کشف فرآیند بازگشت بیماران سوختگی به جامعه و ارائه یک مدل- قسمت  …

این طبقه به مفهوم جستجوی تغییرات حاصل بر زندگی شخصی از چهار زیر طبقهی ۱- تمرکز احساسی و ادراکی بر درد، ۲- جستجوی تغییرات جسمی،۳- تمرکز بر تأثیرات سوختگی بر روند زندگی و ۴- تمرکز بر درون تشکیل یافت.
در مراحل اول پس از حادثه که تهدید سوختگی عموماً جسمی بود، خودوارسی متمرکز بر احساس درد شدید و غیر قابل تحمل، مواجه با زخمها وغوطهورشدن درفضای نامناسب بخش سوختگی بود .
مشارکتکنندهای در مورد تجربه درد خود بیان کرد:
«اونموقع که مارو برای پانسمان میبردند، وقتی آب روی زخمها میریختند، انگار که روی بدن آدم دونهدونه میخ میزدند…زخمها وحشتناک و فضای بخش خیلی بد بود(ش۶)».
با ترخیص از بیمارستان، ورود به منزل و کاهش تدریجی درد جسمی، خودوارسی با جستجوی تغییراتجسمی در خود ادامه مییافت.
مشارکتکنندهای در این خصوص بیان کرد:
«میدیدم که گرفتهای پوستی نگرفته، صورتم هنوز زخم داشت و برای هر کار کوچکی نیاز به کمک خانواده داشتم (ش۱)».
تداوم انکارناپذیر زندگی و لزوم تعامل با دیگران، تجربه اغلب مشارکتکنندگان در مرحله سوم یعنی بازگشت به جامعه بود. در این مرحله نیز سوختگی بر زندگی و روابط بینفردی همچنان سایه میاندازد. در طی این دوره فرد از طریق خودوارسی به بررسی نتیجهی تلاشهایی نظیر پوشاندن اسکارها و اعمال جراحی زیبایی که برای مقابله با بدشکلیها و محدودیتهایجسمی، انجام داده است، میپردازد. یک مشارکتکننده زن جوان چنین گفت:
«زندگیام با قبل فرق کرده بود، وقتی میدیدم که توی خیابون همه به من یک جوری نگاه می کنن ناراحت می شدم. چند بار عمل کرده بودم ولی هنوز دستهام خوب نبود و اسکار سوختگی روی صورتم بود. برای همین دستکش میپوشیدم و سعی میکردم با آرایشکردن جای سوختگی کمتر دیدهبشه(ش۷)».
«قبلا خیلی کار می کردم ولی الان به خاطر پام نمی تونم مثل قبل کار کنم، تصمیم دارم بجای کار مستقیم کار نظارتی انجام بدم(ش۴)».
مرحله چهارم برای مشارکتکنندگان دورهای بودکه به آنها فرصت میداد تا بر تمام جوانب و رویدادهای زندگی فکرکنند. برای بعضی از شرکتکنندگان خاطرات سوختگی حتی بعد از گذشت ۱۰ یا ۲۰ سال از زمان حادثه روی ارزشگذاریها و کنترل دنیای آنها تأثیرگذار بود. در این مرحله افکار کمککننده یا بازدارنده در بستری از خاطرات ترس آور و تلخ مراحل قبل همواره در ذهن مشارکتکنندگان جاری بود. به همین دلیل خودوارسی از طریق کلنجاررفتن باخود، گفتگویدرونی باخود یا خیالبافی و رویا صورت میگرفت.
شرکتکنندهای دراین خصوص بیانکرد:
«درد و عذاب همیشه با منه از دلم نمیره بیرون، وقتی با خودم فکرمیکنم، میگم آخه چرا؟ هیچی اونطور که میخواستم نشد، شاید دست من نیست. سرنوشته دیگه! زندگیات عوضمیشه(ش۷)» .
مشارکتکننده مردجوان دیگری گفت:
«خواب گذشته رو میدیدم، هنوز نسوخته بودم و با دوستانم میرفتیم بیرون…(ش ۵)».
مکانیابی/ دگر وارسی
این طبقه به مفهوم جستجوی تغییرات حاصل درزندگی افراد خانواده و محیط از سه زیر طبقهی ۱- پیامد سوختگی بر خانواده، ۲- جستجوی تغییر در تعاملات و ۳- تمرکز سیستمی بر محیط پیرامون تشکیل یافت.
در مراحل اول با معلق شدن مشارکتکنندگان در فضای غمانگیز بخش سوختگی و مشاهده سایر بیماران و رنج خانواده، مکانیسم دگروارسی نیز به موازات خود وارسی فعال میشد. مشارکتکنندهای تجربه خود را چنین توصیفکرد:
«توی بیمارستان، ته سالن دو تا اتاق داشتند که مریضهایی رو که وضعشون خراب بود، میبردند اونجا. از اونجا هم هی مرده بود که میبردند بیرون(ش۱)».
همین شرکتکننده در خصوص تأثیر سوختگیاش بر خانواده بیانکرد:
«وقتی که به پدر و مادرم خبر دادند، فکر کنید مادرم به چه وضع و اوضاعی افتاد. اونشب(زمانی که پدر و مادر برای اولین بار به عیادت بیمار در بیمارستان میروند)، من از صدای ناله و گریه مادرم بیدارشدم…(مکث… اشک در چشمانش جمعشد) … میدیدم که چقدر زجر میکشند. بخاطر من پیر شدند.(ش۱)».
با قرار گرفتن در موقعیت جدید در منزل، دگروارسی همچنان با بررسی تأثیر سوختگی برزندگی دیگران تداوم پیدا میکرد. تعدادی از مشارکتکنندگان از فشار اقتصادی ناشی از هزینههای درمان به خانواده و یا زمان صرفشده برای مراقبت و رسیدگی به آنها، به عنوان تحمیل شرایط سخت به زندگی خانواده نامبردند.
«از وقتی سوختم خواهرم خونه و زندگی خودش رو ول کرد و از من مراقبت میکرد. حتی سه ماه سر کار نرفت…..پدرم یک بازنشسته است. می دونستم زیر فشار این همه هزینه و درد و رنج قرار داره (ش۱۱)».
با ورود مشارکتکنندگان به جمع آنها از طریق همین مکانیسم به بررسی تغییرات رفتاری جامعه و محیط در مقابل خود میپرداختند.
یک پسر جوان بیان کرد:
«بعضی از دوستانم خجالت میکشیدن با من تو خیابون راه برن، خوب همه یک جوری با کنجکاوی یا ترحم نگاه میکردن(ش۸)»
مشارکتکنندهی دیگری گفت:
«یک جای عمومی که میری انگار یک خبری هست همه با دقت به سوختگی هات نگاه میکنند … مخصوصاً اون هاییی که عوام هستند ..از نظر سطح تحصیلات پایین هستند. این چیزها سخت بود…انگار همه چیز تغییر کرده بود. خوب ارتباط برقرار کردن با همچین محیطی با شرایط وضعیت جدید سخت بود …(ش۱)».
مکانیابی/ موقعیت سنجی
قیاس و نتیجهگیری زیر طبقات تشکیل دهندهی این طبقه بود. یافتههای حاصل از تجارب مشارکتکنندگان نشان داد، آنها براساس تجزیه تحلیل و مقایسه شرایط فعلی خود با قبل از سوختگی؛ همچنین ارزیابی و قضاوت در خصوص موقعیت فردی، اجتماعی و فاصلهای که از آرزوها، اهداف و تمایلاتشان در زندگی پیدا میکردند؛ موقعیتی جدید را برای خود ترسیم میکردند.
موقعیت جدید برای گروهی از مشارکت کنندگان به صورت یک وضعیت غیرطبیعی و متفاوت تفسیر میشد؛ مشارکت کنندگان در این خصوص تجاربی نظیر «آدم دیگری شدن، دوگانگیشخصیت» را بیانکردند:
«بعد از یک مدت که فهمیدم من همون آدم نیستم و تغییر کردم خیلی وضعم خراب شد… توی خونه یک آدم بودم جای دیگه یک آدم دیگه(ش۶)»
درحالیکه بعضی مشارکتکنندگان خود را در موقعیتی از «تغییرات بدنی و تواناییها» میپنداشتند که با بهبودی زخمها همان آدم قبلی با حفظ روحیات، زیبایی و روابط نزدیک خانوادگی قبل بودند و سوختگی صرفاً در شکل ظاهری بدن و توانایی انجام فعالیتهای آنان تغییراتی ایجاد کردهبود:
«آدم باهاش کنارمییاد ولی همون آدم قبلی نیست، قبلا من خیلی کار میکردم! ولی الان نمیتونم. باید یکجوردیگه رفتارکنم. البته من همون آدمم با همون مشخصات فقط پام مشکلداره..(ش۴)».
مکانیابی/ حفاظت از خود
این طبقه بر اساس زیر طبقات متعهد شدن به خود، جایگزینی، توجه به سلامتی و ظاهر، تحمل درد، رهایی جستن(فرار)، خشونت، کنارآمدن، پوشیده سازی و جذب منابع انرژی ذهنی تشکیل یافت. مبتلایان به سوختگی در گذر از حادثه به سوی اجتماع بر اساس فرایندهای ذهنی مرحلهی قبل برای حفاظت از خود تلاش میکردند و بر اساس نتیجهگیری از این تلاش به درکی تازه از موقعیت خود دست مییافتند که در طیفی از حفظ تصویرقبلیخود، آگاهی از تصویرجدید، پذیرش تصویر جدید و خود آگاهی قرارداشت.
در دوره زمانی پساز حادثه تا انتقال و بستری شدن در بیمارستان که موقعیت درکشده عموماً دردو رنج بود، مشارکتکنندگان با انکار شدت آسیب، پنهانکردن درد و رنج خود از خانواده و عادیجلوه دادن شرایط برای حفظ تصویر قبلی خود تلاش میکردند. این تلاش به تحمل درد شدید ناشی ازمراقبتها و درمانهای سخت و رنج ناشی از وابستگی به دیگران کمک میکرد. همچنین مشارکتکنندگان احساس میکردند به این وسیله از تحمیل رنج بیشتر به خانواده جلوگیری میکنند.
« درد پانسمانها خیلی شدید بود.انگار پوست آدم رو میکندن .گریهمیکردم ، دادمیزدم.. آخه دردش خیلی زیاد بود. بااین وجود سعیمیکردم تحملکنم. فکرکنید بعد از اونهمه درد شدید تا پدر و مادرم میاومدن صافوصوف مینشستم تا زیاد ناراحت نشن (ش۱)».
با ورود به منزل، فعالیت مشارکتکنندگان برای حفاظت خود در مقابل تغییرات درک شده، توسعه آگاهی و کسب اطلاعات بود. بخشی ازاین آگاهی توسط خود مشارکت کننده کسب شده بود بهطورمثال مشارکتکنندهای گفت:
«از بیمارستان عمومی که مرخص میشدم پام هنوز مشکل داشت، اما کسی راهنماییام نکرد. وقتی دیدم که پام عفونت شدید داره ، خودم به بیمارستان تخصصی مراجعهکردم(ش۴)».
بخش دیگر این آگاهی از طریق تعاملات و در ضمن بررسی واکنش دیگران به زخمها و جستجوی اطلاعات از آنها کسب میشد. مشارکتکنندهای گفت :

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.