مقاله – 
کشف فرآیند بازگشت بیماران سوختگی به جامعه و ارائه یک مدل- قسمت  …

یک مشارکتکننده مذکر در خصوص ارتباط با جنس مخالف گفت:
«اوایل همه نگاه میکردند، میگفتند صورتش سوخته آدم اذیت میشد. بعدها هم دخترها کلا از آدم … فرار میکردند. خیلی واسه آدم سخته…دیگه ما هم فکر میکردیم امیدی نیست(ش۵)».
گسیختگیخود/ تهدید/ تصور نامطلوب از خود
در مسیر گذر به سوی جامعه، ویژگیهایی نظیر ناموفق بودن جراحیهای زیبایی و ترمیمی، بجا ماندن بدشکلی اسکارها، واکنشهای سوال بر انگیز اجتماعی، عدم دریافت واکنش خوشایند ازطرف دیگران، ناموفق بودن در برقراری ارتباط با جنس مخالف، فرار یا ترس کودکان ازمشاهده زخم مشارکتکنندگان، احساس شرم از ظاهر و بالاخره تنش در تعاملات ، تصور نامطلوب ازخود را شکل میداد.
مشارکتکنندهای تجربه خود را در غالب جمله زیر بیان کرد:.
«وضع قیافهام خیلی خراب بود. فکر میکردم که اصلاً خوب نمیشه و فکر میکردم که تا آخر عمرم باید اینجوری بمونم، بعضی ازدوستانم خجالت میکشیدن با من تو خیابون راه برن(ش۸)».
«هر جا که میرفتم همه یک جوری نگاه میکردن، بعضیها هم دلسوزی، بچهها هم فوری میرفتن پیش مادرشون و در مورد من سوال می کردند(ش۱۵)».
گسیختگیخود/ آشفتگی
تهدید در همه ابعاد جسمی، روحی- روانی، معنوی، اجتماعی، زندگی و ارزشی مشارکتکنندگان به صورت آشفتگی در زمینه احساسات، ادراک، هویت، رفتار و ارزشهای آنها تجربه شده بود. برخلاف طبقه تهدید، طبقه آشفتگی سیرخطی نداشت با این وجود تجربه مشارکتکنندگان نشان میداد هر جا که تهدید جسمی شدیدتر بود، نظیرآنچه که در حین حادثه، انتقال و بستری شدن دربیمارستان تجربه شده بود عمدتأ آشفتگی دراحساسات به چشم میخورد و هر جا که در مسیر ورود به منزل ،خلوت با خود و بازگشت به جمع و جامعه، تهدیدات روحی- روانی، معنوی و اجتماعی افزایش مییافت آشفتگی ادراکی و هویتی تشدید میگردید. در گروهی از مبتلایان، تهدید سوختگی حتی پس از سالیان سال دست بردار نبوده و با نشانه گرفتن ارزشها و انتظارات فرد باعث آشفتگی در باورهای این افراد از خویش شده بود.
گسیختگیخود/ آشفتگی/ درد و عذاب
تهدید جسمی ناشی از پاسخهای ایمنی و التهابی درسطح سلولی و تأثیر آن بر اعضای مهم بدن و تجربهی دریافتهای حسی ناخوشایند به دنبال پانسمانهای دردناک، مشاهده زخمهای خود و سایر بیماران، طعم بدغذا و بوی بیمارستان منجر به تجربه درد یا عذاب کشیدن در مشارکتکنندگان میشد.
«صورتم آنقدر ورم کرده بود که شناخته نمی شدم، موقع پانسمان زخمهام خونریزی می کرد، خیلی دردآور بود، … صدا و فریاد سایر مریضها هم عذاب آور بود، میگفتم الان نوبت منه … ، بو و مزهی غذای بیمارستان رو هم که نگو ! آدم حالش به هم می خورد، برای من از خونه غذا می آوردند(ش۸)».
« همش درد بود… دو ماه توی بیمارستان …کلا هیچ جا رو نبینی.. همش عذاب بود. هیچ موقع درد و عذابی که در اون روزها کشیدم از یادم نمیره.. اون لحظهای که افتادم روی آتیش، اون لحظهای که از روی آتیش برم داشتند، آوردند توی بیمارستان… حمام که میبردند. اون شرایط بد، نه یادم نمیره! (ش۵)».
گسیختگیخود/ آشفتگی/ رنج و ناراحتی
با ورود به منزل و تداوم تهدید ناشی از مشغله روحی روانی؛ آشفتگیهای احساسی به سوی آشفتگی ادراکی شیفت پیدا میکرد. ادراکی چون عدم امنیت، دردهای عاطفی، نفرت ازدیگران، سیر شدن از زندگی، عدم احساس امنیت، احساس گناه منجر به بروز رنج و ناراحتی میگردید. تجاربی نظیر ترس، افسردگی، اضطراب، ناامیدی، احساس بیعدالتی، تنفر، اختلال در خواب و راحتی از ویژگیهای این زیر طبقه بود. مشارکتکنندهای بیان کرد:
«شب ها بیدار میشدم گریه میکردم. از مغزم بیرون نمیرفت. سرگذشتم عوضشده بود. دلم پر از نفرت بود، تحمل نمیکردم؛ عقدهایشدم، افسرده شدم(ش۶)».
«هربار که صورتم رو توی آینه می دیدم ازاینکه اون صورت قشنگ حالا به چه روزی افتاده ناراحت می شدم(ش۵)».
«تنها درد سوختن که نبود، از اینکه یکی آدم رو به این روز بیاندازه (منظور سوزاند است) و یک خانواده رو درگیر کنه بعد هم یک مقدار دیه بده وکسی به اون کاری نداشته باشه رنج می بردم آخه اینم عدالته! (ش۱)».
«گاهی وقت ها با وحشت از خواب می پریدم یا مادرم بلندم می کرد ، خواب میدیدم دوباره دارم می سوزم (ش۹)».
گسیختگیخود/ آشفتگی/ رفتار تهاجمی
زمینه آشفتگی احساسی- ادراکی ، ناکامی در تعاملات اجتماعی و تصور نامطلوب از خود منجر به رفتار تهاجمی در مشارکتکنندگان شده بود که با ویژگیهایی نظیر پرخاشگری، خشم، تهدید خود و دیگران، فرار و رفتار آسیبرسان مشخص میشد. مشارکتکنندگان در خصوص رفتار خود چنین بیانکردند:
«عکسهام رو پاره کردم، قهر میکردم، گریه میکردم، جیغ میزدم با هیچکس قاطی نمیشدم. میگفتم خودم رو میکشم، ۷-۸ سال همینطورادامه داشت(ش۶)».
«مامان اینها میگن از وقتی که سوختی خیلی عصبی شدی. به شوخی میگه مثل اینکه مغزت تکون خورده چون مثلا خیلی پرخاشگر شدم ،تا یک چیزی میشه زود عصبی می شم داد میکشم یا اینکه توی خیابون راه که میرم و ناراحتم با خودم همینطور حرف میزنم (ش۹)».
گسیختگیخود/ آشفتگی/ تغییر در باورهای خود از خویش
احساس غیر طبیعی بودن، آدم دیگری شدن، احساس دوگانگی در خود، بدبختی و نیستی، داشتن آیندهای نامعلوم وعدم بازگشت به زندگی قبل از ویژگیهای تغییر در باورهای خود از خویش بود. در واقع تصور نامطلوب از خود تنها به ویژگیهای ظاهری محدود نشده، بلکه در لابلای تجارب مشارکتکنندگان ردپایی از آشفتگی در باورها، ارزشها نسبت به خود و موقعیتهای زندگی به چشم میخورد.
«آدم با هاش کنار می یاد ولی همون آدم قبلی نیست(ش۴)».
«اگر نمی سوختم، افسرده نمی شدم، شاید من مدرکم از همه دوستان و همسن و سال هام بالاتر بود. شاید این زندگی و این موقعیت رو نداشتم(ش۶)».
یادآور: ارتباط متقابل ماتریکسخود و گسیختگیخود
بافت تشکیل دهنده ماتریکسخود در چگونگی درک تجربه آسیب سوختگی تأثیرگذار است. درمسیر بازگشت مشارکتکنندگان به جامعه هر جا که ویژگیهای خودشخصی، بینفردی و ببرونی به صورت منابع انرژی مثبت ظهور کمتری داشته باشند و یا ابعاد حمله ناشی از آسیب و عوارض سوختگی بیشتر باشد، فرد تهدید و آشفتگی بیشتر و درنتیجه گسیختگی وسیعتری را تجربه خواهد نمود.
به طور مثال در مورد تأثیر فرهنگ و ویژگیهای اجتماعی بر تجربه مشارکتکنندگان به مورد زیر میتوان اشارهکرد:
«به یک جای عمومی که میری، مخصوصا اونهایی که عوام هستند، از نظر سطح تحصیلات پایین هستند، میبینی که یکجوری نگاهت میکنند، انگار یک خبری هست که اینطور با دقت نگاه میکنن. بدتر از اون گاهی وقتها یک سوالاتی میکنند که خوب بالاخره آدم ناراحت میشه (ش۱)».
تأثیرحوادث پیش آمده زندگی و یا موقعیت اقتصادی نیز به صورت تجارب زیر بیان شد:
« من از بچهام جدا شده بودم، فکر کنید اون موقع شیر میدادم بهش. درد سینهام خیلیخیلی شدید بود. علاوه بر دردهایی که داشتم، حالا فکر می کردم الان بچه چی شد؟.پیشه کی مونده ؟ با این وجود اینهمه بلا سرم اومد من تسلیم نشدم، ولی وقتی مادرم مرد….]مکث…گریه …[ خیلی وابسته بودم بهش، بهمریختم(ش۱)».
«. پدر نداشتم، مادرم پیر بود، سختش بود من رو برای ادامه درمان زخم هام به بره و بیاره، برای همین من رو بردند بابا باغی خوب بعد از اون گوشت اضافه اومد، بعدش هم هی هر دقیقه من رو بردند عمل، الان ۱۶ بار هست که عمل می کنم.(ش۲)».
تجربه یکی از مشارکتکنندگان نیز حاکی از تأثیر ساختارها و یا حمایتهای اجتماعی بود:
«خوب الان باز هم مشکل دیگهای دارم. من کارگرم، توی روستا می نشینم، توی شهر کار میکنم. دفترچه من بیمه روستاییه و برای همین بیمارستان اونرو قبول نکرد. بیمه شرکتی هم که توش کار میکنم با بیمه اینجا قرار داد ندارند(ش۴)».
مکانیابی
این طبقه توضیحی از راهبردهای مبتلایان به سوختگی در مقابل گسیختگیخود است. یافتهها نشانداد، مشارکتکنندگان در طی گذر از حادثه تا جامعه، در تلاش برای حفاظت ازخود در مقابل تجربه ابعاد مختلف تهدید و آشفتگی درگیر فرآیندهای ذهنی میشوند. این فرآیندهای ذهنی در قالب طبقه «مکانیابی» به درک موقعیت فعلی و انتخاب فعالیتهای تسهیل کننده برای گذر کمک میکرد(دیاگرام ۳-۴) که در ارتباط با طبقات الف)خودوارسی، ب) دگروارسی، ج)موقعیت سنجی و د) محافظت از خود شکل گرفت(جدول۳-۴).
دیاگرام۳-۴
راهبرد مبتلایان به سوختگی برای حفاظت از خود در مقابل گسیختگیخود
مکانیابی/ خود وارسی

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.