کشف فرآیند بازگشت بیماران سوختگی به جامعه و ارائه یک مدل- قسمت ۴۵

آدمها میسوزند! ناشی از تصادف یا بطور عمد! صرف نظر از اینکه چه عوامل زمینهای مسبب آن است، درد طاقت فرسای سوختگی ویرانکننده است، حتی اگر سوختگی شدید نباشد. سوختگی در بخشهای قابل رؤیت بدن مثل صورت و دستها بر درد جسمی میافزاید. داستان مشارکتکنندگان این پژوهش اغلب داستان افرادی است که سوختگی متوسط تا شدید را تجربه کردهاند و بخاطر آن مدتی را در بیمارستان بستری بودند. سوختگی تهدیدی، آشفتهساز در همهی ابعاد ماتریکسخود(خودشخصی، بینفردی و بیرونی) است. به همین دلیل پس از گذران دوران عذاب جسمی یا همزمان با آن؛ رنج روحی با علائمی چون ترس و اضطراب، دیدن خوابهای وحشتناک و یا تداعی صحنهی حادثه نیز آغاز میشود. در ساختار معیوب درمانی موجود، اغلب درحالی که هنوز زخمها باقی است یا مبتلایان قادر به مراقبت از خود نیستند به خانه باز میگردند. این بازگشت برای بسیاری از آنها نقطه آغازی از یک زندگی متفاوت و پر درد و رنج است، تا زمانی که صبورانه حتی یک ترمیم جزئی را دنبال میکنند، به فال نیک میگیرند و برای سختیهای بعدی آماده میشوند.
شکیبایی و صبوری در مقابل آنچه رخ داده است، طاقت فرساست. آنقدر دشوار و سخت که حتی کار به متهم کردن خداوند و سرنوشت میرسد. با این وجود خانواده هستند و حضور لحظه به لحظه شان دلگرمی دهنده و امیدوار کننده است. تعدادی از زخم ها خوب میشوند، بخشی از عملکرد اندامها بازمیگردد، اما حتی اگر قربانیان آنقدر خوش شانس باشند که تحت حمایت خانواده و زیر نظر جراحان متخصص از فشار جراحیهای مکرر خلاصی یابند، بعید به نظر میرسد که آثار سوختگی کاملا محو شود. همینجا است که با داغ سوختگی وارد اجتماع میشوند و زیر فشار نگاههای متعجب، دلسوزانه و کنجکاو جامعه له میشوند.
زمان میگذرد برای عدهای چندین ماه، گروهی چند سال و تعدادی دیگر چندین سال! دراین مدت آهستهآهسته تغییرات متوقف میشوند یا اینکه وضعیت تعادلی به خود میگیرند. فرد با آن خو میگیرد، عادت میکند و نهایتاً برایش عادی میشود. اغلب این افراد درجریان این زندگی ظاهرا عادی در خود فرو میروند، به ویژه در لحظات تنهایی! با خود حرف میزنند، بر آنچه بر آنها گذشته فکر میکنند. مشابه همان روزهای نخست که در پی محافظت از خود در برابر گسیختگی جسمی بودند؛ اینک برای حفظ ارزشها و آرزوها در مقابل گسیختگیپنداشتی، خود را جستجو میکنند، دیگران را رصد میکنند و آیندهای نا معلوم برای خود به تصویر میکشند. در این سیر درونی، بیبهره بودن از شخصیتی محکم یا عدم برخورداری از دریافت انرژی مثبت برای کسب امید و یا انگیزه زندگی؛ نقطهی آغازی خواهد بود برای خود باختگی! درست آنسوی خود یافتگی! . در مقابل اکثریتی که فراموش کردهاند، یااینکه خود را به فراموشی زدهاند و با غمی کهنه و ماندگار به پیلهی زندگی عادی بازگشتهاند، اقلیتی هم هستند که به دنبال تجربهی رنج و عذاب طاقت فرسای سوختگی از پوستهی پیلهی زندگی خودگذر میکنند و پروانهوار در آسمان تحول درون به پرواز بر میخیزند. بینشی تازه و عمیق که با بهایی سنگین کسب شده است.
طبقه مرکزی
بر اساس داستان توصیف شده، مسیر بازگشت مبتلایان سوختگی به جامعه، در مواجه با ابعاد مختلف گسیختگیهای ناشی از تهدید و آشفتگی حاصل از آن؛ مسیری چند بعدی(جسمی، ذهنی، تعاملی، پنداشتی) در گذر زمان و مکان بود، که از طریق «مکانیابی» هدایت میشد. در این راه آنها گذری جسمی از درد و عذاب به سوی یکپارچگی جسمی، سفری ذهنی از رنج و ناراحتی به سمت اتصال به جریان زندگی، تلاشی سخت برای خلاصی از انزوا و پیوستن به جمع و سیری درونی در جهت تغییر باورهای خود از خویش برای داشتن یک زندگی فعال و متعالی تجربه میکردند. از آنجا که برای گروهی از مشارکتکنندگان پیامد این سفر تحولی درونی بود، لذا طبقهی مرکزی در این پژوهش «بازگشت به خویشتن: از گسیختگی تا تعادل» نام گرفت. بر این اساس ترکیب طبقات حول این مفهوم صورت گرفت(دیاگرام۵-۴).
پنداشتی
تعاملی
ذهنی
جسمی
دیاگرام۵-۴
طبقهی مرکزی، «بازگشت به خویشتن: از گسیختگی تا تعادل» نظریه پژوهش
ترکیب طبقات
داستان مشارکتکنندگان در این پژوهش با پاسخ به این سوال محقق «در موردخودتان بگویید؛ اینکه چطور سوختید، بعد از آن چه اتفاقاتی برای شما رخ داد و چطور به زندگی معمول بازگشتید و یا به اینجایی که هستید رسیدید؟» آغاز گردید(جدول۵-۴).

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

جدول ۵ -۴، ترکیب طبقات
پارادایم زمینه /فرایند
ماتریکس وضعیت/پیامد
مراحل گذر
خود شخصی،
بین فردی و بیرونی آسیب سوختگی
گسیختگی خود مکان یابی محافظت از خود تعادل
لحظه حادثه ، انتقال به بیمارستان ، بستری شدن ترخیص از بیمارستان و ورود به منزل
ورود به زندگی جدید و حضور در جمع