو فعلیت و تحقق می بخشن. می دانند کیست ان و چیه ان و به کجا می روند. خواستاران تحقق خود، تلاش نمی کنن، بلکه تکامل می پیدا کنن. ویژگی های اون ها رو می توان فهرست وار نام برد که عبارت ان از: درک درست واقعیت، پذیرش کلی طبیعت بقیه و خودمون، خودانگیختگی، سادگی و طبیعی بودن، توجه به مسائل بیرون از خودمون، نیاز به خلوت و استقلال، تازگی همیشگی تجربه های زندگی، نوع دوستی، عمل جداگونه، تجربه های عارفانه یا تجربه های بالاترین درجه، روابط دوطرفه با بقیه، تفاوت میان وسیله و هدف و خیر و شر، حس طنز با مهربونی، آفرینندگی و مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری.

محبت

 

کارل راجرز

به نظر راجرز آفرینندگی مهم ترین میل ذاتی آدم سالمه. هم اینکه، روش های خاصی که موجب تکامل و سلامت فرد می شه و به اندازه محبتتی بستگی داره که کودک در شیرخوارگی دریافت کرده. ارضای توجه مثبت غیر مشروط و دریافت غیر مشروط محبت و تأیید بقیه واسه رشد و تکامل سلامت روانی افراد بااهمیته. شخصیت های سالم بدون نقاب، ماسک هستن و با خودشون روراست هستن. اینجور آدمایی آمادگی تجربه رو دارن و بنابر این بسته نیستن، انعطاف پذیرن و حالت دفاعی ندارن و از بقیه آدم ها عاطفی ترن چون احساسات مثبت و منفی وسیع تر رو در مقایسه با آدم های دفاعی تجربه می کنن.

برچسب ها :

ناموجود