موازنه سازی آمریکا در مقابل چین- قسمت ۳

نوواقع گرایان نیز جایگاهی محوری برای توازن قدرت قائل شده اند . پدر نو واقع گرایی یعنی کنت والتز (۱۹۷۹) نگاه تاریخی کلاسیک را رها کرده و نگرشی ساختاری به سیاست بین الملل بر می گزیند . بر این اساس نظریه موازنه قوای او که خود آن را بهترین نظریه سیاسی می داند روایتی دیگرگونه از امر توازن قوا و مفاهیم مربوط به آن است.
اهمیت موازنه قوا برای والتز به حدی است که می گوید: ” اگر قرار باشد برای سیاست بین الملل یک نظریه مشخص و متمایز وجود داشته باشد این نظریه ، نظریه ی موازنه قواست” .
والتز نظریه ی توازن قوای خود را به عنوان عنصر مرکزی در سنتز واقع گرایی ساختاری خود مطرح می کند . والتز اظهار می دارد که دو مسأله راجع به نظریه موازنه قوا مهم است : نخست آن که هرچند نظریه ی موازنه قوا برخی پیش بینی ها را ارائه می کند ، لیکن این پیش بینی ها نامشخص هستند . با توجه به اینکه صرفاً یک وضعیت به طور ضعیف تعریف شده و ناپایدار از توازن پیش بینی می شود ، بنابراین دشوار است که بگوییم هر عدم توزیع قدرت ، این نظریه را ابطال می کند.
دوم اینکه هر چند ممکن است که دولت ها مستعد اقدام مجددی نسبت به محدودیت ها و انگیزه های بین المللی در راستای انتظارات این نظریه باشند ، اما سیاست ها و اقدامات دولت ها به وسیله شرایط داخلی شان شکل می گیرد . شکست موازنه هایی که صورت می گیرد و شکست برخی دولت ها در انطباق خود با عملکرد های موفقیت آمیز دولت های دیگر ، می تواند با سهولت هر چه بیشتر و بطور جداگانه از طریق تاکید بر تأییدات نیروهای خارج از موضوعات مورد بحث این نظریه تببین شود (محمد خانی، ۱۳۹۰ :۹۵).
کنت والتز براین اعتقاد است که در نظام بین الملل که آنارشی مشخصه اصلی آن است و هیچ قدرت یا دولت فراملی برای اجرای قوانین وجود ندارد رفتاری که کشورها از سوی نظام به آن واداشته می شوند ، ایجاد توازن است .هر کشوری در وضعیت طبیعی هابزی به سر می برد که در جریان رقابت برای بقاء تحت فشارهای فوق العاده ای قرار دارد . این فشارها موجب شکل گیری انواع متفاوتی از رفتارها در میان بازیگران می گردد ، از یک طرف بازیگران نظام بین المللی را مجبور می سازد تا از رفتارهای موفق ترین بازیگران الگو برداری کنند که این منجربه ایجاد واحدهای یکسان و هم زیستی میان بازیگران می گردد و از طرف دیگر افزایش سریع قدرت یک بازیگر باعث تحریک سایر بازیگران برای افزایش قدرت در صورت عدم کفایت ، موجب ایجاد اتحاد میان آن ها برای جلوگیری از ظهور هژمون بالقوه می گردد. در وضعیت آنارشیک نظام بین الملل ، موازنه قدرت همچون دست نامرئی آدام اسمیت در بازار عمل می کند ( سازمند ، ۱۳۸۹: ۲۵۶).
والتز به رغم مورگنتا که دولتها را بیشینه ساز قدرت به سوی تأمین امنیت می دانست ، آنها را صرفاً جویندگان امنیت معرفی می کند که چون تغییرات ساختاری عمده ترین تهدیدکننده ی امنیتشان به شمار می رود ، بقا و دوام آن ها مستلزم پاسخ به هر تغییرساختاری در نظام است و همین امر عامل اساسی باز تولید توازن نه پیامد آگاهانه ، بلکه نتیجه ی ناخواسته تصمیمات انفرادی دولت ها برای اطمینان از بقای خود است. موازنه قوا ، پویشی درون سیستمی است که تعادل ، ثبات و دوام نظام را تضمین می کند.والتز از ماهیت آنارشیک ساختار نظام به علاوه ی ثابت بودن میزان کل قدرت سیستمی چنین استنباط می کند که همواره امکان ظهور تعداد بسیار محدودی از فدرت های بزرگ در نظام بین الملل وجود دارد و به دلیل برخورداری این بازیگران از توانایی تأثیرگذاری بر فرایند بین المللی ، روابط و مناسبات آنها تعیین کننده خواهد بود.
اراده ی دولتها معطوف به تأمین امنیت خویش است و ماهیت آنارشیک و خودیاری مدارانه ی ساختار مستلزم پاسخ دولتها به هرگونه تغییر ساختاری تهدید کننده ی امنیت آنهاست.پاسخ دولتها به تغییرات ساختاری تا بدانجا تداوم می یابد که در نهایت همه آنها احساس امنیت را بازیابند. به دیگر سخن ، برآیند پاسخ های هریک از دولتها به تغییرات تهدیدکننده ی ساختاری ، منتج به نتیجه البته ناخواسته ای می شود که همانا اعاده ی توازن است. توازن پایداری که اعاده میشود ، پیامد ناخواسته ی رفتار موازنه ای دولتهاست که سازوکار بازتولید ثبات در نظام را شکل می دهد. “موازنه” تصمیمات و رفتار انفرادی دولتها در راستای تأمین امنیت پایدار خویش در آتیه است. به بیانی دیگر ، موازنه (به مثابه رفتار) قدرت های بزرگ و فرجام آنهاست که توزیع آتی قدرت و توازن پیش رو را تعیین می کند.( لیتل ،۱۳۸۹: ۲۳).
وبالاخره اینکه در نظریه سیستمی ساختار والتز بین سیستم آنارشی بین المللی و موازنه قوا رابطه وجود دارد. این رابطه به این صورت مطرح می شود که اصل موازنه قوا مانع برهم زدن توزیع توانایی ها به شیوه ای عمیق در امتداد واحدها می شود اگر موازنه ای وجود نداشت در آن صورت سیستم آنارشی بین المللی به سیستم سلسله مراتبی بدل می شد.
مرشایمر بر خلاف والتز معتقد است که منافع راهبردی مناسب تنها با قدرت بیشتر حاصل می شود.به بیانی ، کیفیت و کمیت این منافع بستگی فراوانی به اندازه ی قدرت دولت ها دارد. از این رو اغلب پیشنهاد می کند که در صورت وجود شرایط و امکانات مناسب ، کشورها باید تلاش خود را معطوف به هژمون شدن نمایند . این بدان معنی است که برخورداری از قدرت برتر، بهترین روش و ابزار و ضامن برای اطمینان از بقای دولت هاست.
اگر برای واقع گرایان سنتی ، قدرت یک هدف است ، برای واقع گرایان تهاجمی ، قدرت ، ابزاری برای دستیابی به هدف ، یعنی همان بقاست.
قدرت های بزرگ همواره خواهان جنگ برای تغییر موازنه قدرت به نفع خود بوده اند. قدرت های بزرگ طرفدار حفظ وضع موجود که هیچ انگیزه ای برای افزایش قدرت خود ندارند ،پدیده هایی نادر در سیاست بین الملل محسوب می شوند؛ اکثر قدرت های بزرگ کشورهایی تجدیدنظر طلب هستند. مهم ترین استثنا ایالات متحده است از دیدگاه مرشایمر تعامل سازنده ایالات متحده با چین اشتباه است زیرا این کشور دارای قدرت پنهان است او عقیده دارد که موازنه قدرت درآینده به نفع چین تغییر خواهد کرد (Mearsheimer,2006:172).
در تکمیل نظریه توازن قدرت ، نظریه های جدیدی مطرح شده است که از جمله ی آن ها می توان به نظریه ی توازن تهدید استفان والت[۴] اشاره کرد.
والت نظریه ی موازنه قوا را نه غلط ، بلکه ناقص و ناکافی می داند ، زیرا قدرت یکی از عوامل موثر در شکل گیری موازنه و نه تنها عامل یا حتی مهم ترین عامل است.
والت استدلال می کند که ائتلاف های موازن در قبال تهدید شکل می گیرند تهدیداتی که می توانند از قدرت، مجاورت، قابلیت های تهاجمی نیات توسعه طلبانه و تهاجمی نشأت می گیرد. تغییر در هر کدام از این متغیرها دیگر دولت ها را به احتمال فراوان به احساس تهدید و اتخاذ اقدامات موازنه ای می کشاند . نظریه ی توازن تهدید عنوان می کند که دولت ها در برابر هر گونه قدرتی توازن ایجاد نمی کنند بلکه در برابر قدرت تهدید کننده چنین می کنند که در واقع بیانگر آن است که دولت ها تنها در برابر قدرت توازن ایجاد نمی کنند ، بلکه در برابر تهدید موازنه ایجاد می کنند . در این راستا شرایطی مانند قدرت ، مجاورت جغرافیایی ، قدرت تهاجمی و نیات تهاجمی مطرح می شود .
والت تلاش کرد تا عوامل غیر مادی را وارد نظریه ی موازنه قوا کند و این نظریه را از رویکردی صرفاً مادی خارج سازد در همین راستا او موازنه را چنین تعریف می کند :
“هماهنگی هوشمندانه ی فعالیت های دیپلماتیک هر بازیگر برای محدود سازی و شکل دادن به نتایجی مخالف ترجیحات رقیب “( لیتل ،۴۴:۱۳۸۹).
به اعتقاد والت احتمال تلاش برای ایجاد نوعی توازن جهت دستیابی به امنیت در مقابل دولت تهدید کننده به مراتب بیشتر از احتمال تلاش برای دستیابی به سازش ومصالحه است . وی حالت اول را «برفراری توازن» و حالت دوم را «دنباله روی[۵]» می خواند.دولتی که به سیاست برقراری توازن رو می آورد، به متحد شدن با دیگران در مقابل تهدید موجود می پردازد، دولتی که به سیاست دنباله روی رو می آورد ، خود را با قدرتی که منشا خطر است ، متحد می سازد. والت معتقد است نه تنها سیاست برقراری توازن رایج تر از سیاست دنباله روی است ، بلکه هرچه دولتی قوی تر باشد احتمالا تمایل آن به سیاست یرقراری توازن یا متحد شدن با سایر دولتها برای غلبه کردن بر تهدید یک قدرت مسلط سیاسی نیز بیشتر خواهد شد برعکس هر چه دولتی ضعیف تر باشد احتمال توسل آن به سیاست دنباله روی بیشتر خواهد شد.
محور صورت بندی والت را این امر تشکیل می دهد که اساس تشکیل اتحادها در سطح بین المللی ، توازن تهدید است و نه توازن قدرت. دولت ها در واکنش نسبت به تهدیدات دست به اتحاد با یکدیگر می زنند، تهدیداتی که شاید تماما بر پایه قدرت دولت های معارض استوار نباشند. بدین خاطر ، والت اساس تهدیدات و در نتیجه اساس واکنش دولت های معطوف به برقراری توازن یا دنباله روی را بیشتر در امیال و مقاصد می بیند تا در قدرت محض(فالتزگراف، ۱۳۸۴ :۶۹۵).
موازنه قدرت همچنین نقش برجسته ای در کتاب « جامعه آنارشیک» هدلی بول دارد. بول موازنه قدرت را نه تنها یکی از پنج نهاد اصلی موسس و قوام بخش جامعه بین الملل کشورهای اروپایی می داند، بلکه آن را زیربنای چهار نهاد دیگر (دیپلماسی ، جنگ ، حقوق بین الملل، نظام مدیریتی قدرت های بزرگ) می داند . منظور بول از نهاد، سازمان های رسمی نیست، بلکه مجموعه ای از «عادات و رویه ها » را مدنظر دارد که در راستای تحقق اهداف مشترک شکل گرفته اند.این هدف جلوگیری از یک قدرت هژمونیک است.
یک موازنه قدرت نهادی نه تنها متشکل از کشورهای خواهان حفظ استقلال خود است ، بلکه بر این فرضیه مبتنی است که آنها منافع مشترکی در حفظ ویژگی های اساسی جامعه ای که در آن عمل می کنند دارند.بنابراین کشورها نه تنها باید از ظهور یک کشور هژمونیک که خواهان نابودی استقلال واحدهای تشکبل دهنده جامعه بین الملل است ، جلوگیری کنند ، بلکه باید از دنبال کردن جاه طلبی ها ی هژمونیک خود نیز اجتناب ورزند. بنابراین موازنه قدرت نهادی در کانون برداشت بول از یک جامعه بین الملل قرار گرفته و بازتاب یک تعهد دسته جمعی برای حفظ بقای چنین جامعه ای است( لیتل ، ۱۳۸۹ :۲۳۲).
در نظام موازنه قدرت ، دولت ها از سه مسئله امنیتی نباید غفلت کتتد :

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

    1. تهدید فدرت بزرگ دیگر به حمله مستقیم

 

    1. تهدید ، آسیب و صدمه مستقیم که در آن اقدامات نظامی یک قدرت بزرگ ، امنیت دیگری را حتی اگر ناخواسته باشد ، تضعیف می کند

 

  1. این احتمال که یک قدرت بزرگ به هژمون جهانی تبدیل خواهد شد و به این ترتیب قادر است بسیاری از اقدامات زیان بخش را انجام دهد ، ازقبیل بازنویسی قواعد رفتار بین المللی برای گرفتن امتیاز در طولانی مدت ، بهره برداری از منابع اقتصادی جهان برای دستاورد نسبی ، تحمیل و وضع قاعده امپراطوری بر قدرت های دیگر و حتی اشغال هر کشوری در نظام موازته قدرت .
  2. عکس مرتبط با اقتصاد

 

به طور کلی ، قدرت های بزرگ به طور مشترک علیه تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم امنیت شان موازنه برقرار کرده اند.
برای مثال ، ایالات متحده قبل از هر دو جنگ جهانی تلاش کرد در برابر آلمان موازنه برقرار کند ، هرچند حتی تهدید مستقیم نیز برای وی ایجاد نکرده بود.در جنگ دوم جهانی ، تحلیلگران مشهور واقع گرایی که خواستار مداخله امریکا برای موازنه با آلمان بودند، به طور صریح تهدید مستقیم برای تهاجم یا بمباران ایالات متحده را منتفی و رد کردند و در عوض مداخله بر اساس ضربه و آسیب مستقیم را به امنیت ایالات متحده توجیح و تصریح کردند این تهدید در صورتی ممکن است روی بدهد که یک آلمان پیروز کنترل خود را بر منافع اقتصادی و در بازارها در اروپا ، آسیا و امریکای جنوبی تثبیت کند. تجربه ایالات متحده قبل از جنگ های جهانی منحصر به فرد نبود ، چون ائتلاف های موازنه اروپایی علیه آلمان قبل از آنکه هژمون جاه طلب ، در عمل به یک قدرت بزرگ حمله کند شکل گرفت.
موازنه امری ریسک پذیر است ، دولت های بزرگ به ندرت از آن هایی که سد راهشان می شوند استقبال می کنند و می توانند مجازات های سختی بر آن هایی که چنین می کنند ، اعمال کنند. در یک نظام چندقطبی ، قدرت های بزرگ فرصت معقولی برای دفاع از خودشان در برابر حتی قوی ترین دولت در نظام دارتد و به این ترتیب هر کدام می توانند تلاش کنند دیگران را وادارکنند برای رویارویی با قدرت تجدیدنظرطلب بهای زیادی بپردازند. قدرت های برتر با دولت هایی که در برابر اراده شان مخالفت می کنند به نرمی برخورد نمی کنند.Pape , 2005 :17)).
اگرچه امروزه نظریه ی موازنه ی قوا به صورت سنتی آن دیگر قدرت توضیح مسائل و موضوعات را ندارد ، اما همچنان برای تبیین رفتار قدرت های بزرگ یکی از مهمترین نظریه های روابط بین الملل محسوب می شود . نظریه ی موازنه ی نرم که با پایان جنگ سرد برای توصیف انواع غیر نظامی موازنه به کار می رود توانسته نظربسیاری از متفکران این رشته را به خود جلب کند.
بی شک موازنه نرم می تواند تعاملات ایالات متحده و چین ، دو قدرت بزرگ قرن بیست و یک را که سعی در ایجاد توازن در قبال یکدیگر دارند ، بهتر توضیح دهد.
اشکال موازنه سازی
۱-موازنه ی سخت (Hard Balancing )
۲-موازنه ی نرم (Soft Balancing )
۱-موازنه ی سخت : موازنه سخت زمانی شکل می گیرد که دولت های ضعیف به این نتیجه می رسند که در مقابل سلطه و نفوذ یک دولت قوی بایستند . به گمان آن ها هزینه اجازه دادن به قدرت برتر برای تداوم سیاست ها بیش ازهزینه ی مقاومت و ایستادگی در برابر سلطه غیر قابل پذیرش او می باشد .
موازنه سخت بدین معنی است که گروهی ازکشورها علیه قدرت برتر ، ائتلافی ایجاد نمایند و با واگذاری فناوری نظامی به قدرت های معارض او ، به رویارویی با قدرت سیطره جو بپردازند تا توانایی های او را تعدیل نمایند (Pape , summer 2005 :36).
موازنه یعنی برقراری برابری در یک ستیز میان قوی و ضعیف. دولت ها زمانی موازنه برقرار می کنند که استفاده از برتری نظامی دولت های قوی علیه دیگران را سخت تر کنند. هدف می تواند جلوگیری از حمله یک دولت قوی یا کاهش امیدش به پیروزی در جنگ باشد. موازنه سخت سنتی به دنبال تغییر موازنه نظامی در یک منازعه بالقوه یا واقعی ، عبارت است از تقویت توانمندی های نظامی طرف ضعیف تر از طریق اقداماتی مانند افزایش قدرت نظامی ، اتحادهای جنگ یا انتقال فن آوری نظامی به یک متحد.
موازنه سخت می تواند درونی یا بیرونی باشد . در موازنه درونی[۶] دولت های ضعیف توان نظامی خود را افزایش داده و سایر منابع درونی خود را برای ارتقای سطح قدرت ملی انباشت می نمایند . این موازنه درونی به دو صورت ممکن است :
روش نخست که مبتنی بر افزایش و ارتقای سطح کمی وکیفی توانایی های نظامی و به دست آوردن آمادگی بیشتر است .
احتمال دارد منجر به بروز معمای امنیت شود و در دیگر دولت ها نگرانی های امنیتی ایجاد کند که شاید این قدرت نظامی علیه آنها به کار گرفته شود . روش دیگر آن است که دولتی ممکن است قدرت خود را از راه تأکید و تمرکز بر توسعه ی اقتصادی افزایش دهد ، به بیانی ثروت خود را به قدرت تبدیل کند .
به نظر می رسد این روش کمتر ایجاد بدگمانی می کند این دیدگاه اخیر مطابق با نظر والتز است که اعتقاد دارد موازنه ی درونی در بر گیرنده ی تلاش برای افزایش توانمندی اقتصادی به منظور افزایش قدرت نظامی می باشد Waltz,1979:127)).
شکل بیرونی موازنه ی سخت[۷] مبتنی برشکل گیری ائتلافی از دولت های ضعیف علیه ابر قدرت می باشد . موازنه ی سخت برتوازن قدرت کلی متمرکز است وسعی دارد تا ائتلافی مخالف شکل دهد که برای کنترل قدرت مسلط به اندازه ی کافی قدرتمند باشد . به طور نسبی موازنه ی سخت می کوشد تا موازنه ی نظامی را در یک منازعه بالفعل و یا غالباً بالقوه از طریق کمک به قابلیت های نظامی طرف ضعیف تر و با توسل به اقداماتی مانند ساخت های نظامی ، اتحادهای زمان جنگ ویا انتقال فناوری نظامی به یک متحد دچار تغییر نماید
( عسگری ،۱۳۸۷۳۹:) .
در میان قدرت های بزرگ ، موازنه قوای سخت به صورت شکل دهی به اتحادهای نظامی است در واقع آنچه در طول تاریخ به عنوان موازنه قوا از آن نام برده می شود در شکل گیری موازنه به شکل موازنه قوای سخت بوده مانند عکس العمل دیگر دولت ها به تمایل سلطه جویانه شارل اول اسپانیا ، ناپلئون بناپارت ، قیصرویلهم دوم و آدولف هیتلر آلمان …
۲- موازنه نرم : موازنه نرم به هر نوع تلاش غیر مستقیم و غیر نظامی برای کاهش توانایی قدرت برتر و افزایش قدرت خود ، اطلاق می شود ( وکیلی ،۱۳۸۸ : ۷) .
موازنه ی نرم دو سطح دارد یک سطح آن شکل بیرونی موازنه نرم است که متکی بر دیپلماسی عمومی است . دیپلماسی عمومی از طریق مجریان چند گانه دولتی و غیر دولتی که در تماس با افکار عمومی است انجام می شود . دیپلماسی عمومی علم و هنراستفاده از قدرت نرم است . قدرت نرم عبارت است از ابزاری غیر مستقیم برای جذب یک بازیگر به گونه ای که بدون استفاده از زور منطبق با خواسته های بازیگر دیگر عمل کند. مفروض قدرت نرم این است که بازیگران باید تواتایی جذب سایرین به سوی دیدگاه خاص خود را که مشروع و معتبر تلقی می شود، داشته باشند.اگر بازیگری بتواند سایرین را به دیدگاه خود جذب کند نیاز به استفاده از منابع پرهزینه تر قدرت سخت کاهش خواهد یافت.در شرایط کنونی قدرت نرم حاصل ارائه اطلاعات و ایجاد جذابیّت است . در نتیجه از منابع قدرت یک کشور در عرصه ی بین المللی است . بنابراین محورهای پارادایم های سیاسی جهان امروز در حال جابه جایی از ژئوپلتیک و قدرت به سوی جهانی پسامدرن از تصویرو نفوذ است.
قدرت در چنین وضعیتی تنها از اقناع و اجبار بر نمی خیزد بلکه به شکل فزاینده ای حاصل ارائه اطلاعات است ( نای،۱۳۸۶ : ۷۲).
شکل درونی موازنه ی نرم به توانمندی های داخلی شامل بسیج منابع داخلی و تلاش های سیاسی ، اقتصادی یک کشور بر می گردد . انسجام داخلی ، وحدت ملی و رضایتمندی عمومی ارکان اصلی شکل درونی موازنه نرم را تشکیل می دهند و در حقیقت موازنه ی درونی پشتوانه موازنه نرم بیرونی است . به عبارت دیگر عمق استراتژیک هر کشور میزان اقتدار آن کشور را نشان می دهد و عمق استراتژیک هر کشور معدلی از موازنه ی نرم درونی و بیرونی است . موازنه نرم از سه منبع شامل فرهنگ ، ارزش های سیاسی و سیاست های خارجی نشأت می گیرد ( وکیلی ، ۱۳۸۸ ) .
در واقع موازنه سخت مربوط به سیاست های نظامی گری می شود و موازنه نرم مربوط به بعضی رفتارهای دولتی غیرنظامی برای کسب اهداف امنیتی می باشد.
اگرچه بررسی ها نشان دهنده آن است که ” موازنه سخت” تاثیرگذاری بیشتری در رویارویی با فشارهای نظامی و تهدیدات امنیتی دیگران داشته ، اما این استراتژی از ریسک و هزینه ی بالایی نیز برخوردار است.به همین دلیل دولت ها برای انتخاب استراتژی موتزنه سخت یا نرم باید علاوه بر هزینه ها ، میزان تاثیرگذاری آن را نیز سنجش کرده و دو شاخص عمده و تاثیرگذار را همواره مدنظر داشته باشند:
۱٫شکاف قدرت بین خود و رقبا
۲٫سطوح وابستگی اقتصادی بین خود و رقبا.
شکاف قدرت مربوط به مقایسه و اختلاف سطوح قدرت بین دو دولتی است که می خواهند تاثیرگذاری موازنه را به دیگران دیکته کنند. هرچقدر که شکاف قدرت بین این دو دولت بیشتر باشد ، احتمال انتخاب استراتژی موازنه سخت بسیار کمتر می شود . پس به دلیل اینکه شکاف قدرت فاحش از انتخاب استراتژی موازنه سخت توسط دولت ها جلوگیری می کند ، موازنه نرم هم برای دولت قوی و هم برای دولت ضعیف ، استراتژی منطقی تری جهت تحصیل امنیت تلقی می شود. به بیان دیگر دولت قوی نیازی به افزایش توانمندی نظامی خود یا تقویت اتحادها احساس نمی کند ، اما قوی تر همواره نسبت به چالش های بالقوه ای که از طرف دولت های ضعبف ایجاد خواهد شد بسیار حساس بوده و تلاش خواهد کرد تا مزیت های نسبی خود را نسبت به سایرین به وسیله انجام تحریم های اقتصادی و فشارهایی برای کنترل مسابقه تسلیحاتی بر دیگران افزایش دهد. دولت های ضعیف نیز از آنجا که نمی توانند امنیت و حاکمیت خود را به دولت قوی تر واگذار کنند و توانایی ارائه یک رفتار توازن بخش به شکل موازنه سخت را ندارند، تلاش خواهند کرد تا رفتار دولت قوی تر را از طریق متوسل شدن به مانورهای دیپلماتیک ، سیاست های نهادی و به طور کلی اتخاذ استراتژی ” موازنه نرم” محدود کنند. اما زمانی که شکاف و اختلاف در سطوح دولت اندک باشد ، موازنه سخت هم برای دولت قوی و هم برای دولت ضعیف بسیار معنادار خواهد شد. چرا که برتری قدرت اندک در برابر دولت ضعیف ، نمی تواند امنیت دولت قوی تر را تضمین کرده و بنابراین ساخت توانمندی نظامی داخلی ، شکل دهی به اتحادها، کمک های اقتصادی استراتژیک و انتقال تکنولوژی به هم پیمانان برای تقویت توانمندی خود ، بسیار معنادار خواهد شد. از این رو می توان گفت که انباشت قدرت چه به شکل داخلی و چه به شکل خارجی ، چگونگی توزیع قدرت را در سیستم برای دولت ضعیف تر به سادگی تغییر داده و در این صورت اتخاذ استراتژی موازنه سخت برای حفظ امنیت خود برای دولت ضعبف تر هم معنادار میشود.
میزان وابستگی اقتصادی نیز شاخص دیگری است که می تواند هزینه های موازنه و انتخاب شکل سخت یا نرم آن را تا حدود زیادی تعیین نماید. البته بسیاری از متفکرین رهیافت های رئالیستی ، برخلاف این تصور اذعان دارند که وابستگی متقابل اقتصادی و تجاری نمی تواند از بروز و ظهور ستیز و منازعه و در شکل بسیار شدید آن ، یعنی جنگ بین دو دولت جلوگیری کنند. آنان برای تایید ادعای خود اروپای قبل از جنگ جهانی اول را به عنوان شاهد مثال آورده و اذعان می کنند که در دوره قبل از جنگ ، قدرت های اروپایی روابط تجاری – اقتصادی نزدیکی باهم داشتند ولی این امر نتوانست از ایجاد و شروع جنگ جهانی اول جلوگیری کند( احمدی و زارع ، ۱۳۹۰، ۹۲).
بهترین مبنای تئوریک برای مفهوم موازنه ی نرم ، توسط رابرت پاپ ارائه شده است . بر طبق دیدگاه وی ، هدف ایجاد موازنه ی نرم را می توان خنثی کردن عملکرد دولت در حال رهبری بدون مقابله مستقیم دانست. معیار موفقیت موازنه ی نرم تنها کنار گذاشتن یک سیاست از سوی ابر قدرت نیست ، بلکه حضور دولت های بیشتر در ائتلاف موازنه گر علیه ابرقدرت نیزمعیارخوبی می باشد( Pape , 2005 : 37 ).
به عقیده ی برخی صاحب نظران ، موازنه ی نرم در بر گیرنده ی موازنه ی ضمنی کوتاه مدت مؤتلفان رسمی است. این ائتلاف زمانی رخ می دهد که دولتها اغلب روابط دوستانه ی (اتحاد) خود را برای ایجاد توازن علیه دولت تهدید کننده ی بالقوه یا یک قدرت در حال ظهور ، توسعه می دهند. در بیشتر موارد ، موازنه ی نرم مبتنی برتقویت قدرت نظامی ، انجام اقدام هایی مبتنی بر هم کاری های موقت ، و هم کاری در نهادهای بین المللی می باشد.اگر زمانی ، رقابت امنیتی شدید شود و دولت قوی به بازیگر تهدیدکننده تبدیل شود، این اقدام ها ممکن است پوششی برای راهبردهای موازنه ی سخت باشد.
موازنه نرم را همچنین به دو دسته “موازنه نرم نظامی ” و “موازنه نرم غیرنظامی” می توان تقسیم کرد:
موازنه نرم نظامی در تلاش است تا با بهره گرفتن از حوزه هایی که مربوط و نزدیک به امور نظامی است ، برای تضعیف قدرت نسبی دولتهای تهدیدکننده استفاده کند. به عنوان مثال بک دولت می تواند تسلیحاتی را به رقبای دولت تهدیدکننده برای تضعیف و و تقلیل قدرت نسبی دولت تهدیدکننده بفروشد، بدون اینکه بخواهد به طور رسمی وارد اتحادهای توازن بخش شود. در واقع می توان گفت که تجهیز و مسلح کردن دشمن یک دشمن ، نوعی از موازنه نرم نظامی به شمار می آید که از این طریق ، هم باعث تحلیل و تضعیف قدرت نسبی رقیب می شود و هم خود به امنیت دست می یابد.
موازنه نرم غیرنظامی نیز مربوط به تضعیف قدرت نسبی رقبا به وسیله ممنوعیت ها و تحریم های اقتصادی است. تحریم های اقتصادی باعث ازدیاد قدرت یک دولت در برابر رقبا نمی شود ، اما می تواند به اقتصاد رقبا آسیب وارد آورده و قدرت نسبی آنها را تحلیل ببرد . در این رابطه نیز ” عدم همکاری های استراتژیک ” به عنوان موازنه نرم تعریف می شود.
بنابراین موازنه ی ترم ، نشانه ای هشداردهنده خواهد بود که در آن الزام های موازنه گری های قدیمی ،پنهان است و به گوته ای تامحسوس و هوشمندانه اجرا می شود. هدف اصلی موازنه نرم ممانعت از توسل به زور در مقابل اقدامات قدرت برتر نیست ، بلکه راه حلی را به نمایش می گذارد که بازتاب مقاومت در برابر جاه طلبی های آینده ابرقدرت است.
اگرچه موازنه سخت تاثیرگذاری بیشتری در رویارویی با فشارهای نظامی و تهدیدهای امنیتی از جانب دیگران داشته اما این استراتژی از ریسک و هزینه ی بالایی نیز برخوردار است .
معمولا سه پیش شرط برای استراتژی توازن نرم مطرح می شود :
نخست اینکه جایگاه قدرت هژمون و رفتار نظامی آن نگران کننده است اما هنوز چالش جدی در برابر حاکمیت قدرت های دیگر ایجاد نمی کند.
دوم اینکه دولت مسلط منبع اصلی کالاهای عمومی[۸] است در هر دو حوزه ی اقتصادی و سیاسی. و نمی توان به راحتی جایگزینی برای آن پیدا کرد .
سوم اینکه دولت مسلط نمی تواند به راحتی رفتار تلافی جویانه اتخاذ کند چرا که اقدامات موازنه جویانه سایر قدرت های آشکار نیستند یا به صورت مستقیم جایگاه قدرت هژمون را با ابزارهای نظامی به چالش نمی کشندPaul , summer 2005 : 58 ) ).
پاول همچنین تعریف دقیقی از مفهوم موازته نرم می دهد:

 

برچسب ها :

ناموجود